دلنوشته؛ شور و اشتیاق دیدار یار، قسمت اول
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 10:37 | نوشته ‌شده به دست علی c60 | ( نظرات )
شور و اشتیاق دیدار یار، قسمت اول

به قلم مسافر فضل الله متفی


او می خواند و در آن سپیده دم اشک شوق در چشمانم حلقه میزد تا رسید به این بیت:

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود                     عیسی دمی خدا بفرستاد و بر گرفت

به نام خدا

شور و اشتیاق دیدار یار، قسمت اول


محبوب ، جمال خود به آدم بخشید                                          سر حرمش، به یار محرم بخشید

هر نقد، که در خزانه عالم بود                                             سلطان به کرم ، به جزء عالم بخشید

(حافظ)

شوق وصل در وجود عاشقانش ، وجدی غیر قابل باور و تصور بر می انگیزد ، این شوق مشابه همان درک حضور است که انسان بالاتر از آنرا نمی تواند تجربه کند . لذا نهایت درجه وصل برایم رسیدن و دیدن یار بود ، یاری که توصیفش را از زبان دیگران شنیده بودم ،یاری که برایم به اثبات رسیده بود که : واقف بر زمان خویش است.

آقای مهندس را می گویم ، مهندس حسین دژاکام این ناجی بهترین ، فرهیخته ترین و پاکترین انسانهای سرزمین اهورایی من.

یکشنبه ای که باید در حافظه تاریخی ام ثبت گرددو چهارمین روز از مهر، مهر است که محبت می آفریند و تبدیل به عشق می شود.

آقای منصوری راهنمای ارزشمند و ستودنیم گفتند: باید چهارشنبه به تهران برویم برای رهائی.

گفتم: بدیده منت، ولی ناگهان دلم لرزید ،دلشوره عجیبی مرا فرا گرفت و از کنگره خارج شدم.

مسافت 90 کیلومتری کنگره تا خانه را طبق روال معمول طی می کردم ، اما در طول مسیر آن شب در فکر و رویای تهران بودم،  این بار مثل اینکه از اسم تهران وحشت کرده بودم در بین راه بارها و بارها با خود گفتم: خدایا مرا چه می شود؟ چرا دلهره؟ چرا نگرانی؟  دیدن یار که زیباست آن هم یاری که ظلمت ها را به نور تبدیل و چراغ راه بوده و هست و خواهد بود . ناگهان در بین راه به یاد آیه ای از سوره یونس آیه 62 افتادم که می فرماید:

الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا یحزنون....آگاه باشید که دوستان خدا ترس ندارند و غمگین نمی شوند.

اما باز هم از ته دل شاد و خوشحال نبودم  در بین راه رفته رفته دلم گرفت ، چندین بار به درگاهش استغفار کردم تا به خانه رسیده ، جریان را با همسفرم در میان گذاشته از ترس درونیم برایش گفتم، آن گاه دلداریهایش شروع شد خیلی برایم حرف زدولی مثل اینکه از حالت پریشانیم فهمیده بود قانع نشدم در آخر گفت: تو علاقه خاصی به مولانا و حافظ داری امشب را استراحت کن صبح بعد از خواندن نماز تفعلی به حافظ بزنیم ببینیم او چه می گوید:

با این دلخوشی شب را به صبح رساندم . سپیده دم روز دوشنبه با صدای همسفرم که می گفت بلند شو که دیوان حافظ را آوردم ، نیت کن، بلند شو ف، هر دو وضو گرفتیم.

خانه ما حیاط نسبتاً بزرگ و با صفایی دارد به همسفرم گفتم: بریم داخل حیاط زیر سقف آسمان لذت  بیشتری دارد قبول کرد ، به حیاط آمدییم فلق(سپیدی قبل از طلوع خورشید) دمیده بود.

دیوان حافظ را کنار سجاده اش گذاشت نماز را خواند و رو به من گفت : نیت کن از ته دل نیت کن و چشمانش را بست ، دیدم با انگشتان خود چندین بار ورق های دیوان حافظ را لمس کرد و ناگهان دیوان و چشم هایش با هم باز شدند.

خدا را گواه می گیرم ، به عظمتش سوگند شروع به خواندن کرد:

               ساقی بیا که یار ز رخ پرده بر گرفت                            کار چراغ خلویتان باز در گرفت

               آن شمع سرگرفته دگر چهره بر فروخت                      وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت

او می خواند و در آن سپیده دم اشک شوق در چشمانم حلقه میزد تا رسید به این بیت:

              بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود                     عیسی دمی خدا بفرستاد و بر گرفت

گفتم: دیگر نخوان نخوان که....

عجب سپیده دمی بود ، چه هوای خوشی داشت، چه لذت بخش شده بود زندگی . همسفرم سجده شکر بجا میاورد و من پیش خود گفتم خدایا، این همه لطف و محبت و عشق در این خانه به دلیل کیست؟...بگذریم.

شادی وصف ناپذیری وجودم را فرا گرفت . سه شنبه به کنگره آمدم مدارک مرا مسئولین  با گشاده روئی برایم آماده کردند، مسافرانیکه مرا می شناختند مرا به آغوش کشیده و تبریک می گفتند .ساعت 11 شب به خانه برگشتم . همسفرم وسایل سفر را آماده کرده بود ، لباسهای نو، پیراهن های اتو کرده و کفشهای واکس زده . امشب باید به اصفهان بر می گشتم اما این بار با همسفرم. هر دو تا ساعت 2 بامداد بیدار ماندیم وعده ما و بقیه ساعت 30/3بامداد ، پلیس راه اصفهان بود ، ساعت 2 حرکت کرده و ساعت 3:30 به محل قرار رسیدیم.

ادامه دارد.............

با تقدیم احترام؛ مسافر فضل الله متقی

نگارش: کمک راهنما مسافر علی بلوچ

 
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها، متن منتخب،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
جمعه 21 آبان 1395 15:43
پدر قشنگم
امروز صبح با خواندن مقاله ات از خواب بیدار شدم و با تمام وجودم "شکر وجودی" رو احساس کردم.این چندین ساله سریع از جلوی چشمام گذشت و در اخر به شما دوتا عشقای قشنگم بالیدم.
بیا مطربا،ساز کن چنگ را
به نالش در آر آن پُر آهنگ را
بیا مطربا،ساز کن پرده را
بسوز این دلِ عشق، پروده را
بعد از این همه سال تازه امروز فهمیدم چرا ما یک خانواده شدیم.
جمعه 21 آبان 1395 14:31
پدر قشنگم
امروز صبح با خواندن مقاله ات از خواب بیدار شدم و با تمام وجودم "شکر وجودی" رو احساس کردم.این چندین ساله سریع از جلوی چشمام گذشت و در اخر به شما دوتا عشقای قشنگم بالیدم.
بیا مطربا،ساز کن چنگ را
به نالش در آر آن پُر آهنگ را
بیا مطربا،ساز کن پرده را
بسوز این دلِ عشق، پروده را
بعد از این همه سال تازه امروز فهمیدم چرا ما یک خانواده شدیم.
جمعه 21 آبان 1395 12:15
پدر قشنگم
امروز صبح با خواندن مقاله ات از خواب بیدار شدم و با تمام وجودم "شکر وجودی" رو احساس کردم.این چندین ساله سریع از جلوی چشمام گذشت و در اخر به شما دوتا عشقای قشنگم بالیدم.
بیا مطربا،ساز کن چنگ را
به نالش در آر آن پُر آهنگ را
بیا مطربا،ساز کن پرده را
بسوز این دلِ عشق، پروده را
بعد از این همه سال تازه امروز فهمیدم چرا ما یک خانواده شدیم.
همسفر زهرا از نمایندگی شیخ بهایی شنبه 24 مهر 1395 11:33
تبریک! تبریک !این رهایی زیبا گوارای وجودتان
آفرین برچنین همسفرانی که عاشقانه به مسافرشون آرامش میدن وبه رهاییشون کمک میکنند
تشکر از نویسنده وخدمتگذاران فعال شعبه سلمان
موفق وپیروز باشید
همسفرت جمعه 23 مهر 1395 19:13
ازخوشحالیت مسافرم خوشحالم،امیدوارم این حال خوش نصیب تمام مسافران گردد،ازجناب اقایان علی،اشکان،امید وتمام دست اندرکاران نهایت سپاس راداریم(من ومسافرم)
حسن سه شنبه 20 مهر 1395 17:00
سلام.عالی بود
حامد دوشنبه 19 مهر 1395 14:11
عرض سلام و احترام خدمت مسافر عزیز آقا فضل اله
دلنوشته بسیار زیبا و دلنشینی بود
بی صبرانه منتظره ادامه آن هستم
امید دوشنبه 19 مهر 1395 13:57
خدا قوت و آفرین بر این قلم نافذ بسیار عالی نوشته اید واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: