دلنوشته؛ شور و اشتیاق دیدار یار، قسمت دوم
جمعه 14 آبان 1395 ساعت 16:00 | نوشته ‌شده به دست علی c60 | ( نظرات )
شور و اشتیاق دیدار یار، قسمت دوم

به قلم مسافر فضل الله متقی



وقتی روی فرش قرمز قرارگیری زیر پایت زمین را حس نخواهی کرد، جمعیت مقابل را نخواهی دید، آنچه به زبان می‌رانی ناخودآگاه بیان می‌شود و بعداً غبطه آن لحظات را خواهی خورد...


به نام خدا

شور و اشتیاق دیدار یار، قسمت دوم


یک چراغ است که از پرتو او                  هرکجا می‌نگرم انجمنی ساخته‌اند

ساعت 3:30 بامداد روز چهارشنبه پلیس‌راه اصفهانیم، دوستان و یاران از راه می رسند، آنان که محبت دارند و عشق می‌ورزند و ما را شرمنده الطاف خود کردند.

آقای منصوری می‌دانستند تا صبح بیدار بوده‌ام بنابراین رانندگی ماشین مرا به عهده گرفته تا کمی استراحت کنم هرچند از شوق وصال خواب به چشم راه پیدا نمی‌کرد.

 در بین راه حرف‌ها زده شد و سخن‌ها گفته شد، برای ادامه فریضه نماز صبح توقف کرده نماز را خواندیم و ازآنجا یکی از مسافران سفر دومی به نام قاسم رانندگی را به عهده گرفت او هم بعد از مدتی لب به سخن گشود، از دیدار یار گفت و از شور و شوق آن، از قرار گرفتن روی فرش قرمز برایم سخن‌ها گفت چون خودش این حس را تجربه کرده بود. او می‌گفت: وقتی روی فرش قرارگیری زیر پایت زمین را حس نخواهی کرد، جمعیت مقابل را نخواهی دید، آنچه به زبان می‌رانی ناخودآگاه بیان می‌شود و بعداً غبطه آن لحظات را خواهی خورد. همان‌گونه که ماشین دل جاده را می‌شکافت و پیش می‌رفت قاسم هم تعریف می‌کرد و شوق دیدن یار در من و همسفرم فزونی می‌گرفت. بعد از گذشت ساعت‌ها طی طریق به تهران رسیدیم و همگی آماده برای دیدن یار.

بعد از انجام کارها وارد اتاق آقای مهندس شدم:

او را پیر مغان، پیر زمانه و پیر عشق یافتم و متوجه شدم رسیدن به قله‌های کرامت انسانی دست‌یافتنی است و به کوچک بودن خود نسبت به این اسوه زمانه پی بردم و به خود گفتم که من چقدر از راه جامانده‌ام و حسرت این را داشتم که چرا یوسف خویش را ارزان فروخته‌ام و باز به یاد شعری از حافظ افتادم که می‌فرماید:

هر آن‌که کنج قناعت به گنج دنیا داد             فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

او را چنین یافتم که با نگاهی حقارت آمیز به پوست‌ها، پست‌ها و پیوست‌ها به منزلت‌های عالی معنوی دست‌یافته. آنچه را ما کوه می‌بینیم او کاه و آنچه را ما ماه می‌بینیم او چاه، از سراب‌ها گذشته و به دریا پیوسته.

او را چنین یافتم که همه امیران دام پول و پست و پوست، همه آسمان دارانی که اکنون زمین‌خوار شده‌اند و همه شهبازانی که زمین‌گیر گشته‌اند و راضی به مقام مگسی و دست در دام هوسی هستند اگر این‌همه عاشق و شیفته واقعی داشتند چگونه عمل می‌کردند؟

پیر عشق و پیر زمانه ای‌ که از ساعت‌های اولیه صبح تا واپسین ساعت‌های عصر بااین‌همه مراجعه‌کننده با رویی گشاده و خندان روبرو شده، آن‌ها را در آغوش می‌گیرد. بارها و بارها از روی صندلی بلند شده و به مسافران گل رهایی را با کوچک‌ترین چشم‌داشتی هدیه می‌کند.

پیر عشقی که برایش رنگ پوست، فقیر و غنی، مسلمان و غیرمسلمان هیچ فرقی نداشته و همه را با یک حس عمیق در آغوش می‌گیرد.

جام جهان‌نماست ضمیر منیر دوست         اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت است ( حافظ )

 

ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم            به پادشه بگوی که روزی مقدر است ( حافظ )

وقت دیدن یار به‌سرعت سپری می‌شد و زمان به پایان رسید. مسافران همراه و خودم شاداب و سرخوش برای بازگشت آماده شدیم.

در برگشت، بین راه، سعادت دوباره یار شد و دو نفر از مسافران سفر دومی به نام‌های علی و اشکان همراه من شده؛ علی رانندگی را به عهده گرفت. بعد از مدتی علی شروع به حرف زدن کرده، از احساسِ بعد از رهایی سخن‌ها گفت، علی عقیده داشت سفر دوم به‌مراتب هم سخت و هم سهل است و مدام سفارش می‌کرد مبادا نیروهای بازدارنده در افکار و اندیشه‌هایت رسوخ کنند، باید فکر و اندیشه را ازاین‌پس قوی کرده و مراقب باشی که نیروهای شیطانی به زیباترین وجه ظاهر خواهند شد.

تا رسیدن به اصفهان که پاسی از شب گذشته بود حال و هوای خوشی حاکم بود و از رانندگی علی بسیار لذت بردیم.

"مهربانی بهترین عطریست که در گل جاری است و این مسافران خوش‌بوترین شاخهٔ گل دنیا هستند." 

در پایان باید متذکر شوم به گفته (قاسم) تنها حسی که قابل توصیف نیست قرار گرفتن روی فرش قرمز بود که امیدوارم تمام مسافران سفر اولی خود به‌عین این حس را تجربه کنند.

به امید رهایی تمام بیماران دربند اعتیاد 

مسافر فضل‌الله متقی رهجوی کمک راهنمامسافر اصغر منصوری

نگارش: مسافر علی بلوچ

عکس: مسافر اشکان


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها، متن منتخب،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مهدیس جمعه 21 آبان 1395 16:47
در ازل,پرتو حسنت ز تجلی دم زد/ عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

پدر عزیزم, یار همیشگیه من,از صمیم قلبم واست خوشجالم..طلب خیر عزیزم
لیلا پنجشنبه 20 آبان 1395 23:35
پدر خوش تیپ خودم طلب خیر عزیزم
فهم عاقل را به عاشق،
راه نیست.....
هر چه گویم باز میگویی،
که چیست؟....
باید اول،ترک هوشیاری کنی
عشق را در خویشتن جاری کنی!
هر زمان گشتی تو مست جام عشق....
خویش را انداختی در دام عشق!
آن زمان شاید
بدانی عشق چیست......
امید شنبه 15 آبان 1395 14:08
عالی بود خدا قوت آقای متقی لذت بردیم
همسفر مونس شنبه 15 آبان 1395 13:51
به خودتان باید ببالید که نتیجه زحمات راهنمایان عزیزودوستان همراه ما رادراین سفریاری کردند وازجمله خانم سودابه وجناب منصوری وتشکرویژه خدمت جنابان قاسم،علی،واشکان پایدارو سرافراز باشید.امیدوارم بتوانیم زحمات همگی راجبران کنیم
خانوم سودابه شنبه 15 آبان 1395 09:02
سلام.متن زیبایی بود لذت بردیم .بامید رسیدن به مقام کمک راهنمایی برای خودتان و همسر عزیزتان.
مسافر احسان شنبه 15 آبان 1395 07:34
آفرین بر این قلم نافذ و بارک الله به این حس خوب که هنگام مطالعه فکر کردم خودم جای شما هستم احسنت بر قاسم و علی و اشکان با این همه درایتشان در پند و اندرز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو