نوشتار کامل سی دی های آموزشی ؛ منیّت
یکشنبه 5 شهریور 1396 ساعت 16:35 | نوشته ‌شده به دست شهرزاد c60 | ( نظرات )

منیّت

آقای امین دژاکام

جایگاهمان  پسرعمو است ولی جایگاهمان را برادر تصور می کنیم ! دوستش هستیم ولی می شویم دایه مهربان تر از مادر ! جای پدرش نقش بازی می کنیم ! جای مادرش می شویم ! اینها هم از محصولات منیّت است و بیشترین تأثیری که می گذارد منیّت روی چاکراه سوم ، چاکراه خورشیدی تأثیر می گذارد و اگر چنین وضعیتی به وجود بیاید ؛ کلاً ما حالت سرگردانی پیدا می کنیم  یعنی اتصالمان را با هستی از دست می دهیم . اینها مشکلاتی هستند که در منیّت به وجود می آید و ... 

در پایان ؛ جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد ...

در ابتدا آقای مهندس فرمودند : ما جلسه قبل راجع به عقاب سفید درون صحبت کردیم که مقداری از آن مربوط به تعیین جایگاه ما بود . جایگاه ما ممکن است در گذشته متزلزل بوده یا اکنون در بعضی موارد متزلزل باشد ؛ این یک مقوله بود . یک مقوله دیگری هست که ما ممکن است جایگاه خود را خیلی رفیع تر و بالاتر بدانیم یعنی یک کبوتر و  یا یک کلاغ یا یک جوجه مرغ ؛ دچار این تصور و اوهام شود که این هم عقاب است و می خواهد جایگاه خودش را بالا در نظر بگیرد  آن وقت همان موقع که می خواهد برود آن بالا جایگاهش را بزند ، لانه اش را بزند ؛ همان جا از صخره پرتاب می شود .

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف     مگر اسباب بزرگی ؛ همه آماده کنی

اگر می خواهی تکیه به جای بزرگان بزنی ؛ این به گزاف نمی شود باید اسبابش را آماده کنی . بزرگی زیبنده هر کسی نیست در هر سطوحی ، باید ابزار و ادوات و وسایلش را فراهم کنی تا آن بزرگی زیبنده تو باشد . ما گاهی اوقات ممکن است در بعضی سطوح این جایگاهمان را خیلی رفیع تر از آنچه هست در نظر بگیریم آنجاست که گرفتار منیّت می شویم ؛ حالا این منیّت ممکن است برای یک نفر صددرصد باشد ، ممکن است برای یک نفر شصت درصد ، یکی هفتاد درصد ، یکی سی درصد و یکی بیست درصد ... که آن باعث می شود ما خودمان ، خودمان را ضربه فنی کنیم به همین دلیل من امروز از امین خواهش کردم چون در جزوه جهان بینی 2 در این مورد صحبت کرده و صاحب نظر است روی این پارامترهای مثلث دانایی و جهالت و از طرح های خودش هست ؛ در این مورد  راجع به منیّت حدود بیست دقیقه جلسه را می دهم به دست امین .

سلام دوستان ؛ امین هستم یک همسفر . خوشحالم از این قضیه و برای خود من منیّت بزرگترین مشکلی بود که هنوز هم دارم با آن کلنجار می روم و در سطوح مختلف با آن روبرو می شوم و این باعث شد که به این مطلب بپردازیم و ببینیم که اصل داستان و اصل قضیه اصلاً چه جوری به وجود می آید یعنی برای خود من مهم این بود که بفهمم منیّت چگونه شروع می کند به رشد کردن ، چه جور متولد می شود و چگونه تخریب ایجاد می کند ؟ در چه زمینه هایی تخریب خود را به وجود می آورد ، چه بلایی بر سر صور پنهان انسان می آورد ؟ این مسأله خیلی مهم بود . به اعتقاد من نقطه آغاز در منیّت انسان که تعریفش این است که آدم جایگاه خودش را بالاتر از آنچه هست تصور کند این است که شروع کند به حرکت کردن در هستی و موفقیت هایی را به دست آورد ، توانایی هایی را به دست آورد چه در زمینه علم یا هنر و یا هر مسأله ایی و بتواند در آن زمینه ها بدرخشد یعنی شرط لازم برای اینکه در انسان منیّت به وجود بیاید این است که انسان باید یک سری توانایی هایی را از خودش بروز دهد ، یک سری استعدادها را در خودش شکوفا کند و بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد . وقتی که این مرحله را طی کرد شرط لازم را برای اینکه منیّت در آن به وجود بیاید فراهم می کند وگرنه کسی که توانایی ندارد ؛ نمی تواند دچار منیّت شود . کسی که خوب ؛ ساز می تواند بزند ، نوازنده خوبی هست ، می تواند در مورد ساز زدن خودش دچار منیّت شود . کسی که ریاضی را خوب متوجه می شود ممکن است در مورد ریاضیات ، در مورد علم ریاضی دچار منیّت شود . کسی که خوب بلد است پول دربیاورد ؛ هنر پول درآوردن را بلد است ممکن است در زمینه کسب و کار دچار منیّت شود پس شرط لازم این است که ما دانایی را کسب کنیم . حالا چه اتفاقی می افتد ؟ موقعی که ما یک حرکت مثبتی را انجام می دهیم مثلاً در جمعی کاری را انجام می دهیم که دیگران نمی توانند انجام دهند یا در یک مسابقه طوری بازی می کنیم که از همه بهتر بازی می کنیم یا مورد تشویق قرار می گیریم یا در مجلسی طوری صحبت می کنیم که همه حاضرین تحت تأثیر قرار می گیرند ؛ اینجا هست که ما مورد تشویق قرار می گیریم و در ما یک انرژی به وجود می آید . این انرژی که از تشویق دیگران ، از اهمیت دادن دیگران ، از بهایی که دیگران به ما می دهند در ما به وجود می آید و آن را ما می توانیم جذبش کنیم  ؛ وقتی این انرژی جذب شد به ما یک لذت خاصی می دهد ، یک احساس خاصی به ما دست می دهد  ما می گردیم که ببینیم این لذت چه جور به وجود می آید ؟ چه شد که ما این قدر خوشحال شدیم ؟ به صورت ناخودآگاه این انجام می شود ؛ بعد فرآیند قیاس آغاز می شود و می آییم خودمان را با دیگران بررسی می کنیم مثلاً من توانستم این جوری شنا کنم دیگران نتوانستند شنا کنند ! من توانستم صد متر را مثلاً در شصت ثانیه شنا کنم همه زودتر از هفتاد ثانیه نتوانستند شنا کنند ! من توانستم این دستگاه را تعمیر کنم هیچ کس قبل از من نتوانسته بود این دستگاه را تعمیر کند ! وقتی اینجا قیاس را انجام می دهیم حالا اصل اتفاق ؛ اینجا می افتد ، تا این لحظه هیچ اتفاقی برایت نیفتاده یعنی تا این لحظه هیچ چیز خاصی به وجود نیامده است . حالا دانایی ما اگر اندک باشد در این مرحله که همان ظرفیت ما هست  پاسخش به این قیاس این است که تو توانستی آن کار را انجام بدهی  دیگران نتوانستند ! تو بیشتر بودی  دیگران کمتر بودند ! تو بهتر بودی ... نتیجه ایی که گرفته می شود این است که کار تو درست تر از بقیه است ، تو بیشتر از بقیه حالی ات می شود ، تو از بقیه خیلی جلوتر هستی ، خیلی متوجه می شوی ، درک تو بالاتر است ، شعورت بالاتر است ، فهم تو بالاتر است ، قیافه ات بهتر است ، جذاب تری ، زیباتری ... ساختاری که تو داری دیگران ندارند ، ماهیت تو با دیگران فرق می کند ؛ این نتیجه وقتی استخراج شد از این قیاس ، اینجا منیّت متولد می شود . حالا اگر دانایی ما به قدر کافی باشد از این قیاس چنین نتیجه ایی نمی گیریم مثلاً اگر من بتوانم بهتر صحبت کنم یا قشنگ صحبت کنم و مورد توجه دیگران قرار بگیرم هیچ وقت از آن نتیجه ایی نمی گیرم که از دیگران بهتر هستم چون شخصی که داناست می داند انسان ، جهات بسیار زیادی دارد یعنی صور پنهانی که دارد ، وجوهی که دارد خیلی خیلی بی شمار است و با مقایسه یک پارامتر ؛ انسان پارامترهای بی شماری ، بی نهایتی دارد با مقایسه یک پارامتر ؛ آن هم در یک زمان کوتاه چنین نتیجه ایی نمی شود استخراج کرد مثل این می ماند که شما دو تا ماشین را کنار هم بگذارید ؛ بگویید این سپرش از سپر آن یکی تمیزتر است بنابراین ؛ این ماشین بهتر است ، حالا ماشین چند تا قطعه دارد ؟! انسان صد هزار برابر آن قطعه دارد ، انسان صد هزار برابر آن پیچیدگی دارد ، میلیون برابر آن پیچیدگی دارد . اگر از مقایسه دو ماشین به خاطر رنگش ، یکی رنگش خوشگل تر است بگوییم این ماشین بهتر از آن ماشین است ! با مقایسه دو پارامتر ، دو تا مسأله ، این که من بهتر آواز می خوانم ، این که من بهتر می توانم برقصم چنین نتیجه ایی بگیریم درست مثل همین می ماند ؛ پس موقعی که دانایی ما اندک هست ما با قیاس کردن ، در توانایی های خودمان به این نتیجه می رسیم که ماهیت بهتری داریم ، ساختار بهتری داریم . حالا چه اتفاقی می افتد ؟ این برای ما یک قالب ذهنی را به وجود می آورد . یک جور باور ، یک جور اعتقاد را در ما به وجود می آورد و این اعتقاد هست که مسیر ما را از این به بعد تحت تأثیر خودش قرار می دهد . به چه صورت ؟ به این صورت که ما دیگر جایگاه خودمان را در هستی گم می کنیم ؛ اتفاقی که در عمل می افتد این است یعنی واقعاً نمی دانیم در چه جایگاهی هستیم ،  موقعی هم که جایگاهمان را در هستی گم کردیم  به دنبالش خیلی اتفاقات می افتد ؛ یعنی مثل اینکه ما شهر کرمان هستیم  فکر کنیم مثلاً شهر تبریز هستیم این جوری است . حالا از شهر کرمان بخواهیم به هر شهری برویم ؛ می آییم روی نقشه ، شهر کرمان را نگاه می کنیم جهتمان را از روی آن پیدا می کنیم . حالا وقتی کرمان باشیم ولی فکر کنیم تبریز هستیم ؛ می روید همه چیز را از تبریز شروع می کنید محاسبه کردن ! آن وقت چه می شود ؟ تمام محاسبات شما اشتباه درمی آید ، تمام حرکت هایی که انجام می دهیم ؛ اشتباه از آب درمی آید . تازه این یک قسمت ساده کار است  یک اشکال کوچک است . مسأله دیگر که به وجود می آید این است که توقع احترام رتبه پنج  را داریم ، توقع احترام یک دکتر را داریم چون فکر می کنیم دکتر هستیم ولی در واقع سیکل هستیم انتظار داریم مثل یک دکتر ، مثل یک پروفسور ، مثل یک استاد با ما رفتار شود . این توقع در ما به وجود می آید ، دیگران که در درون ما نیستند که ، دیگران آن چیزی را که می بینند بررسی می کنند . دیگران وقتی که می بینند ما سیکل هستیم به همان اندازه به ما احترام می گذارند ما اینجا دچار تنفر می شویم ؛ دچار خشم می شویم ؛ به هم می ریزیم چون یک چیز دیگری حساب می کردیم یک چیز دیگری شده است و مطلب دیگر؛ این تفاوت جایگاه که به وجود می آید ؛ مثلاً ما رتبه دو هستیم ولی فکر می کنیم رتبه پنج هستیم مفهومی به اسم تنافر  را به وجود می آورد . تنافر یعنی جدایی ، دو تا چیزی که از همدیگر فاصله داشته باشند می گویند این دو تا از هم متنافر هستند مثلاً دو تا خطی را که در فضا به هم هیچ ارتباطی نداشته باشند می گویند این دو خط از هم متنافر هستند ، دور از هم هستند ، فاصله دارند . تنفر هم از همین جا به وجود می آید ؛ یعنی اولین محصولی را که منیّت برای انسان به وجود می آورد جدای اینکه جایگاه خودش را در هستی از دست می دهد تنفر در او متولد می شود . حالا بیاییم ببینیم چه چیزهایی با تنفر همگام هستند ؟ توقع بی جا که ما در قبالش به هم می ریزیم وقتی که احترامی را که در خور آن هستیم به ما می شود به ما برمی خورد چون انتظار احترام خیلی بیشتری را داریم اینجا در ما تنفر ایجاد می شود در صورتی که اگر ما بدانیم واقعاً کجا هستیم ، اگر کسی هم جایگاه ما را نادیده بگیرد ممکن است ناراحت شوی  ولی دچار تنفر نمی شوی . حالت هایی مثل خشونت ، مثل تنفر ، کینه ، حسادت ، مکر ، حیله ، تزویر و همه اینها از منیّت متولد می شوند یعنی همه اینها زیر شاخه این پارامتر قرار می گیرند یعنی همه آن چیزهایی که تنفر در آنها مشترک است . حالا موقعی که ما جایگاه خودمان را در هستی از دست دادیم  یک اتفاق دیگر هم می افتد ، علاوه بر اینکه محاسباتمان غلط می شود ، سرگردان می شویم ؛ دچار تنفر می شویم ، امکان ارتباط درست یا به اصطلاح خودمان تبادل انرژی درست را با طبیعت از دست می دهیم یعنی از خیلی از خوراک ها و از چیزهایی که باید دریافت کنیم محروم می شویم ؛ این اتفاقی است که می افتد چون آن عواطف ، آن حالت هایی را که برای آنها خوشایند بود دیگران وقتی به ما احترام نگذارند به ما برمی خورد ، ناراحت می شویم ، می آییم یک حصاری به دور خودمان درست می کنیم ، یک دیواری درست می کنیم که کسی نتواند به ما آسیبی برساند ؛ این کارها همه در صور پنهان انجام می شود یک پرده مستحکمی دور خودمان درست می کنیم و به هیچ کس اجازه نزدیک شدن را نمی دهیم . بنابراین چه می شود ؟ ما می مانیم در حصار بسته و نمی توانیم چیزی را دریافت کنیم ؛ یعنی آن امواجی  را که هستی به سمت ما می فرستد و جزء خوراک ماست که باید دریافت کنیم از آنها محروم می شویم به دلیل همان حصاری که خودمان به وجود می آوریم مثل جنگ های زمان قدیم . زمان قدیم کشورهایی که با هم می جنگیدند ؛ چه کار می کردند ؟ می آمدند یک حصار خیلی وحشتناکی را درست می کردند خیلی پیچیده که دیگر کشورها نتوانند به آنها هجوم ببرند . با این کاری که می کردند کسی نمی توانست به آنها حمله کند تمام نیروی آنها صرف این می شد که از خودشان دفاع کنند ؛ بعد می بینند گرسنه شدند ، غذا ندارند ، امکانات ندارند ! گفتند : خوب ، حالا باید چه کار کنیم ؟ حالا باید حمله کنیم از آنها بگیریم ؛ باید حمله کنیم این چیزها را از آنها بگیریم ؛ پس کارشان این می شد یا می ماندند در قلعه یا حمله می کردند به بقیه ، بین همین دو تا کار حیران و سرگردان بودند و چیزی تولید نداشتند ؛ یعنی چیزی به اسم صنعت تولید نداشتند که تولید بکنند و از آنجا اموراتشان را بگذرانند ، یا باید مواظب بودند از آنها چیزی گرفته نشود یا حمله می کردند تا مایحتاج خود را به دست آورند . پس کسی که دچار حالت منیّت می شود در این دو حالت نوسان می کند یا خودش را جمع می کند ؛ از عواطف و احساسات و دریافت ها محروم می شود یا اینکه شروع می کند به حمله کردن . به چه چیز حمله می کند ؟ وارد حریم دیگران می شود . از طرفی چرا وارد حریم دیگران می شود ؟ چون خودش را ، جایگاه خودش را بالاتر از آنچه هست می بیند این اجازه را ، این مجوّز را به خودش می دهد که وارد حریم دیگران شود ؛ مثلاً شخصی پسر خاله یک خانواده ایی است که می آید در خانه اش ، اجازه می دهد گوش بچه صاحب خانه را بگیرد ؛ دو تا هم بخواباند زیر گوشش ! این اجازه را به خودش می دهد ، چرا ؟ چون فکر می کند که حکم پدرش را دارد ، چون تصور می کند حکم مثلاً دایی اش را دارد و این قدر در خانواده ها مشکلات به وجود می آورد . یکی می آمد و می زد زیر گوش بچه ! در صورتی که پدرش چنین کاری نمی کرد ، پدرش به خودش اجازه نمی داد بزند زیر گوش بچه اش ؛ ولی او از بیرون می آمد و می زد زیر گوش بچه ! اینها نمونه هایی است که آن جایگاه ها جابه جا می شود ، همان تصوری که ما می کنیم خودمان را جای دیگر می بینیم  بعد ناخودآگاه وارد حریم دیگران می شویم چون جایگاهمان  پسرعمو است ولی جایگاهمان را برادر تصور می کنیم ! دوستش هستیم ولی می شویم دایه مهربان تر از مادر ! جای پدرش نقش بازی می کنیم ! جای مادرش می شویم ! اینها هم از محصولات منیّت است و بیشترین تأثیری که می گذارد منیّت روی چاکراه سوم ، چاکراه خورشیدی تأثیر می گذارد و اگر چنین وضعیتی به وجود بیاید ؛ کلاً ما حالت سرگردانی پیدا می کنیم  یعنی اتصالمان را با هستی از دست می دهیم . اینها مشکلاتی هستند که در منیّت به وجود می آید و یک قالبی است یک اندیشه ایی است که ما باید آن را بشناسیم و از آن عبور کنیم و باید این فرآیند را معکوس کنیم  یعنی می خواهم این نکته را بگویم که به طور کلی انسان به دو صورت می تواند در هستی فعالیت کند . تمام ما انسان ها ، تمام موجودات برای اینکه بتوانیم کارهایمان را انجام بدهیم ، انگیزه داشته باشیم ؛ برای حرکت به انرژی احتیاج داریم . همه ما از این قاعده مستثنی نیستیم ؛ حالا یا اینکه این انرژی را باید از دیگران به نحوی بدزدیم ، به دست بیاوریم مثل همین قالبی که الان گفتم ؛ حمله کنیم ، وارد حریم دیگران شویم ، با شکستن حریم دیگران این انرژی را به دست بیاوریم ، به تاراج می بریم یا اینکه به مرحله تولید برسیم ؛ به مرحله جوشش برسیم از این دو تا حالت خارج نمی شود . اگر ما انرژی خودمان را از دیگران تأمین می کنیم ؛ اگر چنین شخصی هستیم ؛ اگر احترام به ما نگذارند به ما برمی خورد ، اگر تائیدمان نکنند به ما برمی خورد این می شود نیاز به تائید ، اگر از ما تعریف نکنند  پشتیبانی نکنند  تمجید نکنند  ناراحت می شویم  و دائماً می خواهیم جایگاه خودمان را حفظ کنیم ؛ ولی اگر وجود  خودجوشی باشیم ، اگر از درون خودمان بتوانیم شادی را تجربه کنیم آن وقت تمام این مسائل برطرف می شود ، آن وقت دیگر نیازی نداریم که چیزی را از دیگران بدزدیم ، نیازی نداریم احترام را بدزدیم ، پس نیازی نداریم انرژی را به نحوی از بیرون به دست بیاوریم .دو تا قالب کلاً وجود دارد اگر ما نتوانیم این مسأله را حل کنیم ، اگر نتوانیم به مرحله تولید برسیم همیشه درگیر این چرخه ها هستیم  همیشه حسادت باید بکنیم همیشه در کینه ، در تنفر ، در رقابت ، در مقایسه ، در حفظ جایگاه و مقام و این جور چیزها باید سیر کنیم چون راه دیگری غیر از این نداریم ؛ راه دیگری برای به دست آوردن انرژی نداریم . متشکرم

آقای مهندس : خوب ، خیلی متشکرم از امین که این مسأله منیّت را تا حدودی شکافت و دلایلش را گفت و اینکه چگونه به وجود می آید و چگونه عمل می کند ؛ خیلی مکانیزم قشنگ و زیبایی دارد و نتیجه نهایی این شد که اگر ما دانایی مان به حد کافی نرسیده باشد و جایگاهمان را بالاتر بدانیم برای ما ایجاد اشکالات می شود و در منیّت باید حتماً یک رشته باشد که در آن رشته ، انسان یک تبحری پیدا کند ولی خودش را بالاتر در نظر بگیرد . یک مطلب خیلی جالبی بود در این مثالی که زد ؛ من روی این مثال تکیه می کنم و آن مثال دو تا ماشین بود ؛ ممکن است ما خیلی خوب ساز بزنیم ولی ممکن است آوازخوان خوبی نباشیم ، ممکن است پدر خوبی نباشیم ، ممکن است خوب بلد نباشیم صحبت کنیم ، ممکن است خوب نتوانیم پول دربیاوریم ، ممکن است خیلی مودّب نباشیم ؛ فقط یک دانه را ، یک ساز زدن را فقط یاد گرفتیم ؛ در سطوح دیگر چه ؟ ؟ ... و مثال ؛ زیبایی اش اینجا بود وقتی می خواهیم دو تا ماشین را با هم مقایسه کنیم  نمی توانیم بگوییم این دو تا ماشینی که پهلوی هم قرار گرفته ، آن یکی که سپرش خوشگل تر است ماشین بهتری است ! سپر ، یک جزیی از این ماشین است . اتاقش هست ، شاسی اش هست ، مدلش هست ، رنگش هست ؛ هزاران هزار تکه دارد . وقتی انسان به آن دانایی نرسیده باشد با مقایسه یک سپر که این سپرش بهتر از آن یکی است ؛ می گوید من در تمام سطوح ، بالاترم و برگزیده ترم و اینجا نکته خیلی مهمی است کلید قضیه در اینجاست چون در سطوح خیلی متعددی هست که انسان باید برود و پیشرفت کند و حرکت کند . یک سطح ، یک رشته یا دو رشته یا سه رشته نیست هزاران هزار رشته است . ممکن است در یک موضوع  ما تبحر داشته باشیم این را نمی توانیم بسطش دهیم به تمام موضوعات ؛ ولی متأسفانه در سطوح جامعه ، در سطح بالا گاهی اوقات رسوخ پیدا می کند . اگر یکی مثلاً فیزیکدان خوبی هست می آید در مسائل سیاسی هم اظهار نظر می کند خیال می کند چون فیزیکدان خوبی است سیاستمدار خوبی هم هست  در ادبیّات هم می آید اظهارنظر می کند در جامعه شناسی هم اظهارنظر می کند ؛ در تمام سطوح ، آن در یک رشته است و اینجاست که ما گرفتار می شویم با قیاس یک رشته که یک مقداری تبحر داریم دچار مشکل می شویم ؛ این یک قضیه اش هست ، قضیه دوم هم این است که در همان یک رشته هم دست بالای دست  بسیار است در آن رشته هم همان چیزی که هستی ممکن است الف و ب ایی را یاد گرفته باشیم ، از یک قضیه ایی تا یک حدود محدودی ؛ ولی هزاران هزار مسأله هست و هیچ موقعی نمی توانیم بگوییم ما  در یک رشته ایی به کمال رسیده ایم انسان در هیچ رشته ایی به کمال نمی رسد من این را به شما قول می دهم یعنی انسان قادر نیست در هیچ رشته ایی به کمال مطلق برسد فقط خداوند کمال مطلق است . بزرگترین شخص مثلاً در فیزیک اگر آلبرت انیشتین را در نظر بگیریم فقط در فیزیک توانست یک رابطه ایی را پیدا کند والسلام نامه تمام . حالا چقدر در فیزیک مسائلی هست که مجهول است . من جلسه را می گذارم برای مشارکت ، اینها را می گوییم ؛ بحث می کنیم که این دائماً سعی و خطاست در کنگره ، دائماً خطا می شود و سعی می کنیم اصلاحش کنیم ؛ خطا می شود سعی می کنیم اصلاحش کنیم ... همه ما روی خودمان این کار را انجام می دهیم . مسائل مختلفی را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم حالایکی ، یک ذرّه ؛ یکی خیلی بیشتر . سعی می کنیم مسیر را اصلاح کنیم که دچار این آفتها نشویم . حالا جلسه را برای حدود بیست دقیقه برای مشارکت باز می کنم .

مسافر کیانوش : یک موضوعی که مرا خیلی رنج می دهد این است که تا صحبتی می شود و یا من اشتباهی انجام می دهم ؛ می گویند : تو کمک راهنما هستی ، تو نگهبانی و ... ولی این را نمی گویند که من بیست و چهار سال با فرهنگ اعتیاد بزرگ شدم ؛ آمدم کنگره 60 و بعد از آن بیست و چهار سال ، تازه دو سال است که دارم آموزش می بینم ؛ تازه خیلی از آموزشها را هم نتوانسته ام عملی کنم پس من هم درد دارم ، من هم بیمارم ، من هم مشکلات متعددی دارم ؛ می آیم کنگره 60 آرام می شوم . من هم انسانم و مشکل دارم و دارم روی خودم کار می کنم . خواهش می کنم دائماً نگویید تو کمک راهنمایی ، تو نگهبانی و ... اندازه خودم از من انتظار داشته باشند .

همسفر زهرا : من سوالی از آقای امین داشتم ؛ می خواستم ببینم که وقتی فرزندی به پدر و مادرش بی احترامی  می کند و آنها ( پدر و مادر ) ناراحت می شوند آیا این را هم می توان به حساب منیّت پدر و مادر گذاشت ؟

آقای امین : پرسش خوبی است . اگر ما اصلاً هم دچار منیّت نباشیم یا خیلی در ما کم باشد یعنی در جایگاه واقعی خودمان مستقر شدیم و این را احساس می کنیم . با این حال اگر کسی بخواهد وارد حریم ما شود ؛ ما این را نمی پذیریم و به او اجازه نمی دهیم حتی اگر فرزند باشد یا همسر باشد چون هر انسانی یک حریم شخصی دارد که آن حریم برای خودش کاملاً مقدس است . ناراحت شدن اشکالی ندارد ؛ ولی نشانه منیّت این است که اگر ما دچار خشم شویم ، خشم شدید ، برافروخته شویم به حالت پرخاش برسیم از آن حرکت ، نشان دهنده این است که ما خودمان آن مشکل را داریم حالا دیگر چه مقدارش را خودمان باید تشخیص بدهیم ؛ ولی ناراحت شدن ؛ نه ،  اینطور نیست .

مسافر محمود : آقای امین در صحبت هایشان فرمودند اگر شخصی را بخواهی تشویق کنی  مثال ؛ اینکه بازیکنی داخل زمین ؛ حالا چه با تمرین  چه بدون تمرین ، حرکاتی را انجام می دهد که باعث پیشروی تیمش می شود سایرین تشویقش می کنند که بر فرض ؛ شما این مسیر را همیشه صد متر زیرآبی می رفتی الان می توانی دویست متر بروی ، این موضوع می تواند ارتباطی با منیّت  داشته باشد اگر دارد به چه صورت است ؟

آقای امین : تمام مسائلی که ما با آن روبرو هستیم دو طرف دارد ؛ یکی خود ما هستیم یکی مسائل و عامل هایی که در بیرون اتفاق می افتد مثل اعتیاد که اعتیاد از ترکیب انسان با مواد مخدر به وجود می آید و بیماری اعتیاد متولد می شود . بیماری منیّت و این جور چیزها از تعامل جهل انسان با عوامل بیرون به وجود می آید یعنی باید دو تا عامل وجود داشته باشد . اگر کسی کار خوبی انجام می دهد شایسته است که تشویقش کنیم آن کاملاً طبیعی است ولی اگر آن شخص ، این تشویق را جور دیگری برداشت می کند این دیگر مشکل به خودش ربط دارد به دیگران ارتباطی ندارد . تشویق ، شایسته هر کسی است که حرکت زیبایی انجام می دهد یا موفقیتی کسب می کند ولی آن قسمت قضیه ، دیگر به خود شخص بستگی دارد ما کار خودمان را انجام می دهیم .

     مسافر کوروش : بعضی وقت ها انسان می خواهد یک کاری را انجام بدهد ، خوب ؛ یک کاری را بارها تجربه کرده و از این کاری که انجام داده و یا می خواهد انجام بدهد مطمئن است ، بعضی موقع ها شنیدم به این ؛ اعتماد به نفس می گویند . می خواهم ببینم فرق این دو با هم چیست ؟ یعنی اعتماد به نفس با منیّت چه فرق هایی با هم دارند ؟

آقای امین : سوال خوبی است . بدون شک ؛ کسی که منیّت دارد اعتماد به نفس هم دارد اصلاً شکی در این نیست یعنی کسی که منیّت دارد ؛ چون شرط لازم برای منیّت این بود که شخص باید از خودش توانایی بروز بدهد ، وقتی که می تواند بین دویست نفر ساز بزند و از همه مثلاً بهتر می زند یا در استادیوم می تواند بازی کند جلوی کلی از آدم ها ، این پشتوانه اش اعتماد به نفس است . بدون شک کسی که منیّت دارد اعتماد به نفس هم دارد اما اعتماد به نفس هم یک پارامتری مثل تفکر است دو جهت دارد هم مثبت و هم منفی . همانطور که تفکر در جهت مثبت هست در جهت منفی هم هست ؛ اعتماد به نفس هم همین طوری است یعنی ممکن است که یک نفر اعتماد به نفس داشته باشد در آدم کشی ، طوری بتواند آدم ها را بکشد که هیچ کس نتواند بفهمد مگر یک آدم خیلی خبره بیاید روی دست او و بتواند متوجه بشود ! طوری مثلاً گاوصندوق را باز کند ، از گالری لندن سرقت کند که آب هم از آب تکان نخورد ! یا بتواند کارهای خیلی وحشتناکی انجام بدهد که به تصور کسی نمی آید با اعتماد به نفس هم این کار را انجام بدهد ؛ خوب ، این می شود در جهت منفی ؛ امّا در جهت مثبت هم هست ولی خوب ، کسی که منیّت دارد اعتماد به نفس هم باید داشته باشد صددرصد ؛ ولی مسأله اینجاست چرخه منیّت چون یک چرخه اشتباهی است در ادامه به علت اینکه اتصال شخص با هستی قطع می شود باعث فقدان انرژی در شخص می شود و این به هم ریختگی و اختلال در ادامه باعث می شود که شخص دچار حالت حقارت می شود و آنجاست که شروع می کند به از دست دادن انرژی و اعتماد به نفسش روز به روز کمتر می شود مثل همین چرخه اعتیاد که خودمان با آن آشنایی داریم .

آقای مهندس : متشکرم ، من برای اینکه تکمیلش بکنم ؛ هر منیّتی ، اعتماد به نفس همراهش هست ولی هر اعتماد به نفسی ، منیّت همراهش نیست . این را توجه داشته باشید .

مسافر امیر : من یک سوالی دارم از امین عزیز ، در صحبت هایشان فرمودند که تنفر زیر مجموعه پارامتر منیّت است . اینجا یک سوالی برای من پیش آمده ، فرض می کنیم کسی هست که در گذشته با مشکلات زیادی زندگی می کرده و به قول خودمان کارتن خواب بوده ، حالا رسیده به یک مرحله ایی و به یک جایگاهی رسیده و خودش را از آن جایگاهی که دارد بالاتر حس می کند و یک سری کارهای ضدارزشی انجام می دهد که نشانگر این است که خودش را از آن جایگاهی که هست بالاتر فرض می کند یا گذشته خودش را فراموش می کند و من به این شخص با اعمالی که انجام می دهد تنفر پیدا می کنم ؛ می خواهم ببینم این تنفری که من به این شخص دارم نشانه منیّت من است یا می تواند علت دیگری هم داشته باشد ؟

آقای امین : این سوال بسیار بسیار خوبی است . من این طور پاسخ می دهم ؛ یعنی یک چیزی که خودم باور دارم روی قضیه ، اگر ما تنفر پیدا بکنیم از موجودی ، از کسی ، این را باید ریشه اش را در منیّت خودمان پیدا کنیم یعنی منیّت وجود دارد حالا به صورت پنهانی یا آشکار . حالا این را می خواهم بگویم اصولاً موجودی که در مسیر الهی قرار می گیرد ، اصولاً موجودی که در جهت تزکیه دارد حرکت می کند این تنفر ، ناامیدی ، ترس و ... روز به روز در او شروع می کند به کم شدن . ما امکان ندارد بتوانیم در جهت الهی حرکت کنیم ولی در ما تنفر باقی بماند بعد بگوییم این تنفر را لازم داشتیم برای اصلاح بقیه ، ما به این خشم احتیاج داریم برای اینکه به دیگران مثلاً خط و خطوط بدهیم . ما از آنهایی که کار زشت می کنند متنفر می شویم که آنها اصلاح شوند آصولاً این یک چیز محالی است چون با تنفر نمی توانیم چیزی را اصلاح کنیم بنابراین تنفر پارامتر خوبی نیست در هر صورت ، اگر کسی اشتباهی می کند ، کار زشتی انجام می دهد ، آن کسی که در او تنفر ایجاد می شود ؛ خودش منیّت دارد ولو اندکی . آن کسی که در او وجود ندارد احساسی که پیدا می کند این است که نسبت به آن شخص ناراحت می شود از این اتفاق یعنی انسانی که عبور کرده از منیّت و خارج شده ، وقتی یک نفر دارد نابود می کند خودش را ، تزریق می کند ، یک نفر دارد در راه خلاف حرکت می کند ؛ او ناراحت می شود ، آزرده دل می شود ، این حالت به او دست می دهد ، غمگین می شود از این وضعیت ، احساس دلسوزی ، دلگرفتگی پیدا می کند از این وضعیت ؛ ولی کسی که منیّت دارد از او تنفر پیدا می کند ، حالش بد می شود ، خشمگین می شود از کار او .

مسافر عباس : یک موقعی به خودم آمدم دیدم مسئولیتی به من داده اند ، حالا لطف کردند یا محبت کردند این مسئولیت را به من دادند ولی من این را متوجه نشدم اولش و بر این باور بودم که من بهتر کار می کنم ، بهتر می توانم یک عملی را انجام بدهم و توانایی هایم نسبت به بقیه بالاست و دچار یک رفتارهای خاصی شدم که یک فاصله خیلی زیادی با بچه ها گرفته بودم که به جرأت می توانم بگویم راهنما هم از دستم شاکی شده بود . یک چنین حالتی به من دست داده بود ! واقعاً زمانی که آدم خودش درگیر است متوجه نمی شود مثل این است که آدم در یک جاده ایی دارد حرکت می کند آن جاده خیلی باریک است ؛ صد تا دره دارد و همین طور دارد سرازیری می رود پایین و هیچ کس نیست که جلوی آدم را بگیرد ... هم راهنمایم و هم آقای مهندس به من کمک کردند ؛ با آن گوشزدها متوجه شدم که کجا قرار گرفتم و چه کاری را دارم انجام می دهم ؟ ! چه طوری باید انجام بدهم و چه طوری آن حد خودم را رعایت بکنم . از زمانی که تصمیم گرفتم این کار را انجام بدهم و خواسته اش شکل گرفت روز به روز الحمدلله رفتار بچه ها را با خودم می بینم ، حتی رفتار خانواده ام و ... تغییر کرده ، حالم بهتر شده ، شش ماه پیش ؛ خودم را در آینه نگاه می کردم یک چهره خیلی عصبانی و صبح ها که از خواب بیدار می شدم دوست نداشتم خودم را در آینه نگاه کنم ! دیگر آن منیّت را حذف کردم و محبت را جایگزین آن کردم .

مسافر مهیار : بعد از سه سال اولین بار است مشارکت می کنم ، درباره منیّت ؛ من پروفسور منیّت هستم و از آن دیواری که آقای امین گفت ، من شاید سه ردیفه دور خودم پیچیده بودم . به من می گفتند در جلسات آقای امین که جلسات جهان بینی است شرکت کن تا کمی راه بیفتی ، رک و راست می گفتم : امین وقتی تا حالا مواد مصرف نکرده چه می داند درد من چیست ؟ یعنی قبول نداشتم و روز دوشنبه هم برای اولین بار به آقای امین سلام کردم و فکر می کنم اولین آجر این قلعه را تازه دارم خراب می کنم و به کمک همه شما هم احتیاج دارم .

سوالی که به صورت مکتوب مطرح شده بود : پیشکسوت به چه کسانی می گویید ؟ آیا مثلاً مسافری که بیست و پنج سال سن دارد و حدوداً پنج سال مواد مصرف کرده و مثلاً چند ماهی پاکی دارد این را پیشکسوت می گویند ؟ یا کسی که بیست سال مواد مصرف کرده و پنجاه سال سن دارد و سفر می کند به خاطر سن ، پیشکسوت می گویید ؟ یا مسافری که سه سال است به کنگره می آید ؟ ( البته به نظر من همه قابل احترام هستند )

آقای مهندس : معمولاً این پیشکسوت ، لغتی است که از ورزش ایران زمین ، از ورزش کشورمان ، از ورزش زورخانه آمده ، اصل لغت از آنجا آمده است . پیشکسوت به کسی می گفتند که زورخانه ، بیشتر آمده بود  قوانین را می شناخت ؛ اصول را بلد بود به این دلیل می گفتند . همانطوری که گفتید همه قابل احترام هستند ولی در کنگره ممکن است یک نفر بیست و پنج ساله باشد و سی نفر را به پاکی رسانده و یک نفر هم می آید شصت ساله است ؛ دارد سفر می کند یا دو ماه پاکی دارد ... در اینجا آن بیست و پنج ساله پیشکسوت است با اینکه هنوز موهایش سفید نیست ولی  سی نفر را هم به پاکی رسانده ولی به طور کلی همه قابل احترام هستند ولی یک چیزی اینجا خودش را به عنوان پیشکسوت نشان می دهد ؛ ما نمی توانیم  مرزبندی کنیم یا تعیین کنیم من برای پیشکسوت بودن  هیچ مرزی را قائل نمی توانم باشم . اگر جایی علف یونجه باشد یا یک گلی باشد ؛ خود بوی آن ، بیانگر این است که این یونجه است یا گل است یعنی آن پیشکسوت با تعریفات و در چهارچوب قرار گرفتن ؛ پیشکسوت نمی شود . با آن رفتار و آن کردار و آن منش و آن حرکات و ادب و نزاکتش ، خودش داد می زند که من پیشکسوت هستم . کسی هم ممکن است چهار سال پاکی داشته باشد تمام ویژگی های مثبت را هم داشته باشد بیست نفر را هم به پاکی رسانده باشد ؛ ولی خودش داد بزند که آقا من به هم ریخته هستم . این بوی آن چمن یا گل و یا ... است که بیانگر آن است ؛ در چهارچوب و قالب نمی توانیم بیاوریم . انشاالله که این عزیز جوابش را گرفته باشد .

نگارش : همسفر شهرزاد  

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: سی دی های آموزشی،


لینک های مرتبط: سی دی های آموزشی،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفرطیبه لژیون پنجم سه شنبه 7 شهریور 1396 01:11
ان شاالله پاداش خدمت خودراهرچه زودتربگیرین..خداقوت خانم شهرزاد
همسفر فاطمه دوشنبه 6 شهریور 1396 09:25
خدا قوت خدمت خانم شهرزادعزیز امید وارم در تمام مراحل زندگی موفق باشی
مرضیه(سلمان فارس) یکشنبه 5 شهریور 1396 22:47
دست گُلتون سلامت وخدا قوت خانم شهرزاد عزیزعالیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو