دل نوشته ؛راه همسفر...(قسمت اول)
پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت 23:10 | نوشته ‌شده به دست علی c60 | ( نظرات )
عشق آمد و ...



همسفر، همراه، هم سنگر، هم دل، هم خون و... چه واژه‌های با مسمائی، چه واژه‌های پر مغزی...

به نام قدرت مطلق

"راه همسفر"

من این حدیث نوشتم چنانچه غیر ندانست                                تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

                                                                                                                                      (حافظ)

سپاس ُخداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند، حسابگران از شمارش نعمت‌های او ناتوان و تلاشگران از ادای حق او درمانده، مخلوقات را با قدرت خود آفرید و با رحمت خود بادها را به حرکت در آورد و به وسیله کوه‌ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد.

همسفر، همراه، هم سنگر، هم دل، هم خون و... چه واژه‌های با مسمائی، چه واژه‌های پر مغزی

همسفر من، همراه من، هم سنگر من، هم دل من، هم خون من و ...چه معنایی به خود گرفته‌اند. این واژه‌های پر مغز زنده شده به پارسی؟

زندگی بافتن یک قالیست.

نه همان نقش و نگاری که خودت می‌خواهی.

نقش را اوست که تعیین کرده.

تو در این بین فقط می‌بافی.

نقش را خوب ببین.

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند.

من چگونه عمر کردم در مدت سی و اندی سالی که همسفرم در کنارم بود و کنارش بودم، هرگز متوجه نشدم، هرگز نفهمیدم او مانند مدادی است که هر روز تراشیده شدن و کوچک شدنش را باید با تمام وجودش حس کنم.

در ابتدا جوانی با هزاران امید و آرزو انتخاب شد و انتخاب کرد (روزی که قرعه فال به نام من دیوانه زدند)

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبم                                              دولت صحبت آن مونس جان ما رابس

مدتی نگذشته بود، زیادت هم نطلبیدم شاید نقش قالی را خوب ندیده بودم (که خود کرده را تدبیر نیست).

جلوگیری از ادامه تحصیل، تدریس و بیکار شدن امتحانی بود از طرف خدایم که می‌فرماید:

الم احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون.

آیا مردم خیال می‌کنند چون‌که گفتند ایمان آوردیم بدون آزمایش رها می‌شوند (آیه 1 و 2 عنکبوت)

و جای دیگر می‌فرماید:

الله علیم بذات الصدور (در پیشگاه خداوند هرکسی در جایگاه خودش ارزیابی می‌شود)

زندگی‌مان می‌گذشت بعد از وقایع و اتفاقاتی مدت 5 سال در روستایی تبعید شدم در این روستا بود که با میوه ممنوعه آشنا شدم و رفته‌رفته پوشش خمر تمام افکارم را احاطه کرد و این پوشش به‌قدری ضخیم شد که خود و تمام اندوخته‌های علمی‌ام را به قهقرا سوق داد و دیگر در خود احساس پوچی می‌کردم اما زندگی ادامه داشت. سال‌های سال گذشت و روزبه‌روز تخریب و سقوطم بیشتر و بیشتر می‌شد. بگذریم.

سال‌های اخیر از فرزندانم شنیده بودم همسفرم در اصفهان کلاس می‌رود یک روز به او گفتم: بعد از پیری و معرکه‌گیری؛ هیچ نگفت و خندید.

گفتم: شما 9 بار طمع تلخ اتاق عمل را چشیده و روزانه چندین قرص اعصاب و روان مصرف می‌کنی رفت‌وآمد برایت ضرر دارد.

بازهم خندید و گفت: ایرادی ندارد.

یک روز صبح که مشغول به پا کردن کفش بودم همسفرم درب پارکینگ را بازکرده درحالی‌که کاغذی به دست داشت گفت: این شماره آقای منصوری است بگیرید و به ایشان زنگ بزنید.

گفتم: منصوری کیِ؟

گفت: با شما کاردارند.

گفتم: من که با او کار ندارم، اگر کسی با من کار دارد زنگ بزند.

آن روز گذشت. فردا و فرداهای بعدی همین دیالوگ هرروز صبح بین من و همسفرم ردوبدل می‌شد و من شماره تلفن را نمی‌گرفتم.

بعد از گذشت دو، سه‌هفته‌ای و اصرار هر روزه همسفرم، کاغذ را گرفته داخل جیب گذاشتم. ظهر که آمدم همسفرم گفت: زنگ زدید؟

گفتم: به کی؟

گفت: به آقای منصوری.

گفتم: نه.

از آن روز به بعد صبح می‌گفت: به آقای منصوری زنگ بزنید، ظهر و شب می‌پرسیدند: زنگ زدید؟

می‌گفتم: نه

یک ماهی به همین منوال گذشت.

یک روز که کار کمتری داشتم، کاغذی که همسفرم به من داده بود را از جیبم درآورده چنددقیقه‌ای به شماره تلفن و نام منصوری نگاه کردم و به خود گفتم: بگذار ببینم این منصوری کیِ؟ که مدتی است مرتب اسم او را می‌شنوم. شماره تلفن را گرفتم، یک نفر از آن‌سوی تلفن گفت: الو بفرمایید...

ادامه دارد

با تقدیم مهر و محبت: مسافر فضل‌الله متقی رهجوی کمک راهنما اصغر منصوری

نگارش: مسافر علی بلوچ

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، دل نوشته ها،

برچسب‌ها: کنگره60،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
یکشنبه 28 آذر 1395 11:01
خواهر هم لژیونی عزیزم دلنوشته شما را خواندم لذت بردم انشالله در تمام مراحل زندگی موفق باشی ..............
همسفر مونس شنبه 27 آذر 1395 18:09
باتشکر ازوبلاگ نویس وتشکر ازمسافرم که موجب شدراهیه کنگره شوم باشد که روزی خدمتگزارمفیدی برای همسفران شوم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: