کارگاه آموزش مجازی ؛ وادی چهاردهم «عشق»
پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 12:59 | نوشته ‌شده به دست فرزاد c60 | ( نظرات )
«عشق»

به قلم کمک راهنما مسافر محسن نجفی


عاشق بودن یعنی تمام اضداد را تجربه کردن؛ یعنی هجران کشیدی تا به وصل رسیدی، خار بودی که حالا گل شدی، آتش مرکب را به نور و  ناامیدی را به امیدواری تبدیل کرده‌ای و درد را  هم به درمان...

به نام آنکه عشق را آفرید

 

وقتی سخن از عشق می‌شود؛ دست و پای دلم می‌لرزد، کم می‌آورم، سست می‌شوم و هیچ کلامی در وصف آن به ذهنم نمی‌آید، دستانم می‌لرزد و هر چه می‌اندیشم، واژه‌های دیگر در برابر آن بی‌مفهوم‌اند...

گویی هیچ کلامی بدون عشق معنا ندارد.

عشق راستین اگر باشد، می‌توان دل‌سنگ را نیز شکافت و از آن عبور کرد.

 در زیر سایه تفکر می‌تواند به زیباترین صورت ممکن شاهراه زندگی رانشانمان دهد.

این واژه چنان تأثیرگذار است که خداوند رحمان و رحیم در قرآن کریم، هر سوره را با کلام محبت آغاز نموده است.

 چنان اعجاب‌انگیز است که می‌تواند دل‌های سنگی و سیاه را بسان موم نرم و چون چشمه‌سارها آهنگین و پرتپش سازد.

در وهله‌ی اول باید الفبای عاشقی را آموخت تا بتوان به زبان محبت سخن گفت...

فرمان زندگی و حیات است که برای رسیدن به آن راهی جز جاری شدن نیست.

عاشق بودن یعنی تمام اضداد را تجربه کردن؛ یعنی هجران کشیدی تا به وصل رسیدی، خار بودی که حالا گل شدی، آتش مرکب را به نور و  ناامیدی را به امیدواری تبدیل کرده‌ای و درد را  هم به درمان...

وقتی کسی را به معنای واقعی دوست داریم؛ عقل و ایمانمان با صدای قلبمان حرکت می‌کنند و تصمیم می‌گیرند؛ عشق و محبت و دوست داشتن لازمه‌ زندگی ما انسان‌ها است و تکیه‌گاهی برای امید داشتن و شوق و جرقه‌ای برای تلاش و حرکت کردن....و به قول آقای مهندس دژاکام: (حلقه‌ گمشده‌ در زندگی امروزه ما....)

بعضی از ما انسان‌ها عشق را فقط با زبان و حرف شناخته‌ایم ولی آیا برای عشق سوخته‌ایم و دم نزدیم؟ آیا زحمت‌ها و مشقت‌هایی که در این راه کشیده‌ایم به رخ نکشیده و مدام به یاد نیاورده‌ایم؟

آیا توانسته‌ایم از عصاره‌ جانمان و وجودمان ببخشیم و هیچ توقعی نداشته باشیم؟

و از کسانی که به ما خدمت نموده‌اند به معنای واقعی سپاسگزاری کرده‌ایم؟

 آیا توانسته‌ایم خدمت به دیگران را لازمه‌ زندگی خود بدانیم و داشته‌هایمان را بادل و جان ببخشیم؟

عشق حقیقی آن است که دکان نباشد و محل دادوستد.. عشقی که گرمای وجود است و از خویشتن خویش گذشتن؛ به‌دوراز محاسبه و سود و زیان و معامله....

بین امواج عشق و محبت و نیروهای مثبت فاصله‌هاست؛ اما می‌توانند با حرکت یا تکانه‌ای و با استفاده از قدرت جاذبه‌شان یکدیگر را پیدا و جذب نمایند و تولید یک زنجیره‌ای برای یافتن محبت‌های یکدیگر کنند و هم چنان‌که تعدادشان زیادتر می‌شود، این زنجیره نیز بلندتر شده و از تعداد نیروهای مخرب کاسته می‌شود؛ مثال بارز آن مسافران و همسفران کنگره 60 می‌باشند که با یک تکانه که همان حرکت عظیم جناب آقای مهندس دژاکام است، یکدیگر را پیدا و جذب نمودند که این سیل عظیم  مسیری زنجیروار را پدید آورده که هرروز افراد بیشتری را جذب خویش می‌نماید و خصومت،دشمنی و بیماری را کم‌رنگ و عشق حقیقی را در دل انسان‌ها پرورش می‌دهند.

و اما من زمانی می‌توانم معنای عشق را دریابم که سختی‌ها را حکمت خدا بدانم نه لعنت خدا، زشتی‌ها را زیبا ببینم و دیدم را نسبت به همه‌چیز تغییر دهم؛ بهشت و جهنم،  داشته‌ها و داشته‌ها، هستی و نیستی ، مخلوق و خالق و کل هستی را عشق بدانم و دریچه قلبم را بگشایم تا مهماندار امواج عشق شوم و طعم شیرین آن را بچشم...

سخن گفتن آسان است؛مهم این است که تمام صفاتی که خداوند درونم دمیده و مدت‌هاست که خفته هستند  را بیدار کنم، بدانم که باید از ضد ارزش‌ها ریزش کنم تا بتوانم عاشق شوم.

از عشق چه بگویم که اضداد را هم در آغوش پرمحبت خود جای‌داده است و در مسیر حیات، خود را به اشکال مختلف به نمایش می‌گذارد؛ خار را در آغوش گل می‌نهد...

هم مهر است و هم قهر، هم شیرین است و هم تلخ و هم سخت و هم سهل...

گاهی سختی‌های درراه را به کامت چون قند شیرین می‌گرداند و گاهی تلخی‌ها به‌ظاهر کامت را تلخ می‌کند ولی در پایان سفر، جز حلاوت، چیزی به دلت نمی‌نشیند.

مگر بدون عشق می‌شود قدم از قدم برداشت وادی‌های خطر را یکی‌یکی درنوردید؟

عشق یعنی: خورشید عالمتاب باشی و باران جهان‌شمول؛ بتابی و بباری به هر خس و خاشاک و گل و گیاه..

عشق یعنی خداوندی که در تمام دوران حیات با ماست و یک‌لحظه هم رهایمان نمی‌کند...

حتی زمانی که گستاخی می‌کنیم و درشتی؛

باز فرصت می‌دهد و عشق و محبتش را دریغ نمی‌کند...

و اما مثلث جادویی عشق:

سایه لازمه عاشق شدن و معشوقه بودن است،چراکه عشق هم در جسم است و هم روح و هم سایر پیکرهای یک انسان؛ خداوند مخلوقات خود را ظاهر کرد تا عشق خود را در وجود آنان متجلی کند.

جاذبه: نیروی کششی بین عاشق و معشوق..

و حس: لازمه جاذبه بین سایه‌ها...

وقتی‌که عاشق خالق عشق شدیم، دیگر ظلمت و تاریکی معنایی ندارد، دیگر در پی عیب‌جویی از هیچ‌چیز نیستیم؛ دیگر از سرما و گرما و باد و طوفان شکایتی نمی‌کنیم؛ دیگر بخشیدن کسانی که به ما ستم کرده‌اند؛ کار دشواری نخواهد بود..  و اینجاست که قامت را راست می‌کنیم..

و  مرحبا بر همت والای بنیان کنگره 60 و خدمت‌گزاران...

کسانی که کمر به خدمت خلق بسته‌اند و نیک دانسته‌اند که برای وصال به معبود و معشوقشان جز این طریقی نیست؛ اینان جهان و هر آنچه در بطن اوست را آینه جمال یار دیده‌اند و لا غیر.. و زمزمه آن‌ها جز این نیست...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

 

کسانی که عشق و محبت را باایمان و اعتقاد پیوند می‌زنند؛ با تمنای درون از شیره‌ی جان برای انسان‌هایی که خواهان محبت هستند؛ بدون هیچ چشم‌داشتی هدیه می‌کنند و این قدرت را از تجلی نور خدا می‌گیرند و ایمان راسخشان آن‌ها را به جهادی که فرمانش از جایی دیگر صادرشده می‌کشاند تا  به انسان‌های دربند یاری رسانند و این همان عشق خالص است....

و اما عشق فقط در الفاظ زیبا بدون درک حقیقت آن ارزشی ندارد، همچون جام بلورین و زیبایی، تهی از آب، که هیچ تشنه دلی را سیراب نمی‌کند.

عشق یعنی رفتن و رفتن و رسیدن و آموختن و انتقال آن

و گذشتن از خود تا رسیدن به خود

عشق یعنی پریدن تا اوج و رسیدن تا نور

 بودن در وادی رضا و تسلیم

عشق یعنی در پی هم روان شدن و دانستن نادانسته‌ها و بازگشتن به نقطه آغاز...

عشق یعنی کینه‌ها را وانهادن

مهر را در آغوش کشیدن

 

 

جاوید ،برقرار و پاینده باشید.

با تقدیم احترام کمک راهنما مسافر محسن نجفی

نگارش ، ویرایش : مسافر فرزاد

نمایندگی سلمان فارسی اصفهان

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی مجازی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
فرهاد(L16) یکشنبه 19 شهریور 1396 11:51
با سلام وخسته نباشید خدمت شما استاد عزیزم آقای نجفی امیدوارم که همیشه پاینده باشید.
همسفر زینب سه شنبه 14 شهریور 1396 14:13
ضمن خسته نباشید به آقا محسن نجفی مثل همیشه زیبا ودلنشین بود
حسن عسگریL16 شنبه 11 شهریور 1396 11:59
«باز پس گرفتن گوهر جان مهرومحبت»
بیشتر از چهار سال درگیر یک زندانبانی بودم که منو درزندان خودش اسیر کرده بود.شکنجه ام کرد،شخصیتم راتخریب کرد،مهرومحبتم راتبدیل به سنگدلی کرد،افکارم راافیونی کرد،حسنی ساخته بود که به جزء ترس وناامیدی دروجودش دیده نمی شد،منیت رابه اوج خود رسانده بود بسیار آزار دیدم
موقعی که شش ماه پیش بیماری مرموز و مکار وحیله گر من لحظه ای به خواب رفت تونستم از این زندان فرار کنم وبه کنگره پناه ببرم الان من زندانبان و اوزندانی من است.و او همیشه در کمین نشسته تا منو دوباره به این زندان برگردونه وتنها راه اینکه من بتونم با او مقابله کنم باید دانایی مو بالا ببرم بایددر کنگره آموزش بگیرم وخدمت کنم باید به این سه مؤلفه عدالت،معرفت،عمل سالم پیشه کنم من خوشحالم که خداوند کنگره رابرسرراهم قرار داد. بیماری مادرختی است که زیربناش ترسه،شاخه هاش پر از نواقص اخلاقیه،پر از منیت،پر از ناامیدی وما در طول درمان سعی می کنیم این درخت منفی ودرخت پر از ترس را به درخت پر از عشق وامید وزندگی تبدیل کنیم واین اتفاق هیچ کجای دنیا نمی افتد به جزء کنگره 60. با سپاس از همه همه دوستان
حسن عسگریL16 شنبه 11 شهریور 1396 11:00
ضمن خسته نباشید به آقا محسن خیلی عالی بود درود برشما
لیلاازلژیون20( شعبه سلمان فارسی) شنبه 11 شهریور 1396 09:20
خداراشاکرم که بامکانی آشناشدم که بتوانم معنای واقعی عشق راباتمام وجودم درک کنموهمچنین خداقوت به مسافرمحسن نجفی وتمام خدمتگزاران سایت کنگره مخصوصابچه های سلمان فارسی موفق وپیروزباشید
حــــــــــــــــــــــــامــد جمعه 10 شهریور 1396 17:48
رسیدی با سِـلاح ِ گرم ِ احساس .. دل ِ سَـرسَخـتمو مغلوب کردی
زدی تیر ِ محبـّت رو به قلبم .. خودت رو پیـش ِ من محبوب کردی

دوباره زنده شد احساسم انگار .. تو در من عـشق رو بیدار کردی
کویـر ِ خشکِ قلب وُ باورم رو، رسیدی با دلِت گـُلزار کردی

برام از عـشق گفتی .. از قـشنگیش .. تنم لرزید وُ قلبم زیر وُ رو شد
نگاهم با همه بدبینیا با، جهانی تازه انگار روبرو شد

عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد عزیزم .باز با قلمی زیبا و شیوا مات و مبهوتم نمودید و عشق را در روح و جانم مهمان نمودید .

از خالقم خواستار اینم که سایه شما بر سرم کم نشود تا بتوانم در نهضتتان کسب دانش کنم
محسن(L16) جمعه 10 شهریور 1396 13:06
سلام خدا قوت.ماشاالله ماشاالله.از خداوند عالم خواسته قلبی دارم که هر روز پیشرفت کنید و ارتقا پیدا کنید و بالا بروید بالاتر از اوج ،بالاتر از نقطه تلاقی قلل مرتفع کوهها با اتمسفر زمین،انشاالله.خیلی دوستتون دارم.
مسافر مصطفی لژیون ۱۱ پنجشنبه 9 شهریور 1396 23:06
خدا قوت به کمک راهنمای محترم آقای محسن نجفی با این مطالب قشنگ و زیبا خیلی انرژی گرفتم.
همسفرطیبه لژیون پنجم پنجشنبه 9 شهریور 1396 16:53
خداراسپاس به مکانی آمده ایم که درنهایت پس از طی مسیری سخت وسهل مسافرانمان زیباتروعمیق ترازهمسفران ازعشق صحبت می کنند..ازخداوندخواستارم که من هم به چنین شوق وحسی برسم..آمین
همسفرطیبه لژیون پنجم پنجشنبه 9 شهریور 1396 16:52
خداراسپاس به مکانی آمده ایم که درنهایت پس از طی مسیری سخت وسهل مسافرانمان زیباتروعمیق ترازهمسفران ازعشق صحبت می کنند..ازخداوندتواستارم که من هم به چنین شوق وحسی برسم..آمین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: