دلنوشته "یک روز در لژیون من"
چهارشنبه 30 تیر 1395 ساعت 06:40 | نوشته ‌شده به دست حسین C60 | ( نظرات )

یک روز در لژیون من

به قلم مسافر فضل‌الله متقی

دریچه قلب خود را بگشاییم تا مهماندار امواج عشق گردیده، طعم آن را بچشیم و به عمق...


به نام خدا

یک روز در لژیون من


حمد و سپاس پروردگاری را که از جهت تداوم فیض در هر عصری، ولی را حلقهٔ اتصال عالم خلق و عالم امر نمود.

امروز سه‌شنبه مورخه ۲۲ تیرماه ۱۳۹۵، لژیون آقای منصوری حال و هوای خوش دیگری داشت. دستور جلسه وادی چهارده بود. آنچه می‌شنیدیم و از زبان استاد جاری می‌شد فقط محبت بود و محبت.

هرچه استاد بیشتر ادامه می‌داد چهرهٔ مسافران شادتر و بشاش‌تر می‌شد. گفته‌ها چون از دل برمی‌آمد بر دل می‌نشست. تمام واژه‌های استاد بوی عشق می‌داد، او همانند عاشقی سخن می‌گفت که حسابش با عشق بود و با معشوق بیگانه.

ناگهان به یاد شعری از سعدی افتادم که می‌فرماید:


رسد آدمی به‌جایی که به‌جز خدا نبیند         بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

 

مسافت ۹۰ کیلومتری شعبه تا خانه را فقط به امروز و لژیون فکر کردم و به گذشته‌های دور و نزدیک خود غبطه خوردم، چندین بار اشک در چشمانم حلقه زد که چه بازنده‌ای بوده‌ام من. در مدت ۵۷ سال سنی که ندارم با توجه به بررسی صدها کتاب، مقاله و پایان‌نامه در دانشگاه‌ها در زمان دور و گذراندن دوره‌های ایدئولوژی در زمان‌های نزدیک، چرا هرگز ندیدم، نشنیدم و نخواندم که: صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون انسان جاری ست؟

چرا در بین این‌همه آموزش و یادگیری و تدریس هرگز به چشم ندیدم و نشنیدم که نوشته یا گفته باشند: با تفکر ساختارها آغاز می‌گردد، بدون تفکر آنچه هست روبه‌زوال است؟

و یا هنگام نوشتن دیکته وقتی جمله تمام می‌شد می‌گفتند نقطه سر خط، هرگز نگفتند پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست.

در اینجا به یاد شعری از ابن‌سینا افتادم که می‌گوید:


تا به اینجا رسید دانش من          که بدانم همی نادانم

 

پس از مدتی فکر به این نتیجه رسیدم که به‌پاس قدردانی از استاد و کمک راهنمای سخت‌کوشم چندکلمه‌ای در توصیف این روز و حال خوشی که در لژیون به من دست داد به رشته تحریر درآورده و از این استاد تقاضایی عاجزانه داشته باشم که وقتی روزانه پنج بار بر سجاده دل می‌نشینید بخواهید از قادر مطلق که من و تمام مسافران روزی عشق را یافته و بتوانیم پای‌برهنه بر روی گداخته‌های آتش راه برویم و به مکانی برسیم که جز تجلی الهی در پیش روی خود نبینیم و به درک «أَینَما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه» به هرکجا نگاه کنیم، روی او را خواهیم دید رسیده، دریچه قلب خود را بگشاییم تا میهماندار امواج عشق گردیده، طعم آن را بچشیم و به عمق معرفت سروده سهراب پی ببریم که گفت:

کعبه‌ام بر لب آب، کعبه‌ام زیر اقاقی هاست

کعبه‌ام مثل نسیم، می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر.

حجرالأسود من، روشنی باغچه‌هاست.

 

تقدیم به راهنمای ارجمندم آقای اصغر منصوری

 

با تقدیم احترام؛ مسافر فضل‌الله متقی

نگارش: مسافر حسین رهجوی آقای رضا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مهدیس پنجشنبه 31 تیر 1395 15:49
پدر مهربانم، بهانه ی زندگی من، قشنگ ترین لحظه های زندگی رو واست آرزو میکنم.
مریم(سلمان فارسی) پنجشنبه 31 تیر 1395 00:22
بسیارزیباوعمیق وپرازمفهوم, ممنون ازنویسنده محترم
لیلا چهارشنبه 30 تیر 1395 21:21
شنیدم مصرعی شیوا،که شیرین بود مضمونش

منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش

پدر مهربون طلب خیر.سراغازی قشنگ رو برات ارزو دارم.عااااااشقتم.
همسفر مونس چهارشنبه 30 تیر 1395 13:11
مسافر عزیز دلنوشته ات زیبابود.متشکرم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic