دل نوشته
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 ساعت 18:21 | نوشته ‌شده به دست منصور c60 | ( نظرات )

دل نوشته ای به قلم کمک راهنما پژمان 


مبدأ نیستی بود، مسیر سفر x و مقصد رهایی. از این سه، اولی را با دستان خود مهیا کرده بودم. بودم را به افیون آلوده، نیست شدم. در اتمسفر دود و نابودی هیچ‌کس یاری ماندن نداشت. او آمد و ماند. دستانم را گرفت و قدم‌به‌قدم همراهی‌ام کرد ...

هفته راهنماست پشت میز تحریر نشسته‌ام تا برای این مناسبت مطلبی بنویسم. انگار روبه رویم نشسته با نگاهی که مثل مادر مهربان است و دلسوز یا مثل پدر پر جذبه و باز دلسوز. نگاهش می‌کنم چگونه می‌توانم برای کسی که از زمهریر سرمای 60 درجه زیر صفر به گرمای حضور رهجو یانم، فرزندان عزیزم در لژیون شماره 14 رهنمون گشت، چیزی بنویسم؟ با کدامین کلمات و عبارات سپاسگزاری کنم از او که در طی بزرگترین سفر زندگی‌ام، دانشش چراغ راهم شد و عشقش نیروی محرکه برای گام نهادن در راه.

مبدأ نیستی بود، مسیر سفر x و مقصد رهایی. از این سه، اولی را با دستان خود مهیا کرده بودم. بودم را به افیون آلوده، نیست شدم. در اتمسفر دود و نابودی هیچ‌کس یاری ماندن نداشت. او آمد و ماند. دستانم را گرفت و قدم‌به‌قدم همراهی‌ام کرد. به اعتبار صبوری اعجاب انگیزش هر بار که افتادم باز به پا خاستم. خسته نشد از افتان‌وخیزان پیش رفتنم. تاریکی روزگارم چنان به نور وجودش روشن شد که راه نرفتن، ناسپاسی بود و بی‌مایگی! چطور می‌شد در جا زد وقتی‌که در جای‌جای مسیر، مهربانانه نظاره‌ام می‌کرد؟

آن روزها چنان حال بدی داشتم که خودم هم از خود فرار می‌کردم اما او آمد، نیرومند تراز همه و مشتاق‌تر از خودم برای رهایی‌ام از چنگال دیو مخوف اعتیاد. با همه فرق داشت چراکه با دردم آشنا بود. درد استخوانم را کشیده بود، مفهوم دل‌پیچه آمیخته با دلهره را می‌دانست. درک می‌کرد یأسی را که از سر ضعف در چشمانم به اشک می‌نشست. ناگفته حرف‌هایم را می‌شنید و پاسخ می‌داد. بی چشم‌داشتی می‌بخشید و از من فقط حرکت می‌خواست. حرکت در مسیری که انتهایش سعادت خودم بود.

راهنما عاشقی است که همه عشقش را ایثار می‌کند تا تو را عاشق خودت وزندگی حرکت کرده، به اوج هدایتت کند. شأن آدمی آن نیست که بر زمین افتاده، زار و ناتوان شاهد رفتن همه و مرگ خود باشد. آدمی شایستهٔ پرواز است. پریدن در آسمان بی‌کرانی که انتهایی ندارد به‌جز ذات حق. پر پرواز بر شانه‌هایم رویاند، روزگاری که پای رفتن نداشتم.

چگونه از او قدردانی کنم با کدامین عبارت ترجمان تجلی ایثار اوست؟ کدامین قلم یارای نوشتن قداست، نیت و عمل او را دارد؟

و من به من چگونه سپاس گویم کسی که نیستی آلوده‌ام را به هستی عاشقانه مبدل کرد؟

نه، کلمات توان وصف عشقی را ندارند؛ پس با تمام جانم خدمت کنم در همان راهی که او فرارویم نهاد. اینک دستانم را به‌سوی تو دراز کرده‌ام تا با من بیایی دستان او امید داد و دستان تو نیرو. چه خوشبخت و سعادتمندم من که چون پلی میان تو و او، میان تو و راه او ایستاده‌ام رنگی که به چهره‌ات بازمی‌گردد، زیباترین رنگ‌ها را به زندگی‌ام می‌بخشد. هر گام که برمی‌دارم مرغ سعادت بر شانه‌ام می‌نشاند. شادم به دانشی که به من آموخت و شادیم به باهم بودنمان.

نگارش : مسافر کیوان 


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
اصغرجمالی یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 08:26
درودبرتوراهنمای خوب ومهربان چون شماخودتان هم دراینراستاخدمت میکنیدبسیارعالی توصیف کردایدباتشکراززحمات تمام راهنماها
همسفر شنبه 22 اردیبهشت 1397 12:11
بسیار عالی در وصف راهنما نوشتید
یاسر پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 15:34
سلام و درود بر راهنمای عاشق و بزرگوار،دوست عزیزم آقا پژمان.چقدر زیبا مرقوم نموده اید.دست و قلمتان پرتوان،دلتان گرم و تنتان سلامت.موفق باشید.
سپاس از خدمتگزاران وبلاگ.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: