پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری است
پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت 21:08 | نوشته ‌شده به دست مهلا کنگره 60 | ( نظرات )

   پایان هر نقطه ، سر آغاز خط دیگری است

   به قلم کمک راهنمای محترم خانم اعظم اسماعیلی

 

نور، زندگی و عشق در وادی محبت ؛ فرمان رجعت و آغاز یک حیات دوباره با الهامات الهی است . این نه زایش است و نه زاییدن ونه کار ، بلکه نجات است از غرق شدن در جهان هستی ، جذب شدن به نور الله ، به تکامل و تعادل رسیدن ، ورود به وادی انسانیت و این سرآغاز دیگریست ... پس آن کنید که فرمان است.


وقتی که در وادی عشق قدم گذاشتم ، نوری به سوی من گشوده شد که آن نور محبت و عشق یک لژیون بود ؛ با تک تک اعضای لژیون شروع شد . با همان عشق و محبت دیواره های این خانه (لژیون) را ساختیم و با دلداگی این خانه را بنا کردیم .خانه ایی پر از عشق و محبت که به نظر من این خانه معمولی نبود ! هم رویایی بود و هم آسمانی ، خیلی چیزها ازآن یاد گرفتم . پر از شور و شعف سال ها باخوبی هایش زندگی کردم . گره های درونی ام  در این خانه یکی یکی باز می شدند، با گریه هایش گریه کردم ، با لبخندهایش لبخند زدم . روزها آمدند و رفتند ؛ همه  افراد این خانه فقط به دنبال آبادانی آن بودند و محبتشان را نثار تک تک اعضاء این خانواده می کردند . آن هایی که می آمدند و می رفتند همیشه نامشان در قلبم جا می ماند و دعای خیر همه ما برای ایشان اینگونه بود که هرکجا هستند سلامت باشند . این روزگار گاهی با بعضی ها نمی سازد شاید اشتباه می گویم ما با روزگار نمی سازیم ! ...

خلاصه  کلام ؛ روزها پشت سر هم می گذشت تا اولین رهایی این خانه به ثمر رسید تلاش های همه  افراد آن محله (کنگره) باعث رهایی یک نفر شده بود. باید تلاش خود را بیشتر می کردیم که رهایی بیشتری داشته باشیم چون با هر رهایی سطح انرژی بچه های لژیون بیشتر و بیشتر می شد . خستگی برای هیچ کس در این سفر معنا نداشت ! همه  زحمت می کشیدند؛ تازه وارد ، سفر اولی ، سفر دومی ؛ به جایی رسید که تعداد رهایی ها به شمار بالایی ارتقاء یافت ؛ یعنی یک کار بزرگ توسط یک مرد بزرگ اتفاق افتاده بود . 

روزی از روزها دستور دادند راهنمای این خانه که جزء کوچکترین اعضای خانواده بود باید این خانه را تحویل فردی تازه نفس بدهد ، باید فرماندهی این سکان کشتی را به دست دیگری دهد ؛ اطاعت فرمان انجام گرفت ، ولی یک خانه ایی با تمام عشق و صفا با بچه هایی که دیگر بزرگ شده بودند و هر کدام برای من یک حال و هوایی داشتند ! خیلی دوستشان داشتم ، احساس می کردم نمی توانم از آن ها جدا شوم ، ولی باید این دوست داشتن ها را رها می کردم و از درون می پذیرفتم ؛ که خدا را شکر توانستم آن خانه را اول به خدا و بعد به مادری مهربان تر از خودم بسپارم . در دلم یقین دارم که بیش از همه خدا به این خانه نظر می کند چون وقتی در این خانه بودم احساس عجیبی داشتم ! بهترین چیزها را آن جا از بهترین بزرگان خوب خدا یاد گرفتم . هیچ موقع احساس بزرگی برای افراد آن خانه نکردم فقط سعی کردم آن چیزهایی را آموزش بدهم که یاد گرفتم و بهترین ساعات عمرم را با آن ها گذراندم  .

 این انرژی و حال خوب را فقط مدیون آن آقایی هستم که با تمام وجودش بعد از درمانش ماند و تک تک ما را تنها نگذاشت ، پرچم دار این نهضت بزرگ . دلم می خواهد با تک تک سلول هایم همیشه قدرشان را داشته باشم چون کار بزرگی نه تنها برای من ، مسافرم و فرزندم انجام داده اند بلکه برای زمین خاکی و شاید تمام جوان های دیگر انجام داده اند . خیلی خیلی دوستشان دارم و عاشق محبت ، عشق ، صفا و سادگی آن مرد بزرگ و خانواده ی عزیز و گرامی ایشان هستم .

امیدوارم همیشه یک شاگرد کوچک برای ایشان بمانم . انشاالله که  خداوند هیچ موقع کنگره را از ما نگیرد چرا که حالا حالا باید آموزش بگیریم . می دانم که تازه اول راه هستم و نیازمند آموزش . این قانون را هم خوب درک کرده ام که ؛ پایان هر نقطه ، سر آغاز خط دیگری است چون انسان تا زنده است باید زندگی کند و بگذارد که دیگران هم زندگی کنند .

در کنگره زندگی زیباست  . زیبا زندگی کردن را در کنگره  آموزش گرفتم ، همچنین در کنگره دوستان بسیار عزیزی پیدا کردم که باید قدرشان را  داشته باشم .
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
محبوبه حسینی سه شنبه 5 بهمن 1395 23:45
خانم اعظم عزیزم به شماتبریک میگویم اینهمه سلامتی روحی روانی را.اینهمه شکوفایی ودانایی را و اینهمه ایمان وتلاش بی وقفه را .درودبرشما
سه شنبه 5 بهمن 1395 23:27
خانم اعظم عزیزم به شماتبریک میگویم اینهمه سلامتی روحی روانی را.اینهمه شکفتن ودانایی را واینهمه ایمان وتلاش بی وقفه را.درودبرشما
سهیلا همسفر شهرام جمعه 1 بهمن 1395 20:39
دلنوشته بسیار زیبا و دلنشینی بود در حالی كه اشك می ریزم به راهنمای عزیزم باتمام وجود میگویم كه یاد شما برای همیشه در دل و ذهن ما جاودان خواهد ماند و خیلی دوستتان دارم
همسفر شهرزاد جمعه 1 بهمن 1395 09:55
تبریک به خانم مهلای عزیز و سپاس از خانم اعظم ؛ دلنوشته بسیار دلنشینی بود
جمعه 1 بهمن 1395 09:18
سلام مهلای عزیزم ممنونم به خاطر زحمتی که کشیدی وبهت تبریک ویژه می گویم به خدمت جدیدشما
جمعه 1 بهمن 1395 09:18
سلام مهلای عزیزم ممنونم به خاطر زحمتی که کشیدی وبهت تبریک ویژه می گویم به خدمت جدیدشما
مریم پنجشنبه 30 دی 1395 22:46
خانم مهلا عزیز ورودت را به جمع وبلاگ نویسان و خدمتگزاران کنگره60 تبریک میگویم...
شیرینی این خدمت گوارای وجودت ...
شروع عالی داشتی.. خداقوت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: