دلنوشته (همرزم ، همسنگر و مونس)
چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت 12:03 | نوشته ‌شده به دست مریم C60 | ( نظرات )
همرزم ، همسنگر و مونس


آنانکه ما را از ناتوانی به توانایی رساندند ...

آنانکه موهایشان سپید شد تا ما رو سفید شویم ...

آنانکه عاشقانه سوختند تا گرمابخش وجود ما و روشنگر راهمان باشند...

همرزم ، همسنگر و مونس

 

خدایا ما را با ابرهای رام سیراب کن ، نه با ابرهای سرکش ( نهج البلاغه)

همسفر یعنی همراز ،همسنگرو مونس ... ولی این نام در هر انسانی متفاوت است تا اینکه آن همسفر چقدر صبور باشد.

اگر بخواهم برگردم به دوران قبل از کنگره باید کتاب چندین جلدی را برایتان بنویسم ولی به خاطر اینکه برای همسفران عزیز تجربه ای داشته باشم چند جمله ای را بیان میکنم.

در طول زندگیم همیشه به دنبال این بودم که بتوانم در مسیر کارهای نیک باشم ولی نمیدانستم که این کارها به قول آقای مهندس فضولی در مقابل آسایشم است ، و الان میفهمم که با این کارها اولین ضربه را به خودم زدم .

گلیم زندگی من با مردی بافته شد که اوایل زندگی در کنارم نبود و در روستایی بود که همان جا میوه ممنوعه اش را نوش جان کرد و من سی سال زندگی را صبح تا غروب کار میکردم و تا پاسی ازشب کارهای روزمره ام شامل زندگی و تربیت فرزندان را انجام میدادم .. روزگارم با درد و رنج ناگفتنی میگذشت . اوایل در مورد بیماریش شک داشتم ولی بعد از چندسال مطمئن شدم و به خاطر فرزندانم در درون خودم ریختم و میگفتم خودم انتخاب کردم ( آش کشک خالته ....)

در این چندین سال نه من به روی مسافرم آوردم و نه او چیزی گفت تا فرزندانمان وارد جامعه و دانشگاه شدند همیشه ترسم از این بود که بچه ها چیزی نفهمند. بعد از گذشت 32 سال از زندگیمان در شرایطی که به خاطراین  درون ریزیها حدود 9 بار به اتاق عمل کشیده شدم به یاری خداوند و راهنمای مسافرم جناب آقای منصوری با کنگره آشنا شدیم .

حدود 2 ماه به کنگره می آمدم ولی هنوز منگ بودم تا اینکه به وادی هشتم رسیدم " با حرکت راه نمایان میشود "... هرچه مسافرم میگفت تو با این وضعیت جسمانی کجا میروی و چه هدفی داری .. بعد از پیری و معرکه گیری .. جز لبخند چیزی دریافت نمیکرد و میگفتم ز گهواره تا گور دانش بجوی .

با صبر و پایداری هفته ای یکبار 80 کیلومتر راه را بدون یک جلسه غیبت طی میکردم و همه دستورات راهنما را بی چون و چرا می پذیرفتم اینجا جا داره از راهنمای عزیزم خانم سودابه تشکر کنم .

اوایل میگفتم میدانم مسافرم هفته ای دوبار 80 کیلومتر را طی نمیکند ولی وقتی به من گفتند شما برای خودت می آیی و در وادی سوم فهمیدم " که هیچ مخلوقی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند " ... بعد از 6 ماه شماره تلفن آقای منصوری را به ایشان دادم و اوایل میگفت من با ایشان کاری ندارم ولی بالاخره همانطور که خودش در دلنوشته اش نوشته وارد کنگره شد ... حدود 3 تا 4 ماهی هربار که میخواست به کنگره بیاید میگفت شما هم میایی و من با اینکه سختم بود و باید تا پاسی از شب پشت در کنگره منتظر بمانم  قبول میکردم ولی بعد از آن گفت نمیخواهد دیگر همراهم بیایی ...

این مطلب را برای همسفرانی میگویم که خیلی راحتتر از من می توانند به مدرسه عشق بیایند و بهانه جویی میکنند و یا حتی میگویند مسافرمان ما را نمی آورد و ...

" اگر به خودتان اهمیت بدهید با پای پیاده هم میتوانید بیایید " ...

خلاصه هرچه از این مکان مقدس بگویم کم گفته ام .امیدوارم بتوانم تا آخر عمر بهترین خدمتگزاری را در کنگره انجام بدهم .

در پایان سپاس از سه وجود مقدس :

آنانکه ما را از ناتوانی به توانایی رساندند ...

آنانکه موهایشان سپید شد تا ما رو سفید شویم ...

آنانکه عاشقانه سوختند تا گرمابخش وجود ما و روشنگر راهمان باشند...

 

با تقدیم احترام : همسفر مونس حسینی رهجوی خانم سودابه

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
پنجشنبه 2 دی 1395 21:44
خیلی ممنون از اینکه دلنوشته به این زیبایی نوشتید من که خیلی خیلی لذت بردم و انشااله سراسر زندگیتان همراه با آرامش و مملو از خوشبختی باشد و جبران مافات گردد.
چهارشنبه 1 دی 1395 00:57
باسلام وتشکرازشماخانم مونس خیلی دلنوشته ی زیبا وخوبی بود،امیدوارم مابتوانیم از شما الگوبگیریم
همسفر اعظم یکشنبه 28 آذر 1395 12:10
تشکر زیبا بود خانم مونس عزیز امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشی
همسفر مریم پنجشنبه 25 آذر 1395 16:53
خیلی ممنون که با ذکر خاطراتتان باعث دلگرمی و عدم بهانه تراشی ما برای حضور در کنگره می شوید.حرف دل شما حرف خیلی از همسفر هاست .انشااله پاینده باشید .خیلی صمیمی و خوب سخن گفته اید.موفق وپیروز باشید.
پنجشنبه 25 آذر 1395 10:09
بسیار خوب و از دل نوشته شده بود .اگر بدانی که رهجو به راهنمای خود اقتدا میکند بایستی بدانی راهنمای شما صد وپنجاه کیلومتر راه با انواع وسایل نقلیه از چادگون میومد فقط با عشق کنگره و ما الان هم داریم این راه را طی میکنیم .تو ماشین غذا میخوریم استراحت میکنیم تا اینکه یکبار دیر سر قرارمون با دلمون نرسیم .ممنون از یاداوری اون خاطرات برای ما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: