دلنوشته؛ از جنس بلور
دوشنبه 16 مهر 1397 ساعت 22:05 | نوشته ‌شده به دست saeed C60 | ( نظرات )
دلنوشته از مسافر ابوطالب؛ لژیون یازدهم

" از جنس بلور "

دو سه ماهی هست که وارد کنگره شدم.

بعد از سه جلسه باید لژیون انتخاب کنم و برگه‌ام در دستم است و چشم می‌چرخانم ، لژیون‌ها را نگاه می‌کنم، آقای مرزبان را دیدم.

سلام آقای مرزبان ؟

کمک راهنمای این لژیون کیه؟

آقای مرزبان: کدام راهنما؟ اصغر آقا را می گی ؟

 آهان بله اصغر آقا، من راهنمایی کرد، چند قدمی برداشتم به سمت لژیون اصغر آقا ولی ناخودآگاه ایستادم،

خیره شدم به لژیون دیگری؛ انگار کسی من را چسبانده بود به زمین؛ استاد لژیون در حال آموزش دادن بود، با صدای بلند و رسا؛ چند باری هم گریزی به کلام‌الله زد و آیه قرآنی خواند.

یک ربع ساعت فقط ایستادم و گوش می‌کردم. از رفتارش هم خوشم آمده بود. افتاده، سربه‌زیر ، همیشه خنده بر لب داشت، طی چند جلسه همه راهنماها را زیر نظر داشتم، یکی را در نظرم گفتم این خیلی ادعا دارد پس این هیچ، این‌یکی که سن کمی داره، آخر این چطور راهنما شده؟ اینم نه!

خلاصه با آن تفکر بر هر یک، ایرادی گذاشتم.

بعد از یک ربع دستم را بالا گرفتم و به من اجازه دادند بنشینم؛ نشستم، آقای مرزبان آمد رد بشود گفت : لژیون اصغر آقا رو پیدا کردی؟ گفتم: بله ممنون، آموزش‌ها را یکی پس از دیگری می‌گذراندم، استاد در هر آموزش گریزی به کلام‌الله می‌زد، این چیزی بود که خیلی دوست داشتم، خدایا شکرت.

یعنی برای من هم اتفاق می‌افتد؟ یعنی در آینده حافظه من هم این‌جور مرا یاری می‌کند؟

در هر جلسه هم از خدمت می‌گفت؛ خدمت کنید؛ خدمت، خدمت، خدمت؛ چه می‌گوید؟ یعنی خودش این خدمت‌ها را انجام داده؟

کسی در یک گوشم می‌گفت:

نه بابا کوش نکن! در گوش دیگرم کسی می‌گفت: شک نکن!

گذشت تا چند روز پیش، سه‌شنبه ساعت 3:30 در لژیون ویلیام وایت شرکت کردم، ساعت 4:30  لژیون تمام شد، راهنما نشسته و مشاوره به هم لژیونی‌ام می‌دهد، احساس می‌کنم چیزی در وجودش می‌جوشد. یکی از هم لژیونی‌هایم را صدا کرد و گفت: بی‌زحمت از نگهبان جلسه خدمت مهمانداری را بگیرید. پیش خودم گفتم: برای چه کسی می‌خواهد به کدام‌یک از این بچه‌ها این خدمت را قراره بدهد؟

روی صندلی آرام و قرار نداشت، خودش از دور صدا زد: - آقای نگهبان لطفاً خدمت مهمانداری را بدید به آقای ... بیاره.

نگهبان: چشم.

ساعت ۵ جلسه شروع شد. یک‌ساعتی گذشته بود که هم لژیونی‌ام گفت: امروزم نمی شه وسط جلسه بریم بیرون.

گفتم: چرا؟ گفت: مهماندار امروز آشنا هست؛

گفتم : مگر کیِ ؟!!!...

آفرین آفرین آفرین...

می‌توانست راحت روی صندلی بنشینه و پذیرایی بشه، ولی مسئول پذیرایی شد، سینی به دست با لبخند! این هم یک درس بزرگ برای یادگیری من؛ تبدیل شک به‌یقین ؟

افتادگی آموز اگر طالب فیضی،

هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است!

اکنون حس‌هایم کمی بازشده است، تمام راهنمایان خالصانه با عشق بدون کبر و غرور خدمت می‌کنند و یک هدف را دنبال می‌کنند " ساختن انسان"

دست تمام این عزیزان را به‌رسم ادب و سپاس می‌بوسم خدا قوت مهربانان

با تشکر از عزیزانی که وقت گذاشتند و این مطلب را خواندند.

موفق باشید.

نوشته از: مسافر ابوطالب

 تایپ و ویرایش:مسافرسعید


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
حسین طباطبایی شنبه 21 مهر 1397 19:03
سلام سخن از دل گفتی ابوطالب عزیز
مسافرسعید چهارشنبه 18 مهر 1397 21:42
سلام و خداقوت به اقای ابوطالب دلنوشته ات از ته دل بود و حتما بر دلها می نشیند
مسافرمحمدل25سلمان فارسی چهارشنبه 18 مهر 1397 11:05
با سلام.ابوطالب عزیز دلنوشته زیبایی بود.حال و روز همه ما مسافرها هم در اول سفر دستکمی از حال و روز تو نداشت.انشاالله تو هم با صبر و تلاش و کوشش بتوانی مثل راهنمای گلت خدمت گذار کنگره وانسانها باشی.
مسعود ل(۱۶) سه شنبه 17 مهر 1397 23:46
سلام و عرض احترام خدمت مسافر محترم آقای ابوطالب بسیار دلنوشته ایی زیبا و تاثیر گذاری بود حقا که راهنمای شما بخوبی شما را آموزش داده امیدوارم منم هر روز از این مطالب دوستان که در سایت منتشر میشه آموخته ایی بگیرم
همسفرشعبه سلمان فارسی سه شنبه 17 مهر 1397 23:27
بسیارعالی تشریح شده انشاءلله به زودی به رهایی برسید.موفق باشید. خداقوت به آقاسعید .
مسافرسعید سه شنبه 17 مهر 1397 22:46
اقا ابوطالب خیلی ساده ولی دلنشین بود وخداقوت به اقا سعید خدمتگزار سایت
همسفر مریم سه شنبه 17 مهر 1397 08:47
آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
بسیار زیبا و آموزنده بود . حس اولین روزهای ورودم به کنگره ، برایم تداعی شد . موفق باشید .
همسفرمریم سه شنبه 17 مهر 1397 08:34
بسیارزیبا بود انشاالله درمسیری که قرارگرفتید موفق باشید
مسافر مصطفی دوشنبه 16 مهر 1397 22:56
خدا قوت به مسافر عزیز آقای ابوطالب با این دلنوشته زیبا و قشنگ ، آموزنده و پر بار.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو