نوشتار کامل سی دی های آموزشی ؛ پیوند نامیمون
پنجشنبه 29 تیر 1396 ساعت 00:39 | نوشته ‌شده به دست شهرزاد c60 | ( نظرات )

پیوند نامیمون

آقای امین دژاکام


بعضی ها می آیند و می گویند : آقا تزکیه و پالایش چطوری است ؟ چه کتابی بخوانیم ؟ چه چیزی ؟ می گویم : تزکیه و پالایش در زندگی جاری شماست . همان موقع که می روی خانه ، بچه ات صدایت می زند ، آنجایی که برمی گردی سرش داد می زنی ؛ آنجا نمره مردودی را گرفتی . آنجا که حوصله نداری و حرص خود را سر یکی دیگر خالی می کنی ، آنجا که انسان ؛ ناتوانی و ضعف خودش را با بد جواب دادن به دیگران و مقصر کردن دیگران و محکوم کردن دیگران انجام می دهد در همان نقطه است که یا سقوط می کند یا صعود می کند . تزکیه و پالایش در جای خاصی نیست ؛ در یک جایی خارج از زندگی ما نیست ، در یک جای فضایی ، در یک جای ماورایی ، در یک مکان خاصی نیست . تزکیه و پالایش در همین زندگی عادی است  در همین زندگی ما که ...

موضوعی که داشتم فکر می کردم راجع به آن صحبت کنم و دستور جلسه هفتگی را که اعلام کردند وادی نهم ، داشتم فکر می کردم که چطوری موضوعی که در ذهن من بود و این قضیه که نیرویی که از کم شروع می شود و به درجه بالا و بالاتر می رسد نقطه تحمل پیدا می کند را ...  یعنی یک جوری بگوییم که به هر دو آنها بخورد .

قبلاً راجع به مقوله پیوندهای نامیمون یا پیوندهای نامبارک ، من صحبت کردم  این یک مقوله خیلی کاربردی است هم برای سفر اول و هم برای سفر دوم که قضیه به این صورت است که کلاً ما می توانیم از طبیعت الگوهای زیادی برداریم . الگوهایی که طبیعت به ما می دهد چون که جاری هستند و ما هم بخشی از طبیعت هستیم در مورد انسان هم صادق است .

پیوند کلمه ایی است که معمولاً در باغداری خیلی استفاده می شود . هفته پیش ؛ من هیدج بودم آنجا یک زمین کوچکی گرفته ایم ، بچه ها برداشته بودند به این درخت ها سیب و گوجه سبز پیوند زده بودند ؛ می گفتند : ما به گوجه سبز می توانیم مثلاً آلو و زردآلو و یک چیزهایی پیوند بزنیم و می گیرد . به سیب هر چه که هسته دارد مثلاً گیلاس و آلبالو را می شود پیوند زد ، تا ده تا ، دوازده تا درخت را می شود به یک درخت دیگر پیوند زد و این هر شاخه اش یک میوه می دهد یک شاخه اش مثلاً آلبالو می دهد ، یک شاخه اش گیلاس می دهد ، یک شاخه اش زردآلو می دهد ؛ این برای ما شهری ها خیلی عجیب است ما که در شهر بوده ایم این چیزها را که می بینیم برایمان مثل معجزه می ماند ولی برای کسانی که در کار باغداری هستند یک چیز پیش پاافتاده و ساده ایی می باشد و گفت : مثلاً به سیب می شود به پیوند زد و یک چیز دیگر ؛ نمی دانم چه بود و قشنگ اینها را بسته بودند و دورش از این لنت های برق چسبانده بودند و خیلی جالب شده بود ؛ آنجا خیلی هم طبیعت قشنگی دارد . این قضیه پیوند به همین سادگی است یعنی به انسان هم می شود یک چیزی پیوند زد که معمولاً این در گیاهان ، آن محصولات را به وجود می آورد ؛ در انسان صفات را به وجود می آورد و طبیعتاً محصولاتش هم تغییر می کند یعنی اگر ما به یک انسانی یک و یژگی خوبی را پیوند بزنیم بعد از مدتی شروع می کند به محصول جدید دادن و تولید جدیدی از خودش به وجود می آورد این اتفاق در لژیون می افتد ؛ موقعی که یک نفر می آید در لژیون ، یک سری صفات جدید به او پیوند زده می شود و بعد از این می بیند که یک سری خلق و خوی هایی بعد از درمان و اواخر سفر یا در طول این مسیر ، می بیند یک سری خلق و خوی هایی ، یک صفت هایی در او ظاهر شده که این صفت ها را قبلاً فکر می کرد اصلاً ندارد ؛ یک چنین خصوصیتی را ندارد ولی شروع این قضیه معمولاً از نقطه عکس آن است یعنی پیوندهای خوب که مشکلی ایجاد نمی کنند برای انسان چون خیر و برکت دارند و شما توانایی های جدید پیدا می کنید ؛ خصوصیت های جدیدی پیدا می کنید ولی پیوندهای نامیمون یا نامبارک هستند که برای انسان مشکلاتی به وجود می آورند یعنی فرض کنیم که یک درختی داریم که خیلی خوب است ؛ محصولاتش هم خیلی خوب است بعد بیائیم یک چیزی به آن وصل کنیم پیوندی به آن بزنیم که یک میوه تلخی ، یک میوه خیلی بدمزه ایی ، یک میوه خیلی ترشی ، یک چیزی مثل حنظل از این درخت به وجود بیاید و بعد این رشد کند و یواش یواش تمام شاخه هایش یکی یکی آن پیوند ها به آن بخورد و از آن چیزهای بد به وجود بیاید مثل کینه ، مثل نفرت ، مثل خیانت ، مثل سرزنش . این ویژگی ها در انسان شروع کند به رشد کردن .

خوب ؛ ببینید ما الان میوه های خیلی خوشمزه و خوبی داریم ؛ تا حالا کسی این سوال را از خودش پرسیده که مثلاً این همه تنوع میوه ، زردآلو ، هلو و ... انواع مختلف میوه خیلی جالب است . اینها اصلاً از اول همین طوری بوده مثلاً ؟ ده هزار سال پیش هم در بازار میوه ؛ آیا همین طوری بوده ؟ در زمانهای قدیم ، در زمان باستان اگر شما می رفتید آیا چنین میوه هایی را مشاهده می کردید ؟ یا اصلاً از چه زمانی این میوه ها به زندگی و حیات ما وارد شدند ؟ اینها نتیجه چه هستند ؟ از کجا به وجود آمدند ؟ چون قبل از این ما می دانیم یک باغبان یا یک کسی که کارش پرورش گیاه هست ؛ می آید و اینها را پرورش می دهد و شاید خیلی از محصولاتی که الان وجود دارند پانصد سال پیش وجود نداشتند ولی باغبانی که عشق و علاقه زیادی به این کار دارد ؛ می آید با پرورش دادن یک سری از گیاهان یا یک تغیراتی در آنها به وجود می آورد که محصولات جدیدی به وجود می آید و طعم های جدیدی به وجود می آید .

گیاه تریاک هم همین طوری بوده یعنی این گیاهی که الان خشخاش است یک زمانی به این شکل نبوده ، یک گیاه وحشی بوده مثلاً شاید خیلی محصولاتش کم بوده . چیزی که خیلی جالب است و آقای اشکذری خیلی راجع به این قضیه چیزهای جالبی گفت ؛ من از ایشان یاد گرفتم  این پیوندها را خوب بلد است بزند . اتفاق جالبی که می افتد این است که وقتی میوه ها یا کلاً در طبیعت ؛ اینها در حالت وحشی هستند مثلاً بادام وحشی یا یک میوه وحشی ، چه تفاوتی دارد با یک درخت بادامی که در باغ وجود دارد ؟ تفاوتش این است که ؛ وقتی که اهلی می شود میزان محصولی که به وجود می آید چندین برابر می شود و اصولاً این میوه ها وقتی که به فرم اهلی خودشان درمی آیند قابل استفاده می شوند و طعم های بهتری پیدا می کنند . این  از حالت وحشی به حالت اهلی درآمدن به کمک آن شخصی که حکم باغبان را دارد برایشان اتفاق می افتد و این کار انجام نمی شود مگر اینکه یک شخصی ، یک دانشی داشته باشد و یک شناختی داشته باشد و بیاید این کار را انجام بدهد . انسان هم همین طور است ، انسان هم در حالت وحشی خودش ، انسان وحشی انسانی نیست که از این برگ ها به به دور خودش بسته باشد و در خیابان ، کوه و ... بدود ؛ انسان ممکن است کت و شلوار تنش باشد ، کراوات هم بزند ولی وحشی باشد . ممکن است انسان دمپایی پایش باشد ، پیژامه پایش باشد ولی اهلی باشد یعنی به لباس ظاهر نیست به آن صفات و به آن خلق و خویی است که در شخص هست . انسان وحشی هر کاری دوست دارد می کند ؛ در واقع انسان وحشی همان نفس اماره است دیگر ، انسانی که در نفس اماره خودش دارد سیر می کند یک انسان بَدَوی و وحشی است که محصولاتش اکثراً ترش است یا تلخ است و بسیار کم است ؛ یک وقتی محصول دارد ؛ خیلی وقتها هم ندارد ولی هنگامی که باغبان ( معلم ) با آن علم و دانش خودش می آید و آن باید وجود داشته باشد یعنی یک چیزی باید باشد ، بادامی باید باشد حالا بادام مثلاً پرورش نیافته ، می آید و آن را چه کار می کند ؟ تبدیلش می کند به یک بادام اهلی ، اضافه هایش را می گیرد یک چیزهایی به آن اضافه می کند ؛ یک سری چیزها از آن کم می شود  یک سری چیزها به آن اضافه می شود تبدیل می شود به یک بادام اهلی و محصولات زیادی تولید می کند . این اتفاق برای انسان می افتد در مراحل درمان و تزکیه و پالایش ؛ ولی نکته ایی که وجود دارد و من می خواستم راجع به آن صحبت کنم ( همه اینها مقدمه بود ) به این قضیه اصطلاحاً پیوندهای منفی یا پیوندهای نامیمون می گویند . پیوندهای نامیمون ( نامیمون یعنی نامبارک ) که در یک مقطعی به انسان زده می شود و بعد اینها با انسان هست و محصولات آدم را تلخ و بدمزه می کند یعنی آن خلق است که از یک شخصی که پیوند نامیمون دارد شما می بینید ؛ این خلقش جنبه تخریبی دارد هم برای خودش و هم برای انسانهایی که اطرافش هستند همیشه باعث آزار و اذیت خودش و دیگران می شود . لحن صحبتش ، افکارش ، صحبت کردنش ، کلامش ، کارهایی که انجام می دهد ... خوب ، اولاً وقتی که پیوند می خواهیم بزنیم ، این را من قبلاً گفتم ؛ شما وقتی پیوند می زنید باید چه کار کنید ؟ باید شاخه را بِبُری و یک قسمت از آن گیاه را شکاف ایجاد بکنی تا بتوانی آن شاخه مورد نظر خودت را در آن شکاف قرار بدهی . حالا یک انواع مختلف پیوند وجود دارد سطحی باید ببری یا عمقی باید شکاف بدهی بر اساس نوع پیوندی که می خواهند بزنند یا قلمه زدن به آن می گویند ؛ حتماً باید این اتفاق بیفتد یعنی شما نمی توانی یک دانه شاخه را برداری بگذاری روی تنه یک درختی و همین طوری با لنتی ببندی و بعد منتظر باشی که بگیرد ؛ هیچ وقت نمی گیرد  چنین چیزی ، باید حتماً آن تماس وجود داشته باشد پس خراش یا زخم یا شکاف باید وجود داشته باشد . در مورد انسان هم به همین ترتیب است اگر بخواهد یک پیوندی به آن زده شود چه خیر ، چه شر ؛ حالا ما فعلاً با شر کار داریم با درد ، با سوزش و با ضربه همراه است یعنی آن ضربه و آن سوزش و آن درد به جان آدمی وارد می شود ؛ پوسته بیرونی یا لایه های بیرونی را پاره می کند شرایطط مناسب را برای ایجاد پیوند در انسان ایجاد می کند حالا این پیوند می تواند یک پیوند خیلی خیلی قوی و مخرب باشد مثل بیماری اعتیاد . پس حتماً این قسمت وجود دارد وگرنه کسی حاضر نمی شود که همین طوری بی دلیل شروع کند به کار ضدارزشی انجام دادن یا ... مثلاً کسی یک ضربه عشقی باید بخورد تا شب بنشیند عرق بخورد ، مشروب بخورد یا الکل مصرف کند ؛ یک فشاری ، یک ضربه ایی باید باشد تا این شروع کند مثلاً مواد مصرف کند . حالا ممکن است چیزی به ذهنش نرسد ولی باید داستانی وجود داشته باشد تا آن پیوند بگیرد ؛ به مرور زمان این چه می شود ؟ قدرت پیدا می کند قوی و قوی تر می شود . ممکن است سالها از آن قضیه بگذرد و این قدر این پیوند بزرگ شده و به شاخه تنومندی تبدیل شده که خود شخص فکر کند از اولش همین طوری بوده ! مثلاً بابا ما از اولش همین طوری بودیم ، من از اولش دیوانه بودم ، من از اولش هم این ویژگی را داشتم  این صفت را داشتم ! ولی از اولش نبوده چون انسان در حالت آفرینشی که ، خلقی که انجام می شود در تعادل آفریده می شود ؛ بعداً در آن انتخاب و اتفاقاتی که می افتد این چیزها به آن اضافه می شود ؛ انتقام گرفتن و خیانت و قتل و خیلی از مسائل دیگر یا خیلی از صفات به آن اضافه می شود در طول ؛ ولی نکته این است که نیروهای منفی یا بازدارنده حتماً باید به انسان این ضربه محکم را وارد بکنند تا بتوانند آن تخم و بذر خودشان را به انسان پیوند بزنند حالا هر چقدر که بخواهد به قول معروف آن صفت ، قوی تر و گردن کلفت تر باشد باید آن ضربه کاری تر و محکم تر باشد و عمق بیشتری داشته باشد . خوب حالا ما آمدیم یک انسانی ؛ این در کتاب 60 درجه وجود دارد می گوییم می خواهیم آدم را از آن چیزهایی که تار و پود وجود خودش را به غلط به همدیگر بسته ، به صورت اشتباهی به همدیگر متصل کرده  تار و پود وجودی اش را ، می خواهیم این بند را جدا کنیم . سوال این است ؛ در واقع درس امروز این هست که می خواهیم این را جدا کنیم و این کار را به چه طریق می توانیم انجام بدهیم ؟ یا حداقل یکی از روش هایی که می توانیم این کار را انجام بدهیم چه هست ؟ مسأله اینجاست ؛ یک برنامه ایی من داشتم گوش می کردم تلویزیون ، چندین سال پیش بود ؛ می گفت : در ژاپن ، نمی دانم کدام کشوری ؛ آدم هایی که خیلی عصبی و ناراحت هستند و می خواهند یک چیزی بزنند بشکنند یا مثلاً یک چیزی بردارند پرتاب کنند ، یا میز را چپ کنند که این کار را می کنند در خانه شان هر چند وقت یک بار ، شیشه ایی می شکنند ، پنجره ایی می آورند پایین ... یک جایی درست کرده اند سفال ، چینی های ارزان ، شیشه ، پنجره و ... گذاشتند و مثلاً 50 دلار می دهند و می روند تمام آن اتاق را خرد و خاکشیر می کنند و بعد مثلاً حالشان خوب می شود دیگر ، به عنوان یک روش جدید درمان مطرح شده و بیشتر خنده دار به نظر می رسید ؛ این که روش درمان نمی شود که ! ... یا مثلاً بعضی ها می گویند : خشمت را خالی کن یا این تصور می شود که شما وقتی عصبانی هستید چیزی را برمی داری پرتاب می کنی به طرف دیوار یا مثلاً میز را چپ می کنی و خشمت را خالی می کنی و مثلاً به خیر می گذرد دیگر ! پیوندها خودشان را نشان می دهند پیوندهایی که در انسان وجود دارد ؛ چطوری نشان می دهند ؟ این جوری نشان می دهد خودش را ، شما وقتی یک کسی که پیوند دارد تا موقعی که اوضاع و احوال ، آن طوری که او می خواهد یعنی بر اساس خواسته نفس است ؛ دارد پیش می رود مشکلی وجود ندارد ولی کافی است که شرایط سخت بشود آن وقت خلق و خو کاملاً برمی گردد یعنی همان آدم ساکت و آرام یک دفعه  یک حرفی از دهانش می آید بیرون که همه هاج و واج می مانند یا یک کاری از او سر می زند که خودش هم تعجب می کند ! خیلی ساده ؛ مثلاً اعتیاد یک پیوند خیلی قوی است ما تا موقعی که به آن مواد می دهیم  همه چیز خوب و آرام است . می خواهید بدانید پیوند است یا نه ؟ خواسته اش را اجرا نکنید و به آن مواد ندهید ؛ ببینید چه بلایی سرتان می آورد ! آن بلایی که سر آدم می آید  آن عمق و قدرت آن پیوند را نشان می دهد . یک دختری را می خواهد اما خواسته اش بر اساس پیوند است   نه خواسته قلبش ، مثلاً آن دختر جواب نه می دهد و این می گوید : تو را می کشم ، سرت را می برم ، اسید می پاشم به صورتت ، فلان می کنم ، تهدید می کند ، کتکش می زند و ... این حرکت و این عکس العمل ، عکس العمل آن پیوند نامیمون است . حالا هر انسانی در درون خودش می تواند اینها را پیدا کند ممکن است خیلی ساده و ظریف باشد ؛ ممکن است خیلی قوی و نیرومند باشد ولی چیزی که مشخص هست پیوندها در انسان ها اصولاً نامرئی هستند و یا به دقت سعی می کنند خودشان را پنهان کنند و پنهان بودن آنها ، چون ساختارهای منفی را در جزوه 2 جهان بینی خوانده ایم ؛ ساختارها برای حفظ و بقای خودشان تلاش می کنند و اگر کسی تجارت خلاف داشته باشد یا از راه مثلاً خلاف  پول در می آورد اولین نکته مهم در تجارت خلاف  این است که کسی از کارش سر درنیاورد ، کسی نداند که مثلاً دارد مواد رد و بدل می کند ، کسی نداند که دارد اسلحه می فروشد . هیچ وقت ندیده اید که کسی که مواد می فروشد یا اسلحه می فروشد ؛ مثلاً آگهی بدهد همشهری و بگوید ما چنین جنسی داریم هر کسی می خواهد به فلان شماره زنگ بزند ! هیچ کسی چنین کاری نمی کند . او مشتری های خودش را دارد و به صورت زیرپوستی کارش را ادامه می دهد . در انسان هم همین طور است و به خاطر همین پنهانی بودن قضیه ، کار ما یک مقداری سخت می شود ولی برای کسی که جهان بینی کار می کند و برای کسی که دارد در این مسیر حرکت می کند ، کسی که در مرحله تزکیه و پالایش است قطعاً به این پیوندها برمی خورد .

پیوندها این طوری عمل می کنند ؛ موقعی که یک درختی یک شاخه هایی دارد که شاخه های طبیعی هستند اینها صفت های انسانی است . آن صفت های ناجور ، صفت های خیلی مخرب که شاخه های پیوند هستند همه آنها در این درخت جمع شده اند که درخت انسان است . موقعی که خوراکشان ، خوراک آن شاخه های نامیمون کم شود یا قطع شود آنها عکس العمل خیلی طبیعی انجام می دهند به انرژی لازم و خوراک لازم و به مواد ، آفتاب و نور و این چیزها احتیاج دارد ؛ آن شاخه های نامیمون بلافاصله مواد لازم را از آن شاخه های سالم و درست جذب می کنند . بنابراین موقعی که انسان می خواهد بیاید و مثلاً می خواهد یک شاخه ایی را که پیوند نامیمون است در خودش با آن مبارزه کند به اصطلاح ؛ مثلاً یک صفت بدی دارد حالا یکی سیگار می کشد ، یکی دروغ می گوید یا یکی زود عصبانی می شود ؛ حالا هر کسی یک مسأله ایی دارد ... تا می خواهد روی این کار کند ؛ سریع آن پیوند عکس العملی که انجام می دهد این است که انرژی لازم خودش را از بقیه شاخه ها دریافت می کند معنی این حرف یعنی چه ؟ معنی این حرف این است که آدم دارد کارش را انجام می دهد ، در زندگی دارد سر کار می رود ، دارد درس می خواند ، دارد پول در می آورد ، دارد دو سه تا چیز یاد می گیرد ، موقعی که می خواهد بیاید روی اینها کار بکند ؛ تمام آن کارهای دیگر مختل می شود . وقتی می آید روی این شاخه پیوند کار می کند دیگر خوابش به هم می ریزد ، نمی تواند حواسش را جمع کند ، آن کارهای مثلاً مثبتی را که داشت انجام می داد از تعادل خارج می شود ؛ این عکس العمل طبیعی پیوندهاست یعنی پیوندها انرژی خودشان را این طوری به دست می آورند که شاخه های دیگر ، شاخه های یک درخت انرژی خودشان را از خاک ، آفتاب ، باران و ... به دست می آورند ولی شاخه های پیوندی که در آن درخت هستند این انرژی خودشان را از آفتاب و ... به دست نمی آورند چون وسیله جذب ندارند . آنها به صورت پنهانی انرژی خودشان را از انرژی بقیه ساختارها به دست می آورند یعنی از خودشان تولیدی ندارند . اصولاً پیوندهای نامیمون با مبحث تولید هیچ کاری ندارند فقط استفاده می کنند مثالش هم مافیاست ؛ شما نگاه کنی مافیا که نمی رود کار کند که ، نمی رود که کارخانه بزند تولید کند که ، شما می روی کار می کنی ، زحمت می کشی پول درمی آوری ؛ بعد پولت را می دهی مواد می خری ، شما می روی کار می کنی پول درمی آوری ؛ بعد پولت را مثلاً می دهی قمار ، با قمار در کازینوها از دست می دهی یا مثلاً با اسلحه خریدن یا هر چیز دیگر ، با مبحث تولید کاری ندارد .

خوب ؛ حالا یک کسی پیوندی را در خودش مشاهده می کند ، می خواهد بیاید و جدا سازی انجام بدهد ؛ چه کار باید بکند ؟ مرحله اول ؛ تشخیص آن بود مثلاً من فهمیدم که ( من این را کجا فهمیدم ؟ ) اکثر بچه ها فکر می کنند من آدم خیلی آرامی هستم یا همیشه آدم آرامی بوده ام ؛ ولی واقعیت این است که من تمام درهای خانه مان را خرد کردم یعنی تک تک درهای خانه مان را من یک بار خرد کردم که مجبور شدند همه را عوض کنند . شیشه ، رومیزی ، پنجره و ... همه را چند باری خرد کردم و اصطلاحاً به این حالتی که من داشتم می گویند : جنون . یک بار هم خودم را زدم به یخچال ، یخچال رفت داخل چهارچوب و طاقچه از جای خود بیرون درآمد ! خیلی خشم زیادی پیدا می کردم چون آدمی بودم که خیلی آرام بودم ؛ هیچ کاری نمی کردم ؛ هیچ حرفی نمی زدم ، بعد از شش ماه روی هم جمع می شد و یک دفعه در را خرد می کردم و همه چیز دوباره خوب می شد تا چند ماهی ؛ البته این مربوط به حالا نیست  مال هفت هشت سال پیش از این است و به خودم حق می دادم ، می گفتم من هم حق دارم دیگر ، پسر خوبی هستم کاری به کار کسی ندارم و اشکالی ندارد هر چند وقت یک باری هم در بشکنم ؛ طوری نمی شود ! ولی مهم ؛ آن در نیست  آن در فرض می کنیم 100 هزار تومان ، 200 هزار تومان بود یا اصلاً هیچ آسیبی هم وارد نشود ، نکته اینجا بود آخرین باری که من آن جنون را تجربه کردم همان یخچال بود که رفتم  توی یخچال و یخچال را داغون کردم ! داشتم واسه کنکور درس می خواندم سال 83 ، 84 بود ؛ خودم را جمع و جور کرده بودم و می رفتم کتابخانه درس می خواندم  یازده دوازده صبح می رفتم و تا دوازده شب درس می خواندم و برمی گشتم و خیلی هم برای من این قضیه  حیاتی بود که بتوانم وارد دانشگاه شوم و ادامه تحصیل بدهم یعنی مهم ترین چیز زندگی ام بود . بعد در همین داستان ها بودم ؛ خیلی چیزها را از خودم گرفته بودم یعنی خیلی از کارها و فعالیت ها را که دوست داشتم ؛ حالا خیلی هم نبود ولی همه را محدود کرده بودم و فقط گذاشته بودم روی این موضوع  چون می گفتم این از همه مهم تر است و من هم باید فقط این کار را انجام بدهم تا به هدفم برسم . این قضیه دائم به من فشار بیشتری می آورد یعنی فشار روز به روز بیشتر می شد . نمی دانم یادم نیست سر چه اتفاقی افتاد ؛ من از حالت تعادل ناپایدار خارج شدم و رفتم توی یخچال و طاقچه ، شیشه و ... خرد شدند ! بعد از آن طبیعتاً آدم آرام می شود و انرژی اش تخلیه می شود . بعد از آن دیدم که در روند درس خواندن به شدّت خنگ شده ام مثلاً تا امروز که داشتم درس می خواندم اگر گیرایی من مثلاً تا 50 درصد بود بعد از اینکه این کار را کردم گیرایی من شد 10 درصد ! اصلاً مطالب را عوضی می فهمیدم ؛ اشتباهی می فهمیدم ! توضیحات را معکوس متوجه می شدم . این قدر این کار من به قول معروف خراب شد ؛ من تلاشم را می کردم روزی ده ساعت درس می خواندم که آخر سر رفتم امتحان دادم ؛ امتحان که دادم این قدر این نمره من بد بود که من این را خیلی جاها گفتم ؛ گفتم اگر من به یک افغانی یا به یک کارگری پول می دادم  می گفتم بیا بیست تومان بگیر برو جای من امتحان بده ؛ مطمئناً نمره او خیلی بهتر از من می شد ! آن کسی که اصلاً از رشته من چیزی سر در نمی آورد و این برای من سوال بود که واقعاً چطوری می شود که شما تلاش می کنی همه چیزهایی که کارشناسان کنکور هم می گفتند همه را اجرا کرده بودم از کلاس کنکورهای معروف ، استادهای معروف ، برنامه ریزی ، آزمون های ادواری و ... همه این کارها را هم کرده بودم ولی نتیجه ؛ دقیقاً معکوس شده بود ! گفتم یک چیزهای دیگری باید وجود داشته باشد خارج از این چهارچوبی که همه به آن اعتقاد داریم و آن هم این بود که آن پیوند و آن نیرویی که در من بود خواسته اش چه بود ؟ ... من می خواستم دانشگاه قبول شوم ولی واقعیت  چیز دیگری بود من به خاطر اینکه عاشق علم بودم نمی خواستم وارد دانشگاه بشوم ؛ من می خواستم وارد دانشگاه بشوم تا توی دهان یک سری از آدم ها بزنم که واقعاً روی یک سری را کم کنم ؛ یک سری آدم هایی که من را له کرده بودند ؛ یک سری از آدم هایی که به من اذیّت و آزار رسانده بودند . در وهله اول  می خواستم حال آنها را بگیرم  و خودم را ثابت کنم ؛ این کار را می خواستم بکنم برای همین خودم را چندین ماه در یک فشار زیادی گذاشتم و دیگر نمی توانستم این فشار را تحمل کنم . این را بگویم ؛ اول که شروع کردم به درس خواندن ؛ آن عشق به یادگیری ، آن علم بود  به مرور زمان  عشق کنار رفت و آن قدرت و آن انتقام آمد روی رأس قرار گرفت و با آن انتقام دائماً فشار بیشتری به من می آمد و هر چقدر من بیشتر می خواندم خشم درونی ام بیشتر می شد و خدا به نظرم واقعاً من را دوست داشت که نگذاشت بروم به دانشگاه ؛ با آن وضعیت خراب  یعنی اگر من با آن حس ، موفق می شدم وارد دانشگاه می شدم فکر می کنم واقعاً آدم ناجوری می شدم ؛ آن به من قدرتی می داد یعنی یک درخت کجی بود ، نهال کجی بود که اگر وارد دانشگاه می شد ؛ یک درخت قطوری می شد و دیگر تریلی هم نمی توانست آن را صاف کند و آن را به جای خودش برگرداند . آن اتفاق افتاد و من به خشم آمدم و عکس العمل خیلی شدید نشان دادم ؛ آن پیوندی که داشتم و در درون من بود و آن همان ثابت کردن برتری خودم و انتقام گرفتن بود . آن قضیه با حرکتی که من انجام دادم مثل این بود که شما یک گره ایی داری و بگیری این گره را از دو طرف با تمام قدرت بکشی ؛ وقتی که این را محکم کشیدی  آن گره اگر قبلاً با دست باز می شد بعد از اینکه از دو طرف بگیری بکشی ؛ دیگر با دندان هم باز نمی شود یعنی خیلی سخت می شود گره را که از دو طرف بکشی بازش کنی . پیوند هم همین طوری بود آن گره را من خورده بودم ؛ گره در وجودم بود و خواستم بازش کنم راهش را بلد نبودم ، آن را نمی شناختم ، آن را محکم تر کردم .

سی دی شرک را حتماً گوش کرده اید وقتی که انسان شرک داشته باشد شریکانی برای او قرار می گیرند  در آن قضیه درس خواندن ، اختیار ذهن و حافظه و هوش من کمتر شد ؛ سهم من کمتر شد قبلاً اگر سهم من پنجاه درصد بود با آن حرکتی که انجام دادم بقیه سهم خود را واگذار کردم به آن بخش تاریکی و سهم من کمتر شد . سهم آنها 90 درصد شد و سهم من 10 درصد شد و شکست قطعی در انتظار من بود ؛ حالا این را همیشه در نظر دارم .

شما می خواهید پیوند جدا شود ؟ بعضی ها می آیند و می گویند : آقا تزکیه و پالایش چطوری است ؟ چه کتابی بخوانیم ؟ چه چیزی ؟ می گویم : تزکیه و پالایش در زندگی جاری شماست . همان موقع که می روی خانه ، بچه ات صدایت می زند ، آنجایی که برمی گردی سرش داد می زنی ؛ آنجا نمره مردودی را گرفتی . آنجا که حوصله نداری و حرص خود را سر یکی دیگر خالی می کنی ، آنجا که انسان ؛ ناتوانی و ضعف خودش را با بد جواب دادن به دیگران و مقصر کردن دیگران و محکوم کردن دیگران انجام می دهد در همان نقطه است که یا سقوط می کند یا صعود می کند . تزکیه و پالایش در جای خاصی نیست ؛ در یک جایی خارج از زندگی ما نیست ، در یک جای فضایی ، در یک جای ماورایی ، در یک مکان خاصی نیست . تزکیه و پالایش در همین زندگی عادی است  در همین زندگی ما که صبح سر کار می رویم ، شب می خوابیم ، سر کلاس ، در دانشگاه ، با آدم هایی که داریم زندگی می کنیم تزکیه و پالایش دقیقاً در همین جا وجود دارد . اگر کسی جای دیگری دنبالش می گردد پیدا نخواهد کرد و پیدا نخواهد شد این مسأله ، خیلی مهم است . خوب ؛ پس جدا شدن پیوندها این طوری است اول ؛ تشخیص است و بعد در مسیر زندگی ، در دو راهی انتخاب قرار می گیریم ؛ موقعی که می خواهد جدا شود مثل درد زایمان می ماند ! درد خیلی زیادی ، فشار زیادی را به انسان وارد می کند . مثالش کجاست ؟ تصاویر کتاب ، آن لحظه ایی که شخص دارد فرو می رود در اعماق حفره ها و باران شدیدی می بارد ؛ آنجا لحظه جدا شدن پیوند است در آن تصویر ، که باید چهار چنگولی بچسبد به آن گِل ها ، آن صخره ها و تسلیم آن خواسته نشود که خواسته در فشار قرار می گیرد و خماری دارد اذیتش می کند ؛ می گوید : برو پنجاه میلی بزنی تمام می شود  راحت می شوی ! همان پنجاه میلی را بزنی یک دفعه آب قطع می شود ولی دوباره برمی گردی سر جای قبل خودت ، آنجا باید مقاومت کند و یا حرکتی را انجام ندهد ، تسلیم آن خواسته نشود آنجایی که می گوید بزن بشکنش ، بزن بترکان ، جوابش را بده ، له اش کن ... چون بعضی از آدم ها واقعاً استاد به هم ریختن هستند وقتی یک حرفی به آدم می زنند انگار از آن پایین وجودت آتش می گیرد می آید تا بالا ، بعضی ها خیلی خوب می توانند این کار را انجام بدهند آدم را قشنگ می توانند منفجر کنند ؛ بچزانند و واقعاً این آدم ها به نظر من نعمت هستند که در مسیر هر کسی قرار می گیرند چون او دقیقاً آمده کار را یکسره کند یعنی آن آدم آمده یا یک بلیط یکسره به جهنم بگذارد کف دست شما یا اینکه بلیط جهنم شما را پاره کند ؛ بگوید تو را در جهنم راه نمی دهند  بستگی به ما دارد اگر با آن مبارزه کنیم ؛ با آن حس درونی همراه شوی ، با آن جنون ، با آن موج مخرّب اگر همسو شوی  آن پیوند محکم تر می شود ؛ رفت تا سه ماه دیگر ، رفت تا شش ماه دیگر ، خدا می داند چه مدت دیگر ! آن لحظه ؛ امتحان همان لحظه است اگر آن را بشناسی و با آن همراه نشوی و آن سختی و آن مبارزه را که ممکن است خیلی سنگین باشد ؛ ممکن است انسان شکست هم بخورد ولی تمام تلاشش را می کند  می داند برای چه باید مبارزه کند این لحظه خیلی مهم است که آدم بداند اگر مبارزه اش را انجام بدهد ؛ ادامه بدهد به آب می رسد  به رهایی می رسد اگر این قضیه را باور داشته باشد آن سختی را خیلی راحت تر می تواند تحمل کند ولی اگر باور نداشته باشد نه ، یک کم فشار می آید تسلیم می شود مثل ماندن در بیابان است اگر شما در بیابان باشی ؛ بدانی 50 کیلومتر جلوتر ، چشمه آب است اگه جنازه ات هم شده می کشی و می رسی آنجا ولی اگر ندانی ؛ ممکن است به نظرت صد متر جلوتر چشمه آب باشد و شما نگاه کنی ببینی این هم سراب است و همانجا می مانی و جان از بدنت درمی رود ؛ این اتفاق می افتد . در جداسازی پیوند هم همین است نیروی بازدارنده با تمام قدرت به انسان القاء می کند که فایده ندارد برای چه داری زور می زنی ؟ چرا تقلا می کنی ؟ این همه سال زور زدی به هیچ جا نرسیدی این هم یکی ... آنجا انسان نباید فریب بخورد ؛ آنجا نباید تسلیم شود و آن مبارزه ایی است که بعد از اینکه گذشت ، انسان از آن سختی خارج می شود و آن سختی کم می شود . این نکته مهمی است در مورد پیوندها که لحظه جداسازی آنها مثل زایمان ؛ دردناک است . اگر درد زایمان را انسان پذیرفت به خلق جدید می رسد؛ اگر زایمان را نپذیرفت و رفت سقط جنین کرد حالا باید دوباره نه ماه دیگر ، دو سال دیگر ، اگر خدا بچه بدهد ، بچه ندهد ، اگر چه بشود ... تا آن اتفاق ؛ دوباره برگردد و تکرار شود . پس در کل ؛ تزکیه و پالایش سخت و دردناک است ولی کسی که خواهان شیرینی و رهایی است  کسی که حال خوب را می خواهد باید مثل یک جنگجو باشد و با این چیزها روبرو شود ؛ آماده باشد ؛ مهیّا باشد ؛ ممکن است شکست بخورد ولی اصلاً اشکال ندارد ؛ ممکن است چند بار انسان شکست بخورد ولی می داند دارد چه کار می کند ، می داند که راه جدا شدن بدی ها از انسان ؛ بدون درد و بدون آن آزمایش امکان پذیر نیست .

خوب ؛ من خیلی صحبت کردم از اینکه به صحبت های من گوش کردید سپاسگزارم . انشاالله همگی در جداسازی پیوندهایمان مورد لطف خداوند قرار بگیریم . متشکرم

در مورد وادی صحبت نکردم این تکه را خودتان به آن اضافه کنید . نقطه تحمل  همین طوری به وجود می آید ؛  پیوندها ، وقتی انسان بخواهد به درجه بالا برسد ... من یک بار از یک بزرگی پرسیدم که شما چه شد که به این توانایی و قدرت رسیدید ؟ گفت : ما مثل درخت نخل هستیم . درخت نخل در جای خیلی گرم با آب خیلی کم و تلخ ، زمین سوزان ؛ شیرین ترین و کامل ترین میوه دنیا را می سازد . درخت هلو هم هست ؛ درخت گیلاس هم هست ؛ شما تا آخر عمر نمی توانی فقط گیلاس بخوری ولی تا آخر عمر می توانی خرما بخوری و زنده بمانی . تفاوتش در چیست ؟ تفاوتش در آن نقطه تحمل و سختی ایی هست که درخت نخل می گذراند تا به خرما برسد و شیرین ترین میوه را می دهد ؛ کامل ترین میوه را می دهد . ولی خوب ، شرایط مساعد هست که درخت ؛ میوه های دیگر هم می دهد ، آنها هم لازم هستند نه اینکه آنها بد هستند ولی انسانی که می خواهد به درجه نخل برسد پیوند تاریکی به او زده می شود و این پیوند همین طوری که دارد اندک اندک رشد می کند ؛ یواش یواش دارد عرصه به او تنگ می شود یعنی کسی که وارد تاریکی می شود و آن تاریکی دارد رشد می کند ؛ روز به روز عرصه بر او تنگ تر می شود و این تنگ تر شدن عرصه ؛ همان نیرویی است که از کم شروع می شود و یواش یواش زیاد می شود ؛ نقطه تحمل آن انسان و آن شخص را بالا می برد و وقتی که آمد و از آن پیوند جدا شد تبدیل به آن درخت نخل شده که حالا میوه هایش می تواند به کسان دیگر ، به انسان های دیگر خیر و برکت برساند . برای نخل شدن باید بهای نخل را پرداخت کرد ؛ برای گیلاس شدن باید بهای گیلاس را پرداخت این بستگی به خواست و انتخاب ما دارد . برای هیچ انسانی هم خداوند تفاوتی قائل نمی شود آن کس که می خواهد نخل شود باید آن مرحله را بگذراند ؛ آن هم که می خواهد گیلاس شود باید آن مرحله را بگذراند هیچ فرقی وجود ندارد . پس انسان هایی که به جایگاه های بزرگی رسیدند می بینید مثل حضرت مولانا ، حضرت حافظ ، پیامبران و ... آنها این مراحل را گذرانده اند ؛ این دشواری را گذرانده اند که  محصولات شیرین و محصولات خیلی خوبی از آنها به وجود آمده ؛ این هم یک جوری بالاخره به وادی نهم مربوط می شد .

نگارش : همسفر شهرزاد

در پایان ؛ جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد ... 


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: سی دی های آموزشی،


لینک های مرتبط: سی دی های آموزشی،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
لیلاازلژیون20( شعبه سلمان فارسی) چهارشنبه 25 مرداد 1396 17:11
خداقوت خیلی پرمحتواوعالی بود
همسفرلیلا.ازشعبه سلمان فارسی یکشنبه 1 مرداد 1396 15:18
خداقوت،فوق العاده بود،متشکرخانم شهرزاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: