دل نوشته
دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 02:01 | نوشته ‌شده به دست منصور c60 | ( نظرات )

هم‌سفر کوچکم
به قلم مسافر اصغر موسوی


بعد از دو سال وقتی واقعاً باورم شد که چه بلایی سر خودم و خانواده‌ام آورده‌ام از خدا خواستم که واقعاً کمکم کند تا بتوانم نجات پیدا کنم

گفتنی‌ها زیاد است از ناگفته‌هایی می‌گویم که براثر جهل و نادانی مرا به اعماق تاریکی‌ها فروبرد

                                                      به نام قدرت مطلق الله

نمی‌دانم از کجا باید شروع کنم ولی آنچه را باید بگویم می‌نویسم تا شاید حتی یک نفر هم چون منی که در غرق اعتیاد است نجات یابد

در خانواده پدریم وقتی چشم‌باز کردم پدری معتاد و بیمار داشتم که همیشه موجب سرزنش خانواده و اطرافیان می‌شد. جوانی خوش‌پوش و اهل نماز و روزه بودم که حتی از سیگار و قلیان متنفر بودم و همیشه پدرم را به خاطر اعتیاد سرزنش می‌کردم. یکی از برادرهای همسرم دچار اعتیاد شدید به انواع مواد مخدر بود، با منیت زیاد همیشه خود را بهتر از او می‌دانستم و هر وقت بحثی با همسرم پیش می‌آمد او را به خاطر داشتن چنین برادری سرزنش می‌کردم و به خود می‌بالیدم که معتاد نیستم؛ غافل از اینکه اعتیاد یک بیماری است و می‌تواند گریبان هر کس را بگیرد و من و او ندارد، چقدر براثر نادانی قضاوت کردم غافل از اینکه وقتی به خود آمدم درگیر بدترین نوع مواد مخدر بودم (هروئین) آری باکسانی دم خور شدم که حتی آوردن نامشان برایم روزی شرم‌آور بود و جاهایی رفتم که روزی بدترین جای دنیا بود.

وقتی به خودم می‌آمدم؟ می‌گفتم من کجا و اعتیاد کجا، من معتاد نیستم تفریحی مصرف می‌کنم و هزاران هزار علت دیگر که بتوانم خودم و دیگران را گول بزنم؛ کم‌وبیش اطرافیانم همسرم و مادرم متوجه شده بودند ولی هر بار بحثی پیش می‌آمد آن را به جنگ و جدال ربط می‌دادم و راه گم می‌کردم. درحالی‌که دختر کوچکم 6 سال دارد می‌توانم به جرآت بگویم خیلی از بازی‌ها و شیطنت‌هایش راندیدم.

بیرون از خانه دخمه‌ای برای خودم درست کردم که در ظاهر لانه‌ای کبوتر بود ولی در باطن نیمی از روزم را در آن می‌گذارندم و مصرف می‌کردم.

سارای کوچک من، دختر نازم مرا ببخش که وقتی با دست‌های کوچکت به درب آهنین آن دخمه می‌زدی و مرتب بابا، بابا می‌گفتی من تو راندیدم و تو با آن قلب و ذهن کوچکت می‌دانستی من در آنجا هستم ولی من نادان سرخوش بوده‌ام با مواد، اعتیاد و نشئگی‌ام؛ تو ساعت‌ها در کوچه بازی می‌کردی و من در حال نشئگی و چرت زدن تو را از سوراخ آن دخمه نگاه می‌کردم و تو وقتی از بابا گفتن‌های مکرر خسته می‌شدی و به خانه می‌رفتی. مرا ببخش که لحظه قشنگ بازی‌هایت را در نشئگی و خماری دزدیدم.

وقتی به خودم آمدم که از صورتم، ظاهرم و جسمم چیزی جزء استخوان نمانده بود و هرروز لاغر و لاغرتر می‌شدم. کارم، اعتبار خانوادگی‌ام را از دست دادم دیگر در جمع خانوادگی دوست نداشتم قرار بگیرم، از همه‌کس و همه‌جا گریزان بودم و تا وقتی لحظه‌ای را پیدا می‌کردم به همان دخمه می‌رفتم و شروع به مصرف می‌کردنم؛ آن‌وقت باورم شد که واقعاً معتاد شده‌ام؛ مدام گریه‌های مادرم و همسرم را می‌دیدم ولی باز بیشتر در عمق تاریکی‌ها فرومی‌رفتم و هر چه جلوتر می‌رفتم بیشتر در این باتلاق دست‌وپا می‌زدم.

بعد از دو سال وقتی واقعاً باورم شد که چه بلایی سر خودم و خانواده‌ام آورده‌ام از خدا خواستم که واقعاً کمکم کند تا بتوانم نجات پیدا کنم (واقعاً من ماندم و حکمت ماه رمضان و کنگره)

پیام کنگره در ماه رمضان به من داده شد و ازآنجاکه خداوند صدای گریه‌های همسرم و مادرم را شنید راه کنگره برایم باز شد و من وارد کنگره شدم؛ بگذریم که سفر سخت و طول و دراز داشتم، سفری که هزاران بار نیروهای تخریبی مرا با گردبادی عظیم به عقب پرتاب می‌کردند ولی من در کنار هم‌سفرم و با امیدهایی که او هر بار به من می‌داد محکم‌تر قدم برمی‌داشتم و ناامید نمی‌شدم؛ درراه سفرم سنگلاخ‌های زیادی بود که هر بار می‌خواستم پا پس بکشم و با خودم می‌گفتم نمی‌توانم ولی هر بار سارای عزیزم، هم‌سفر کوچکم از من می‌پرسید (بابا کی رها می‌شوی؟) نمی‌دانم تصور سارا و ساراهای کوچک از رها شدن چیست؟ و من با شنیدن هر بار این سؤال سارا به خودم می‌آمدم و اکنون در این لحظه خداوند را هزاران بار شاکرم که مرا با چنین مکان مقدسی آشنا کرد؛ مکانی که سرتاسر نور است و مرا از عمق تاریکی‌ها به روشنایی‌ها هدایت کرد.

خداوند را به خاطر این لطف بزرگ سپاسگزارم که اکنون بعد از چند سال که پدری ندارم استاد و راهنمای خوبم در حقم پدری کرد و در این سفر همیشه همراه و چراغ راهم بود.

خداوند را تا بی‌نهایت شاکرم که در پایان سفرم قرار دارم و این بار قرار است سارای کوچکم رهایی را با تمام وجود لمس کند.

به قلم مسافر اصغر از لژیون کمک راهنما مسافر مجید

نگارش: مسافر منصور

ویرایش: مسافر منصور

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر حبیب ل۲۲ جمعه 19 آبان 1396 11:22
با سلام اصغر جان وقتی دلنوشته ات را می خواندم اشک از چشمانم سرازیر شد چرا که من هم چون تو در دوران تاریک اعتیاد یکی از عزیزانم را از دست دادم وقطعا حال که بشکر خداوند رها شده ایم انها در ان جهان خوشحالند
همسفرمریم سه شنبه 9 آبان 1396 23:09
مسافرخوبم.این رهایی راازطرف همسفرکوچکت سارا به تو وراهنمای بزرگوارت که باصبروبردباری کمک کرد تاطعم شیرین رهایی رابچشی تبریک میگویم
همسفرمریم دوشنبه 8 آبان 1396 22:41
متن زیبایی است آقای اصغر موفق باشید،ممنون از آقای منصور
دوشنبه 8 آبان 1396 08:23
اقای اصغر دلنوشته تون واقعا تاثیر برانگیز وآموزنده بود تشکر.خدا رو شکر میکنم که شما هم به رهایی رسیدید.ان شاءالله مستدام باشد وبتوانید در کنگره به جایگاه مقدس کمک راهنمایی برسید.
مسافر مجید دوشنبه 8 آبان 1396 07:03
با سلام و ادب،
اصغر عزیز از اینکه به رهایی رسیدید بسیار خوشحالم،به شما و خانواده محترمتان که نقش بسیار موثری در این رهایی داشتند تبریک می گویم بالاخص سارا کوچولو.انشاالله که حافظ و قدردان این رهایی باشید که حتما همینطور است.
منصور دوشنبه 8 آبان 1396 02:29
اصغر آقای عزیز می دانم الان که دلنوشته ات را می خوانی گل رهایی را از دستان پر مهر آقای مهندس گرفته ای، قطعا همان طور که در دلنوشته ات آورده ای جرقه ای خواهد بود برای آن کسانی که منتظر تکانه ای هستند تا راهگشای ادامه مسیرشان باشد. دوست عزیزم منتظر دلنوشته های بعد از رهایی ات هستیم. مسافر منصور از قسمت سایت شعبه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: