کارگاه آموزشی عمومی؛ پنج شنبه ۹۴/۱۱/۱۵
جمعه 16 بهمن 1394 ساعت 15:26 | نوشته ‌شده به دست امید c60 | ( نظرات )

پنجشنبه ۱۵ بهمن ماه ۹۴ جلسه سیزدهم از دور سی و نهم کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره 60 منطقه اصفهان نمایندگی سلمان فارسی به استادی آقای اصغر منصوری و نگهبانی آقای محسن و دبیری آقای غلام رضا با دستور جلسه: "وظایف رهجو" و "پنجمین سال رهایی آقای امیر عباسی" رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.


سال‌ها به خاطر عدم آگاهی تخریبات بسیاری را برای خودمان به وجود آورده‌ایم هم اکنون نیز اگر به وظایف خودمان در کنگره عمل نکنیم آسیبی بیش از پیش شامل حال ما می‌شود زیرا این بار با علم به این کارها دست می‌زنیم.

امیر نمونه بارز دستور جلسه امروز است چرا که اگر وظایفش را به نحو احسنت به انجام نرسانده بود امروز نمی‌توانست سالگرد رهایی‌اش را جشن بگیرد.


خلاصه سخنان استاد:
خداوند را سپاسگزارم که اذن و توفیق دوباره داد تا یکبار دیگر در جلسات کنگره ۶۰ حضور داشته باشم. دستور جلسه امروز وظایف رهجو است. رهجو همانطور که از اسمش پیداست یعنی کسی که جوینده یک راه است. حال می‌توان گفت همهٔ انسان‌ها به نوعی رهجو هستند حتی پیامبران، که همه دنبال راهی بوده که روز ازل آن را گم کرده و طبق آیات کلام الله راه و جایگاه انسانی خود را باید دوباره پیدا کند.

ما نیز راه خویش را برای مدتی گم کرده‌ایم و بارها خداوند را صدا می‌زدیم و از او می‌خواستیم که راهی جلوی ما بگذارد. حال خداوند ما را جدا نموده و یک راه و مسیر را برایمان نمایان ساخت پس  چون خودمان خواسته‌ایم می‌شویم یک رهجو و یک رهجو وظایفی دارد. باید مسئولیت کاری را که بر عهدهٔ ماست بپذیریم و در قبال آن به وظایف خودمان عمل کنیم. سال‌ها به خاطر عدم آگاهی تخریبات بسیاری را برای خودمان به وجود آورده‌ایم هم اکنون نیز اگر به وظایف خودمان در کنگره عمل نکنیم آسیبی بیش از پیش شامل حال ما می‌شود زیرا این بار با علم به این کارها دست می‌زنیم. من بارها این مثال را می‌زنم که کاری که ناخواسته صورت پذیرفته باشد قابل بخشش است یا از روی عمد؟

طبق سخنان آقای مهندس همه دارای وظیفه هستند حتی خداوند٬ که در کلام الله می‌فرماید آن را تماماً و به صورت کامل در قبال ما به انجام رسانده...

تا وقتی که در کنگره یک رهجو تسلیم نشود و به وظایف خودش عمل نکند و به طور کلی فرمانبردار خوبی نباشد راهنما هم نمی‌تواند کاری برای او بکند پس یک رهجو باید خودش وظایفش را انجام دهد حال نکتهٔ جالب اینجاست که اگر به وظایفش عمل کند حال خودش خوب می‌شود و به آرامش می‌رسد. ما خودمان یک روز وارد کنگره شدیم و گفتیم فلان راهنما را می‌خواهیم و خواستیم که رهجوی او باشیم، پس حالا باید به حرف او گوش کنیم و وظایفی را که به ما می‌سپارد را نیز به نحو احسنت انجام دهیم. انشالله بتوانیم به وظیفه‌ای که قبول کرده‌ایم به درستی عمل کنیم و گرفتار تکرار نشویم زیرا تکرار با آگاهی بسیار سخت است و همان جهنمی است که خداند از آن یاد می‌کند.

اما در مورد دستور جلسهٔ دوم که پنجمین سالگرد رهایی آقای امیر عباسی است باید بگویم  که آقای امیر خیلی زودتر از من به کنگره وارد شدند و متاسفانه شاهد حالی که در بدو ورود به کنگره داشتند نبودم. آن روزها امیر رهجوی آقای سید مهدی حسینی بودند که امیدوارم که هر جا که هستند خدا یار و یاورشان باشد زیرا ایشان یکی از اساتیدی هستند که برای شعبهٔ اصفهان بسیار زحمت کشیدند. 

اواخر حضورشان در کنگره ایشان هر دو هفته یک بار به شعبه ما می‌آمدند به همین دلیل امیر مواقعی که استادشان در کنگره حضور نداشتند در لژیون ما بودند و تقریباً می‌توانم بگویم که با هم برادر هم لژیونی هستیم. امیر نمونه بارز دستور جلسه امروز است چرا که اگر وظایفش را به نحو احسنت به انجام نرسانده بود امروز نمی‌توانست سالگرد رهایی‌اش را جشن بگیرد. من امروز را به امیر عزیز، همسفرشان و خانوادهٔ عزیزشان تبریک عرض می‌کنم و آرزو می‌کنم که سال دیگر در چنین روزی شاهد رهایی اعضای لژیون ایشان باشیم.

اعلام سفر آقای امیر:

مواد مصرفی: تریاک، شیره و حشیش

تخریب: 21 سال

روش درمان: DST

داروی درمان: اپیوم

مدت سفر: 15 ماه 

راهنمای محترم: آقای سید مهدی حسینی 

مدت رهایی: 5 سال و 9 روز 

 

آرزوی مسافر امیر: امیدوارم هر شخصی که برای درمان وارد کنگره می‌شود تولد یکسال رهاییشان را جشن بگیرند. 


 

آرزوی همسفر اعظم: آرزو می‌کنم تمام سفر اولی‌ها این جایگاه را لمس کنند و به خواسته قلبی خودشان برسند. 


 

آرزوی همسفر پریسا: تمام مسافران و همسفران سفر اول به این جایگاه برسند. 

 

سخنان مسافر امیر:

سال‌ها پیش از این زیر یک سنگ گوشه‌ای از زمین من فقط کمی خاک بودم همین یک کمی خاک که دعایش پر زدن آن سوی پرده آسمان بود آرزویش همیشه دیدن آخرین کهکشان بود خاک در شب دعا کرد از ته دل خدا را صدا زد که یک شب آخر دعایش اثر کرد یک فرشته زمین را خبر کرد و خدا تکه‌ای خاک برداشت آسمان را در آن کاشت خاک را توی دست خدا ورض داد روح خود را به او قرض داد خاک توی دست خدا نور شد پر گرفت از زمین دور شد راستی من همان خاک خوشبختم من همان نور هستم پس چرا گاهی اوقات این همه از خدا دورم...

من بخاطر تخریب‌هایی که داشتم از حالت تعادل طبیعی خارج بودم و با همهٔ اطرافیانم با خشم رفتار می‌کردم به طوری که حتی مقصر مشکلاتم را خدا، خانواده و اطرافیانم می‌دانستم وقتی وادی چهار را خواندم تازه به این پی بردم که مسبب مشکلاتم خودم هستم زیرا به دلیل جهل و نادانی و انتخاب راه نادرست در باتلاق اعتیاد هر روز بیشتر از دیروز فرو می‌رفتم که به نظر خودم اگر حال و روز آن زمانم هنوز ادامه دار بود ممکن بود الان یا اعدام می‌شدم یا زندان بودم. مواد مخدر تفکر و اختیار من و زندگی در لحظه را از من گرفته بود زمانی که توسط علی آقا وارد کنگره شدم تعداد کمی در جلسه حضور داشتند ولی آرامش مطلقی سراسر وجودم را تسخیر کرده بود به شکر خدا بعد از 6 ماه جرقه خورده شد و با کمک راهنمای عزیزم آقای حسینی سفرم را شروع کردم.

چون امروز دستور جلسه وظایف رهجوست میخواهم به چند مورد آن اشاره کنم از جمله صداقت نسبت به راهنما بعد از آن خدمت از عمق قلبتان، من خودم به کمک آقای صادقیان سه سال در اوتی خدمت کردم بعد از آن به لطف خدا تونستم به جایگاه مرزبانی برسم و امروز بعد از 5 سال کمک راهنما شدم و امیدوارم که بتوانم آنچه که آموختم را یاد بگیرم و به دیگران هم آموزش بدهم. در آخر برای سفری که شروع کرده‌اید نقشه‌ای حساب شده ترسیم بنمایید و شروع به تصویر سازی کنید و با توشهٔ صبر و استقامت حرکت خودتان را آغاز کنید تا بتوانید به خواسته درونی خودتان نزدیک شوید.

 

سخنان کمک راهنما خانم اسماعیلی:

خداوند را شاکرم که امروز اجازه حضور من را در این جلسه صادر نمودند تا بتونم در کنار شما عزیزان حرکت و تبادل انرژی داشته باشم گاهی اوقات ما انسان‌ها تلاش می‌کنیم که از پله‌ها بالا برویم تا بتوانیم به خدا نزدیک شویم اما غافل از این هستیم که قدرت مطلق پایه‌های نردبان را محکم در دست گرفته است تا ما بتوانیم از آن بالا بریم. باید بدانیم که جنس اهدافمان چیست؟ آیا معقول‌اند یا سرچشمه از نفس اماره دارند؟ این خانواده اهدافشان از همان ابتدا مشخص بود و توانستند به آنها برسند.

من توفیق این را داشتم که سه دوره در خدمت اعضاء این خانواده باشم خانم اعظم یکی از رهجوهای پر جنب و جوش و جستجوگر لژیون من بودند و هرگاه وارد لژیون میشدند پر از سؤال بودند یادم میاد که هشت ماه از سفرشان می‌گذشت که از لژیون من رفتند و بعد از ایشان زن برادرشان و بعد هم مادرشان به لژیون من آمدند. در آخر گفتن این خاطره خالی از لطف نیست؛ روزی که برای رهایی به تهران رفتیم آقای مهندس به من گفتند زمانی که رهایی را به دست آوردید یک دیپلمه هستید زمانی می‌توانید مدرک خودتان را ارتقاء دهید که کمک راهنما شوید بسیار خوشحالم که این خانواده توانسته‌اند پیشرفت کنند و به درجات بالا برسند. 

 

سخنان کمک راهنما خانم اعظم:

درد مشترک باعث نزدیک شدن دلها به هم و ایجاد حسی وصف نشدنی می‌شود من از زمانی که چشم در این جهان باز کردم خانواده‌ام درگیر اعتیاد و مواد مخدر بودند؛ پدرم، برادرهایم و همسرم همه اسیر بند اهریمن بودند و من به این شرایط عادت کرده بودم ولی امیدوار بودم که تمام عزیزانم تک تک به رهایی می‌رسند و آخر این مسیر برای من و خانواده‌ام روشن می‌شود.

به قول آقای مهندس مشکلات هستند که از ما انسان‌های بزرگ می‌سازند و خوشحالم که من با اعتیاد که بزرگترین مشکلم بود ساخته شدم و از اعماق قلبم خداوند را شاکرم و هیچگاه خدایم را با هیچ چیز عوض نمی‌کنم. من آموختم که زیبایی‌های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی‌های بزرگ باشد. یاد گرفتم که با خودم آشتی کنم و هر لحظه به خودم مهربانی کنم تا بتوانم تمام آموزش‌هایی که گرفته‌ام را به دیگران هم انتقال بدهم. باید اوج گرفت تا بتوانیم آنچه را که آموخته‌ایم با دیگران قسمت کنیم. 

 

تاکه یک شب دست در دست پدر        راه افتــــادیـــــــــم به قـــصد سفر

زود پرســــیدم پدر اینجا کجاست؟        گفت اینــــــجا خـانهٔ خوب خداست 

گفت اینجا میشود یک لحظه مـاند        گوشه‌ای خلوت نمازی ساده خواند 

گفتمش پس آن خدای خشمگین         خانه‌اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟

گفـــت آری خـــانه او بی ریاسـت         فرش‌هایـــــش از کلیم و بوریاست 

مهربان و سـاده و بی کینه اسـت         مثل نــــــــــوری در دل آیینه است 

خشم نامی از نشانه‌های اوست         حالـــــــتی از مهربانی‌های اوست 

 

سخنان همسفر پریسا:

دیروز می‌گشتم در باغ زیـــبایی           آنجا پر از گل بود به به چه گل‌هایی 

برگ درختان را باران صفا می‌داد           دلتنگی گل را بلــــــبل شفا می‌داد

گفتم به گوش باد این نقش‌ها از کیست؟   زیبا استاد است نقاشیش آبی ست 

آنگاه نسیمی گفت نقاش این دنیا تنها خداوند است آن خالق یکتا 

من هم این روز زیبا را به پدر و مادر گلم همچنین از خانم اسماعیلی و آقای منصوری تشکر می‌کنم که در این راه به خانواده من کمک کردند.

نگارش: مسافر امید و همسفر المیرا

عکس: مسافر سعید

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی ،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
علی نادعلیان شنبه 17 بهمن 1394 23:21
امیر عزیزباعث تاسف است که نتوانستم در تولد شما شرکت کنم امید است که عزرمرا بپذیرید وان را به حساب بی ادبی وناسپاسی من نگذارید اما خوشحالم که حداقل از این طریق میتوانم باکلام بسیار ساده وبی الایش فرارسیدن پنجمین سال رهایی وازادیت از اسارت اعتیاد را به شما دوست عزیز وخانواده محترمتان تبریک بگویم کاری که شما در جایگاههای مختلف انجام دادید فرا از خدمت بود می توان گفت بنوعی ایثار وجانفشانی بود که واقعا قابل تحسین وستایش است امروز درحال اغاز کردن دوره جدیدی هستید که بار ان فقط وفقط رحمت است انشاالاه دراین مسیر هم موفق وسر بلند باشید
مریم(سلمان فارسی) شنبه 17 بهمن 1394 22:01
جشن زیبایی بود انشاالله آقای عباسی وخانوادشون همیشه شادوموفق باشند, ممنون ازنویسنده وعکاس
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات