دلنوشته منتخب؛ باتلاق اعتیاد
دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 07:22 | نوشته ‌شده به دست مریم C60 | ( نظرات )

باتلاق اعتیاد
به قلم همسفر نفیسه



سلام دوستان نفیسه هستم یک همسفر

این نوشته ها فقط چند سطری از گذشته تاریک من است که سپری کردم یادآوری آن لحظات دشوار ، خیلی برایم سخت است ولی فکر میکنم لازم باشد که هر چند وقت یکبار آنها را مرور کنم تا قدر زندگی امروزم را بیشتر و بهتر بدانم .

                                          

من با دوست صمیمی برادرم و در واقع پسر یکی از همسایگان که در محله ما زندگی میکردند ازدواج کردم ، همسرم در کارگاه خیاطی کار میکرد ، یکی از آشنایان ما نیز با او همکار بود ، مدت زمانی بود که از کار دیر به خانه می آمد و خیلی هم بوی سیگار میداد و همکارش به خانواده ام خبر داده بود که او مصرف کننده است و روز به روز هم میزان مصرفش بیشتر میشود .

خانواده ام به محض اطلاع از من خواستند که از او جدا شوم از نظر آنها و خیلی از افراد جامعه ما اعتیاد فقط با مرگ ازبین میرود ولی من با قضیه طلاق اصلا موافق نبودم ، مسافرم زمانیکه متوجه شد خانواده ام قصد جدایی ما را دارند اقدام به ترک کرد روشهای متعددی را تجربه کرد ولی هیچکدام دوامی نداشت ، او برای رهایی از این غول به قرصهای ترامادول رجوع کرد و روزانه 15 عدد قرص می خورد ، خیلی عصبی شده بود و فقط به دنبال بهانه ای برای کتک کاری بود تا خانه را بهم بریزد و از خانه بیرون بزند و صبح بیاید و اصلا متوجه اعمال و رفتار خود نبود فقط فحاشی میکرد ، از خانواده ام کینه به دل گرفته بود و آنها را دشمن می دانست .

رابطه ام با خانواده ام کمرنگ شده بود البته با وضعی که شوهرم داشت خودم هم دوست نداشتم بروم چون فقط چرت میزد یا دعوا به پا میکرد .

از آنجاییکه خانواده ام از اول هم راضی به ازدواج ما نبودند من تظاهر به خوشبختی میکردم چون اگر حرفی میزدم آنها فقط راه حل طلاق را پیشنهاد میکردند ، آن روزها خیلی تنها بودم همسرم دیگه مواد مصرف نمیکرد و قرص میخورد از این بابت خوشحال بودم و میگفتم خدارا شکر که دیگه مواد مصرف نمی کند غافل از اینکه تخریب قرص بالاتر از تریاک است .

خیلی دلم گرفته بود تصمیم گرفتم با خانواده ام به مشهد بروم ولی مسافرم نیامد . آنجا از امام رضا خواستم تا راهی به ما نشان بدهد و وقتی از مسافرت برگشتم مسافرم یک جلسه به کنگره رفته بود و خیلی خوشش آمده بود برای من تعریف کرد و اینگونه بود که ما با کنگره آشنا شدیم بعد از مدتی متوجه شدم که مسافرم مصرف کراک داشته و چون کراک بویی نداشت او راحت با یک فندک داخل دستشویی مصرف میکرده و آن موقع بیشتر خدارا شکر کردم که با کنگره آشنا شدیم .

حالا هم خدارا شکر میکنم که همسرم یک مصرف کننده بود تا ما به این طریق بتوانیم به کنگره بیاییم و با علم کنگره آشنا شویم تا راه و روش درست زندگی کردن را بیاموزیم و از اوج تاریکیها به روشنایی برسیم .

امیدوارم همه کسانی که در باتلاق اعتیاد به سر میبرند با این مکان مقدس آشنا شوند و اشکهایی که برای اعتیاد جاریست تبدیل به اشکهایی شود که از سر شوق برای رهایی از اعتیاد جاری میشود .

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سعید محسن دوشنبه 4 آبان 1394 23:24
امید به جایگاه های بالاترهمچنین خدا قوت به خانم مریم
المیرا(سلمان فارسی) دوشنبه 4 آبان 1394 21:13
بسیاربرای خانوم نفیسه عزیزخوشحالم به امیدشادی های روزافزون...
خداقوووت مریم جان
اکرم دوشنبه 4 آبان 1394 14:31
باتشکر از خانم نفیسه و تشکر از خانم مریم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: