مقاله؛ خلسه
یکشنبه 9 دی 1397 ساعت 20:15 | نوشته ‌شده به دست saeed C60 | ( نظرات )
مقاله


زندگی زیباست چشمی بازکن                             گردشی در کوچه‌باغ راز کن

هر که چشمش در تماشا نقش‌بست                       عینک بدبینی خود را شکست

گر تو را نور یقین پیدا شود                                   می‌تواند زشت هم،زیبا شود

مقاله(خلسه):                                                                                                                                 

هر زمان بنده از سرِ درد و اخلاص فریاد بزند،خداوند به‌موازات فریاد، پاسخ می‌دهد.

لبیک، لبیک بنده عزیز من، لبیک بنده‌ای که دوستت دارم، لبیک ای وجودی که با آفرینش تو به خودم بالیدم و به خود تبارک‌الله احسن الخالقین گفتم.

لبیک ای محب من و ای محبوب من هر چه می‌خواهی بخواه(ادعونی استجب لکم)، فقط مرا بخوان آنگاه پاسخ مرا ببین.

در این دل نوشته بر آن شدم حقیقتی را برایتان بازگو کنم شاید درس عبرتی برای بنده باشد و بتوانم درک کنم ((پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است.))

سال‌ها قبل دوستی داشتم، دوست گرمابه و گلستانم بود، اکثر لحظات زندگی را با هم سپری می‌کردیم، چرخ زمانه به دلایل مختلف ما را از هم جدا کرد و سال‌ها بود از او خبری نداشتم چندی قبل شنیدم بیمار شده به جستجوی او پرداختم، با رنج و مشقت زیاد او را یافتم در شهر دورافتاده‌ای زندگی می‌کرد، تصمیم گرفتم به عیادتش بروم به شهر محل زندگی‌اش رسیده، درب خانه‌اش رفتم با آغوش باز پذیرای من شد بعد از مدتی که خاطرات گذشته را مرور کردیم از او پرسیدم چگونه بیمار شدی؟ تو را چه شد؟

او ماجرا را این‌طور برایم شرح داد: حدود چهار سال پیش به بیماری سختی مبتلا شدم  و حدود سه روز بیهوش شده و به کما رفتم، در این مدت، سه روز من در خارج از بدن خود زندگی می‌کردم و با قوم‌وخویش‌هایی که مدت‌ها قبل از دنیا رفته بودند محشور بودم، من کاملاً آن‌ها را تشخیص می‌دادم و احساس می‌کردم که بدنی دارم، ولی یک بدن دیگر باقدرتی که قادرم می‌کرد از درهای بسته بگذرم و به هر شهری که فکر می‌کردم فوراٌ به آن شهر منتقل می‌شدم و می‌توانستم وقایع و هر آنچه را در آن شهر می‌گذرد را ببینم و بشنوم.

من با دوستان و عزیزانی که درگذشته بودم حرف می‌زدم، اما بدون زبان، رابطه‌ام با آن‌ها فقط از طریق فکر بود.

برایم مرزی وجود نداشت.همه‌چیز زنده بود و من احساس زمان را نمی‌کردم، احساس می‌کردم کاملاً آزاد و در اوج هستم و غرق در یک خوشی خلسه وار شدم، می‌دیدم فرزندانم را، پدر و مادرم را که به همراه پزشک به چشم‌های من دست می‌زدند و عکس‌العمل چشم‌هایم را آزمایش می‌کنند.

هرچقدر خواستم به آن‌ها بگویم من زنده هستم، آن‌ها متوجه نمی‌شدند؛ در عالم خیال دست پدرم و پزشک را گرفتم و به آن‌ها گفتم: من را تنها نگذارید، ولی متوجه نمی‌شدند.

پزشک آمپولی به من تزریق کرد، من به خشم آمدم زیرا نمی‌خواستم این حالت خلسه را از دست بدهم و به حالت قبل برگردم.

این حالت مافوق طبیعی، بسیار زیبا بود و در این حالت لذت بسیار می‌بردم، افراد تازه‌ای با من آشنا می‌شدند و از صحبت کردن با آن‌ها لذت می‌بردم.

در پایان ادامه داد: آنچه را من تجربه کردم، مردم آن را مرگ می‌دانند، اما در هنگام مرگ در یک ذهن که دارای بعد بالاتری است به فعالیت می‌پردازیم، مرگ یعنی زندگی کردن در دنیایی که در آن ارتعاشات بالاتری وجود دارد.

و افزود: روح هرگز به دنیا نیامده و هرگز هم نمی‌میرد، هرگز زمانی وجود نداشته که روح نباشد، پایان و آغاز رؤیایی بیش نیست، مرگ هرگز سراغ روح نمی‌رود مانند تعویض جامه است بر بدن.

ما از یک جلال به‌طرف جلال دیگر رهسپاریم، سفر ما دائم به‌طرف جلو، به‌طرف بالا و به‌طرف خداوند خواهد بود.

زندگی زیباست چشمی بازکن                                                  گردشی در کوچه‌باغ راز کن

هر که چشمش در تماشا نقش‌بست                                         عینک بدبینی خود را شکست

گر تو را نور یقین پیدا شود                                                        می‌تواند زشت هم،زیبا شود

                                                                                                                             (مولانا)

نویسنده: مسافر فضل‌الله متقی از لژیون شماره یک

ویرایش: مسافر سعید

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات،

برچسب‌ها: کنگره 60، ترک اعتیاد،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر رضا پنجشنبه 13 دی 1397 17:19
با عرض سلام و خدا قوت به آقای متقی
خیلی زیبا نوشتید
چهارشنبه 12 دی 1397 19:41
خداقوت به مسافرم،امیدوارم درتمام مراحل زندگی مرگ را فراموش نکنیم،ممنون مطالب اموزنده بود
Hussein سه شنبه 11 دی 1397 08:42
سلام خیلی زیبا بود ممنون از دلنوشته شما
همسفرازشعبه سلمان سه شنبه 11 دی 1397 08:29
خداقوت به آقافضل الله وآقاسعید بسیارجالب بود
علی رحیمی/ل شش دوشنبه 10 دی 1397 11:52
سلام خدمت آقای متقی خدا قوت تشکر از نوشته شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو