مصاحبه با کمک راهنمای محترم خانواده ، خانم لیلا
پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 21:49 | نوشته ‌شده به دست شهرزاد c60 | ( نظرات )

رنگ و بوی عشق

مصاحبه با کمک راهنما ، همسفر ؛ خانم لیلا


اگر دیگران مستحق گذشت نیستند تو که مستحق آرامش هستی ؛ دیگران شاید مستحق محبت نباشند ولی من مستحقم که درونم پر شود از محبت ، پس تا نبخشم بخشیده نمی شوم ، چیزی به من داده نمی شود ! تا محبت نکنم محبتی نصیب من نمی شود . طبق قانون عمل و عکس العمل تا عمل من همراه با عشق نباشد عکس العملی که دریافت می کنم رنگ و بوی عشق ندارد ... 


_ لطفاً طبق رسم کنگره خودتان را معرفی کنید .

لیلا هستم همسفر ، مدت سه سال است با کنگره آشنا شده ایم . با بیش از بیست سال تخریب وارد کنگره شدیم و به کمک راهنمایی مسافرم ، آقای متحملیان و کمک راهنمای عزیزم ، خانم داودی 12 ماه سفر کردیم و الان به شکر خدا دو سال و چهار ماه است که از بند اعتیاد  آزاد و رها هستیم .

_ چگونه با کنگره آشنا شدید و در حال حاضر چه فعالیتی در کنگره دارید ؟

آشنایی ام با کنگره بسیار جالب بود . از اوایل ازدواجم متوجه شده بودم که همسرم یک مصرف کننده است . تا دو سه سال اول ، بسیار با او جنگیدم ولی به یک جایی رسیدم که گفتم دیگر نمی شود و از اینجا به بعد دیگر جنگیدن بس است ؛ در واقع پذیرفتم و به خودم گفتم لیلا ؛ چه بخواهی ، چه نخواهی همسرت مصرف کننده است و چون همسرم ویژگی های بسیار خوبی داشت اعتیاد باعث نشد که من زندگی را رها کنم ؛ ایستادم و حتی خیلی جاها همراهی اش کردم به جای اینکه مخالفش باشم . همیشه به صورت سقوط آزاد ترک می کرد ولی بعد از پنج ماه دوباره برگشت می خورد . دائماً می گفتم خدایا ، همسر من مال مواد کشیدن نیست ذاتش به این مواد گره خورده ؛ وگرنه مال مواد نیست ! خودت ما را کمک کن . به شکر خدا توسط یکی از آشنایان ، پیام کنگره به همسرم داده شد و ایشان بدون اینکه من بدانم  خودش با خواست خودش آمد و بعد از دو سه جلسه ایی موضوع را با من مطرح کردند و گفتند : من به کنگره می روم ؛ شما هم مرا همراهی کن . این بار چون که گفت : یک جایی هست که افراد بسیاری نتیجه گرفته اند و واقعاً می دیدم که دیگر خودش قبول کرده باید مواد مخدر را کنار بگذارد و به آخر خط رسیده بود ؛ من هم او را همراهی کردم و به شکر خداوند بعد از 12 ماه به رهایی رسیدیم . در حال حاضر هم خدمتگزار کنگره هستم و در جایگاه کمک راهنمایی خدمت می کنم .


_ چه چیزی شما را در کنگره مجذوب کرد تا بتوانید به جایگاه کمک راهنمایی نائل شوید و حتی با وجود طفل شیرخوارتان به خدمت در این جایگاه ادامه دهید ؟

کنگره ، نقاط جاذب بسیاری دارد از جمله : نظم و انضباطش ، اینکه همه با یک نگاه وارد می شوند ، همه همدرد هستند این همدردی یعنی اینکه همه ما در اینجا یک درد مشترک داریم و بنابر عدالتی که هست همه ما در بدو ورود در یک جایگاه قرار داریم و تغییر جایگاه فرد در کنگره بسته به حرکت خود شخص دارد . این جور نیست که من وقتی از در وارد شدم بر اساس ثروت من ، دانش من ، تحصیلات من و ... بخواهند مرا در جایگاهی بگذارند که بعدها مشکل ساز شود . اینکه همه ما با یک دید ، با یک مشکل ، با یک حس وارد می شویم و انتخاب جایگاه با خودمان است از جمله چیزهایی بود که مرا مجذوب کرد . دلیل دیگرش این بود که در این دوره شاید افراد زیادی هستند که از نظر مالی به دیگران کمک می کنند ولی اینکه انسانهایی هستند که بدون هیچ چشمداشتی و فقط با عشق می آیند و خدمت می کنند تا یک نفر را از بندی رها کنند و به آرامش برسانند ؛ تنها پارامتری بود که باعث شد من کم کم به کمک راهنمایی نزدیک شوم . شوق خدمت و کمک به انسانها بدون هیچ مزد و پاداشی مرا روز به روز به این مسیر سوق داد .

به یاد دارم که برای رهایی مان به تهران رفته بودیم و پسرم به خانم نجمه ( کمک راهنما ) گفتند : مادر من به کنگره می آید که زندگی ما شاد باشد ولی نمی دانم چرا خواهر و یا برادری برای من نمی آورد ؟ ! ... من به خانم نجمه گفتم : نه ، من هدفم این است که به کنگره بیایم ، کمک راهنما شوم و اصلاً فکر بچه را در سر ندارم . خانم نجمه ( کمک راهنما ) حرفی به من زدند که در واقع تلنگری بود برای من ، ایشان گفتند : خانم لیلا ما به کنگره می آییم تا یاد بگیریم آنچه برای ما در رأس قرار می گیرد خانواده است تو می آیی اینجا که یک خانواده شاد داشته باشی ، نمی آیی که خانواده ات را محدود کنی ! برای چه با این خواسته مخالفت می کنی ؟ ... با این جمله نقطه تفکری در من به وجود آمد و تقریباً مدتی بعد از رهایی ، بار دیگر حس مادر شدن را تجربه کردم و سبحان ، پسر عزیزم فوق العاده قدم میمونی داشت ؛ در زمان پیمان بستن ، شال گرفتن و ... همراه من بود و نه تنها جلوی پیشرفت من را نگرفت بلکه خیلی جاها نقطه تحمل من را بالا می برد و دارد مرا به سمت جلو سوق می دهد ؛ گویی سکوی پرتابی است برای من و امیدوارم در آینده  مسیر کنگره را ادامه دهد .

_ آیا قضاوت های پی در پی یک همسفر در مورد مسافرش می تواند فرآیند درمان را به تعویق بیندازد ؟

صددرصد . قضاوت ، صفتی است که در انسان وجود دارد  وقتی خداوند انسان را مختار آفرید ؛ خواه ناخواه در او قدرت قضاوت هم به وجود آمد البته قضاوتی که با آگاهی و دانایی همراه باشد و آن هم در مورد خودم . قضاوتهایی که من در مورد دیگران انجام می دهیم باعث تخریب خود من می شود حال ؛ چه مسافرم باشد چه شخص دیگری . وقتی من در اثر ناآگاهی در مورد مسافرم قضاوت می کنم این یعنی انتقال یک صفت ، صفت سوءظن ، صفت شکاکی و ... و این مسافر مرا از حرکت بازمی دارد . امّا قضاوتی که با دانایی همراه باشد روی دیگران اعمال نمی شود بلکه انسان ، تنها آن را روی خودش اعمال می کند . وقتی انگشت اشاره ات را به طرف شخص دیگری می گیری ؛ سه انگشت دیگر به طرف توست یعنی تو سه تا مشکل داری ولی او یک مشکل دارد ! تو سه تا مشکل خودت را حل کن ؛ خواهی دید که مشکل او هم حل می شود .


_ از دیدگاه شما که یک کمک راهنما هستید ؛ یک همسفر چه نکاتی را باید رعایت کند تا سفر خوبی داشته باشد ؟            

اولین چیزی که در کنگره به عنوان یک همسفر آموزش می گیریم این است که بپذیرم مسافرم یک بیمار است . با یک بیمار چگونه رفتار می شود ؟ صبر و حوصله به خرج می دهد ، به داد و فریادهایش گوش می کند ، صبوری می کند و می پذیرد که او بیمار است . اگر به او به چشم یک متهم نگاه کنید دائماً به دنبال نقطه ضعف هستید و اینکه خودت را قانع می کنی که هر کاری که می خواهی انجام بدهی ولی وقتی به چشم یک بیمار به او نگاه کنید و بپذیری که مسافر تو یک بیمار است آن وقت پرستارش می شوی . یک پرستار خوب ، کارهای بسیاری باید انجام دهد که در رأس ، صبوری است . باید صبوری کنی تا مراحل درمان پله به پله انجام گیرد ؛ اگر قرار باشد که یک بیمار را امروز عمل کنند و فردا بلند شود و با آن وضعیتش به کارهایش بپردازد به نظر من اصلاً درمانی صورت نگرفته چه بسا پیامدهای بسیار بدی را هم به همراه داشته باشد امّا وقتی که بدانم یک پرستارم و باید بیمارم را به یک حالت تعادل نزدیک کنم ؛ پس صبوری می کنم تا او پله های درمان را یکی پس از دیگری طی کند تا بهبودی یابد . دیگر اینکه بپذیرم من هم در کنار مسافرم نیاز به درمان دارم ؛ حتماً نقاط ضعفی هم در من وجود داشته که این فرد  روزی من شده است . خداوند هیچ زوجی را بدون حکمت در کنار هم قرار نمی دهد کسانی که هم حس هستند در کنار هم قرار می گیرند ؛ پس حتماً لازم بوده که من در کنار چنین شخصی قرار بگیرم تا خودم به رشد برسم ؛ بنابراین وقتی بپذیرم که من در کنار یک بیمار قرار گرفته ام تا بتوانم خودم را درمان کنم حتماً مسافرم زودتر به درمان می رسد و می توانیم سفر خوبی داشته باشیم .

_ با یادگیری جهان بینی ؛ چگونه می توانیم کیفیت زندگی خود را بالا ببریم ؟

یادگیری ؛ یک طرف قضیه است و عمل کردن به آموزش ها طرف دیگر قضیه است . به قول آقای مهندس : یک سی دی هم اطلاعات بسیاری دارد . یک کتاب هم سرشار از اطلاعات است ولی آیا یک کتاب تنها ، می تواند کاری برای خودش انجام دهد ؟ ! ... شخصی می تواند در زندگی پیشرفت کند و به رشد برسد که آنچه را یاد می گیرد عملی کند حتی یک فرمان کوچک را . همان فرمان کوچکی را که از طرف عقل می آید همان را به موقع انجام دهیم حتی یک دست شستن ساده ، مثلاً می دانیم که قبل و بعد از هر وعده غذایی باید دستمان را بشوئیم پس این فرمان عقل را درست انجام دهیم ؛ امّا وقتی که می دانم باید این کار را انجام دهم ولی انجام نمی دهم یعنی اطلاعاتی را دارم ولی آنها را به کار نمی گیرم ! از همین فرمان های کوچک که شروع کنیم به مرور به فرمان عقل می رسیم  این عملکردهاست که می تواند کیفیت زندگی ما را بالا ببرد .



_ زیباترین لحظه ایی که کنگره برای شما رقم زد ، کدام لحظه بود ؟

زمانی که در امتحان کمک راهنمایی قبول شدم . نمی خواهم بگویم که الان در جایگاه یک استاد و یا یک معلم هستم ولی از بچگی شغل معلمی را بسیار دوست داشتم ( نه برای کسب درآمد ) همیشه بازی دوران بچگی ام این بود که من معلم بودم و به دیگر بچه ها املاء می گفتم ... وقتی به کنگره آمدم ، گفتم خدایا من نتوانستم در زندگی ام به این هدفم برسم و تو مسافری را سر راه من قرار دادی تا من به واسطه او بتوانم به آرزویم برسم . البته الان هم خودم را در جایگاه یک معلم نمی بینم و فکر می کنم آنچه را که روی خودم عملی کرده ام و دارم از آن استفاده می کنم ؛ با عشق به رهجویانم انتقال می دهم تا آنها هم به آرامش برسند . در جایگاه کمک راهنمایی می توانم تبادل اطلاعات کنم و این برای من بسیار لذّت بخش است . هنگامی که در لژیون در کنار رهجویانم هستم بهترین لحظات زندگی من است ؛ فوق العاده انرژی می گیرم و آدرنالینم بسیار بالا می رود .

_ خانم لیلای عزیز ، لیلای امروز را با لیلای چهار سال پیش ( قبل از ورود به کنگره ) مقایسه کنید ؟

اصلاً قابل مقایسه نیست ! وقتی به آن دوران فکر می کنم ؛ می بینم چقدر لحظات شیرینی را از دست دادم ، دوران خوبی که می توانست الان بهترین خاطره ها را برایم بسازد از دست دادم ؛ ولی خوب ، تجربه ایی شد برای بقیه عمرم . لیلای قبل از کنگره ، شاید ماهها به خاطر یک حرف کوچکی با خودش درگیر بود و انرژی نداشت ! با خودم فکر می کردم برای چه آفریده شده ام ؟ ! ... اصلاً گویی هدفی نداشتم و همیشه فکر می کردم یک خلأیی در زندگی ام وجود دارد ، من نباید اینجای زندگی باشم ، من باید یک جای دیگری باشم  جایی که کسب انرژی کنم و الان آنجا هستم . نمی دانم کسی از من انرژی می گیرد یا نه ؛ ولی الان با خدمت کردن در حال کسب انرژی هستم و نسبت  به چند سال پیش ؛ به یک آرامش نسبی رسیده ام .

_ لطفاً نظر خود را در مورد تیتر وادی چهارده بیان کنید ؟ " آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است "

بیاییم و از وادی اول شروع کنیم ؛ می خواهیم تفکر کنیم برای چه ؟ وقتی هدف انسان رسیدن به آرامش نباشد ؛ فکر می کند برای چه ؟ اگر فکر هم می کنی فکرت جنبه منفی دارد ؛ ولی اگر با خود فکر کنی که برای چه آفریده شده ایی ؟ آیا آفریده شده ایی برای کسب درآمد ؟ آیا برای جنگیدن آفریده شده ایی ؟ و ... اگر فکر کنی که تنها برای این چیزها آفریده شده ایی پس آفرینش تو پوچ است . وقتی وادی ها را یکی یکی جلو بروم تا برسم به وادی چهارده ، می بینم که اگر بخواهم درست فکر کنم ، اگر بخواهم قدمی در زندگی بردارم باید هر چه هست را با عشق انجام دهم ، عشقی که برای خودم نباشد ، عشقی که شاید جواب خیلی از سوالهایمان باشد ؛ مثلاً وقتی مسافرم فلان کار را انجام نمی دهد ؛ من برای چه انجام دهم ؟ ! تو برای خودت انجام بده . اگر دیگران مستحق گذشت نیستند تو که مستحق آرامش هستی ؛ دیگران شاید مستحق محبت نباشند ولی من مستحقم که درونم پر شود از محبت ، پس تا نبخشم بخشیده نمی شوم ، چیزی به من داده نمی شود ! تا محبت نکنم محبتی نصیب من نمی شود . طبق قانون عمل و عکس العمل تا عمل من همراه با عشق نباشد عکس العملی که دریافت می کنم رنگ و بوی عشق ندارد . آنچه باور است یعنی آنچه که تو فکر می کنی در هستی وجود دارد عشق است اگر چیزی غیر از این باشد آن ؛ پوچی است که برای انسان سردرگمی می آورد . خیلی ها همه چیز دارند ولی انگار هیچ چیز ندارند چون در زندگی ؛ عشق و محبت ندارند . در زندگی بدون عشق ، همه چیز سراب است .

_ لطفاً احساس خودتان را در مورد کنگره بیان کنید ؟

مگر می شود این احساس را توصیف کرد ؟ ! آقای مهندس می فرمایند : روی کنگره تعصب نداشته باشید ؛ ولی ما یک تعصبی داریم ؛ چرا که هر چه داریم از کنگره داریم . انرژی ما ، حس ما و ... همه از کنگره است . در بیرون از کنگره هم هر چه به دست می آوریم در پرتو داشتن کنگره به دست می آوریم و این را مدیون آقای مهندس هستیم . اگر آقای مهندس نبود کنگره ایی نبود ، ما نبودیم ، آرامشی نبود و عشق و محبتی نبود . فکر می کنم اگر کنگره نبود ما هیچ نبودیم .



_ در کلام آخر ؛ آنچه را دوست دارید بیان کنید ؟

اگر بخواهم تشکر کنم که زبانم قاصر است ؛ در کنگره حتی از یک تازه وارد هم انرژی می گیریم چون خوشحال می شویم که یک نفر دیگر راه کنگره را پیدا کرده است چون خودمان به آن حال خوب رسیده ایم ؛ پیام کنگره به هر کسی می رسد انرژی آن به تک تک اعضاء کنگره هم برمی گردد و تمام اینها را مدیون آقای مهندس هستیم . آقای مهندس خود عشق است ؛ معنای واقعی عشق است . هیچ کس را ندیده ام که به اندازه آقای مهندس از خودش بگذرد برای جمعی دیگر . هر کسی حتی خود من وقتی می خواهد کاری را انجام دهد ؛ منافع خودش را هم در نظر می گیرد ؛ ولی آقای مهندس هیچ وقت کاری را به نفع شخص خودشان انجام ندادند ، از خودشان گذشتند ، از زندگی شان گذشتند ، از زمان خودشان گذشتند برای منافع جمع و به نظر من هیچ زبانی قادر به تشکر از ایشان نیست ؛ یک قدرت الهی می خواهد . از خانم آنی عزیز تشکر می کنم و بدون شک در کنار چنین بزرگ مردی ، چنین بزرگ زنی قادر به ایستادگی بوده است و همیشه برای من به عنوان یک الگو هستند . از تک تک اعضای خانواده آقای مهندس تشکر می کنم . از مرزبانان ، کمک راهنمایان ، از بچه های لژیونم و ... تشکر می کنم .

همیشه به بچه های لژیون می گویم  زمان ؛ خیلی زود سپری می شود قدر این صندلی را بدانید ، داشته هایمان از دستمان می رود و تازه می فهمیم چه جایی را داشتیم و قدر ندانستیم ! پیامی که تعطیلات کنگره برای من داشت این بود که لیلا اگر روزی این صندلی از تو گرفته شود ؛ می خواهی چه کار کنی ؟ آیا به آن تعادلی رسیده ایی که بتوانی جای خودت را در جامعه پیدا کنی ؟ و در ادامه هم همین لیلایی باشی که داری به طرفش حرکت می کنی ؛ نه آن لیلای قبلی ! آمدن به کنگره برایم بسیار مهم است . انشاالله که کنگره جهانی شود و امیدوارم هر کسی در هر جایی از دنیا ، سرش را بالا کرد و از خدا کمک خواست ؛ خداوند راه کنگره را برایش باز کند .

سپاسگزاریم از خانم لیلای عزیز و برای این کمک راهنمای محترم ؛ موفقیت های روز افزون را از خداوند منّان  خواستاریم .

عکس : همسفر راضیه

تهیه وتنظیم : همسفر شهرزاد 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مصاحبه ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
دوشنبه 20 شهریور 1396 16:50
باسلام وخداقوت.خانم لیلای عزیز مثل همیشه بسیار زیبا ودلنشین.ازصحبتهات بسیار لذت بردم.ازصمیم قلب وباتمام وجودم آرزوی بهترینهارو برات دارم.
فرح از میرداماد یکشنبه 19 شهریور 1396 10:09
لیلا جان از مصاحبه تون بسیار لذت بردم موفق باشید
پنجشنبه 16 شهریور 1396 17:13
خانم لیلای عزیز تشکر از سخنان دل نشینتان
همسفرالهه دوشنبه 13 شهریور 1396 10:17
باعرض سلام وخداقوت خدمت خانم لیلا عزیز.واقعا صحبت هایتان من را به فکرفروبرد بسیارزیباودلنشین بود.
همسفرهاجر یکشنبه 12 شهریور 1396 17:05
باسلام وخداقوت خدمت خانم راضیه وخانم شهرزادعزیزبابت این مصاحبه شیرین وآموزنده
تبریک ویژه به راهنمای عزیزخانم لیلادوست خوبم بابت مصاحبه زیباودل نشین
همسفر آزاده شنبه 11 شهریور 1396 10:11
سلام و خداقوت خدمت خانم لیلا،خواهر لژیونی عزیزم که از صحبت های شما مانند زمانی که در لژیون بودیم بهره و انرژی زیادی گرفتم ،به حق که زیباترین لحظات زندگی را در کنگره و در کنار هم تجربه نموده ایم،سپاس از خانم شهرزاد و خانم راضیه عزیز بابت تلاش ها و زحمات بی دریغشان در وبلاگ
لیلاازلژیون20( شعبه سلمان فارسی) شنبه 11 شهریور 1396 09:16
سلام وخداقوت به خانم لیلای عزیزم وهمسفرخانم شهرزادبه خاطرمصاحبه عالی وپربارشون موفق باشید
لیلاازلژیون20( شعبه سلمان فارسی) شنبه 11 شهریور 1396 09:16
سلام وخداقوت به خانم لیلای عزیزم وهمسفرخانم شهرزادبه خاطرمصاحبه عالی وپربارشون موفق باشید
مرضیه(سلمان فارس) شنبه 11 شهریور 1396 09:03
خدا قوت به کمک راهنمای محترم خانم لیلا عزیز
برای شما آرزوی موفقیت دارم
وتشکر از خانم راضیه پُرتلاش وخانم شهرزاد عزیز
زهره جمعه 10 شهریور 1396 15:03
خدا قوت میگم به خانم شهرزاد عزیزم و از خانم لیلای عزیز هم سپاسگزاری میکنم
همسفر فرشته لژیون۱ جمعه 10 شهریور 1396 13:57
خان لیلای عززززززیزم مثل همیشه صحبتای عالی وتاثیر گزار امیدوارم همیشه شاد باشید
همسفر مهناز87 جمعه 10 شهریور 1396 11:20
با سلام خانم لیلا از صحبتهاتون آموزش گرفتم
بسیار زیبا وپر انرژی وبه خانم شهرزاد هم خدا
قوت وخسته نباشید میگم
جمعه 10 شهریور 1396 01:30
بسیار زیبا بود.لذت بردم.از خانم لیلای عزیز تشکر میکنم.صحبت هاشون از دل بر امده بود و لاجرم بر دل نشست.
از شهرزاد عزیزم بابت انجام و تایپ مصاحبه تشکر میکنم.از راضیه عزیزم بابت زحمت عکس و مدیریت وبلاگ بسیار تا بسیار سپاسگزارم.
برکت خدمت در کنگره را لحظه لحظه در زندگیتان لمس کنین
همسفرطیبه لژیون پنجم جمعه 10 شهریور 1396 00:58
خداقوت بچه های پرانرژی سایت وکمک راهنمای عزیزخانم لیلا
همسفر فاطمه جمعه 10 شهریور 1396 00:16
با سلام وخدا قوت خدمت تمامی خدمتگذاران کنگره ۶۰.

خانم لیلا عزیز ممنون خیلی از صحبتاتون بهره بردیم
تشکر از شهرزاد جان وراضیه جان بابت گزارش عالی
همسفر راضیه پنجشنبه 9 شهریور 1396 23:57
خدااااااااااااااااااااااقوت به شهرزاد عزیزم بابت مصاحبه زیبا
شهرزاد خوبم انشاالله در جایگاه کمک راهنمای ببینمت
سپاس از خانم لیلای عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: