زندگی دوباره
چهارشنبه 12 اسفند 1394 ساعت 17:56 | نوشته ‌شده به دست فاطمه c60 | ( نظرات )
   زندگی دوباره  

به قلم کمک راهنما همسفر مهین


آری به خاطر ندانستن صورت مسئلهٔ اعتیاد چه بلاهایی بر سر انسان‌هایی که خواستار رهایی از تاریکی اعتیاد بوده آمده که هر کدام می‌توانستند نمادی از زندگی و سازندگی باشند.

به نام خدا

زندگی دوباره 

چند وقت پیش تولد پنج سال رهایی و آزادمردی مسافرم را جشن گرفتیم. تا قبل از مراسم تولد هر چه فکر می‌کردم که چه بگویم مانده بودم و با خودم بین خاطرات دوران مصرف، درمان، رهایی و خدمت کمک راهنمایی درگیر شده بودم. اما وقتی مسافرم اعلام سفر کرد و همه دست زدند و شادی کردند و سرود تولد را همه باهم خواندیم، نا خودآگاه ذهنم به ده سال پیش رفت زمانی که مسافرم بعد از بارها جر و بحث، قهر و دعوا به خاطر اعتیاد و وضع نابسمان زندگی قول داد که برای ترک اقدام کند و به دنبال فرصت مناسب و بهانه‌ای بود که بتواند در خانه بماند و ترک کند. تا اینکه به خاطر مجروحیتی که در ناحیهٔ شکم داشت قرار بود برای چندمین بار عمل جراحی کند و وقتی می‌خواست به بیمارستان برود به من گفت: الان بهترین فرصت است که به قولم عمل کنم و بعد از مرخصی از بیمارستان ترک کنم، من هم از خدا خواسته خوشحال شدم و از پیشنهادش استقبال کردم. وقتی از بیمارستان آمد و در خانه بستری شد، گفت که دیگر مصرف نمی‌کنم.

تقریباً ده، دوازده ساعتی بد نبود ولی شب که شد حالش خیلی بد شد و اصلاً نمی‌توانست بخوابد. از من خواست که هر نوع قرص آرام بخش و خواب آور که داریم را برایش بیاورم. اول هر سه ساعت یکبار بعد هر یک ساعت یکبار و در آخر هم هر نیم ساعت یکبار انواع قرص ها را می‌خورد که بتواند نیم ساعت بخوابد ولی نمی‌شد و تمام بدنش خیس عرق می‌شد، رنگ پریدگی، لرز و رعشه‌هایی که به بدنش می‌افتاد، چند دقیقه که خواب می‌رفت یکدفعه تمام بدنش شروع به پرش می‌کرد و با درد خیلی زیاد از خواب می‌پرید، لرز می‌کرد و گاهی انگار تمام بدنش منقبض می‌شد. چندین بار تا پای مرگ رفت و من فقط از نبض او مطمئن می‌شدم که زنده است و من هم که راهی به جایی نداشتم، فقط کنار تخت او گریه می‌کردم، قرآن و دعا می‌خواندم ولی فکر می‌کردم باید این دردها را تحمل کند تا ترک کند.

آن شب یکی از بدترین شبهای عمر من بود. حال مسافرم خیلی بد بود، از یک طرف درد عمل جراحی و عوارض آن، از طرفی درد خماری و ترک مواد، واقعاً غیر قابل تحمل بود و من فقط منتظر سپیده دم و روشن شدن هوا بودم تا بتوانم به برادرش زنگ بزنم تا او را به بیمارستان ببرد. ولی همین که هوا روشن شد مسافرم گفت که نیازی به بیمارستان نیست و فقط باید از خانه بیرون بروم و با وجود مخالفت‌های من با شکم پاره بلند شد و رفت. چند ساعت بعد وقتی برگشت انگار زنده شده بود، انگار تمام دردهایش درمان شده بود و با قاطعیت به من گفت که من روی قولم بودم اما واقعاً من نمی توانم و باید تا آخر عمر مواد مصرف کنم، من هم پذیرفتم اما ناامید نشدم و همیشه انگار ندایی در درونم نوید می‌داد که این مشکل هم راه حلی دارد و حتماً راهی برای نجات زندگی‌ام وجود دارد، تا اینکه یکسال بعد یک روز مسافرم به خانه آمد و گفت که جایی را پیدا کرده‌ام که با یک روش خاص مواد را تیپر می‌کنند تا قطع  شود و مثل اینکه گمشده‌ای را پیدا کرده باشد، خوشحال بود و به کنگره آمدیم.

در موقع اعلام سفر پنج سال رهایی این صحنه‌ها مثل یک فیلم از ذهنم عبور کرد و خدا را با تمام وجود شکر کردم و به خودم گفتم که اگر آن شب اتفاقی برای مسافرم می‌افتاد و من بعد با کنگره آشنا می‌شدم تا آخر عمر خودم را نمی‌بخشیدم. آری به خاطر ندانستن صورت مسئلهٔ اعتیاد چه بلاهایی بر سر انسان‌هایی که خواستار رهایی از تاریکی اعتیاد بوده آمده که هر کدام می‌توانستند نمادی از زندگی و سازندگی باشند.

خداوندا به خاطر تمام نعمت‌هایی که به من، خانواده‌ام و خانوادهٔ بزرگ کنگره 60 ارزانی داده ای، شکر، شکر، شکر.

با احترام؛ کمک راهنما مهین همسفر حسن

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر سهیلا سه شنبه 18 اسفند 1394 16:41
خدمت خانم مهین سلام عرض میکنم خیلی خوشحالم که دوجلسه برای ازمون کمک راهنمایی در کنارتون بودم وفیض بردم پاینده باشی
فاطمه(همسفرمحمد) شنبه 15 اسفند 1394 03:18
به دریا رفته میداند مصیبتهای طوفان را .
برای شما بهترینهارا ارزو دارم.
همیشه شاد باشید
همسفرهاجر پنجشنبه 13 اسفند 1394 04:43
بسیارزیباودل نشین بود
امیدوارم تمام همسفرانی که به فرطه ناامیدی رسیدند یک روز پیام کنگره رادریافت کنن
خداقوت خدمت فاطمه عزیز
المیرا چهارشنبه 12 اسفند 1394 22:32
دلداده به پای عشق پیر میشود اما سیر نمیشود.......
تنها کلمه ای که میشه درمورد خانم مهین عزیزگفت فقطو فقط عشقه خوشحالم که من لیاقت حضور درکنارایشون رادارم حتی اگه محدودوکم است،براتون طول عمری سرشاراز سلامتی از خداوندخواستارم.....
خداقوووووت به دوست عزیزم فاطمه جان
مرضیه (سلمان فارسی) چهارشنبه 12 اسفند 1394 21:58
کمک راهنمای خوب وپُر تلاشم خانم مهین ...واقعا آموزشهاتون همیشه راه گشا برای من بوده برای شما وخانوادتون آرزوی سلامتی وحال خوش دارم
همسفر مهناز چهارشنبه 12 اسفند 1394 20:58
خیلی قشنگ بود.ازتون مچکرم که با تمام راهنمایهای به جاتون به من هم کمک کردین که بتونم صورت مسئله اعتیاد رو بشناسم امیدوارم بتونم رهایی رو تجربه کنم.به خاطر تمام خوبیهاتون تشکر
همسفرشهرزاد چهارشنبه 12 اسفند 1394 20:21
آنچه از دل بر آید لاجرم بردل نشیند. خانم مهین عزیز با حس بسیار زیبا و دلنشینی مطلبتان را بیان کردید، تشکر از شما راهنمای گرامی
شکر شکر شکر به خاطر وجود کنگره
تشکر از خانم فاطمه عزیز
همسفر فاطمه چهارشنبه 12 اسفند 1394 19:29
دلنوشته ی خیلی زیبایی بود لذت بردم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو