زنگ املاء
شنبه 22 اسفند 1394 ساعت 16:59 | نوشته ‌شده به دست مریم C60 | ( نظرات )
زنگ املاء

به قلم کمک راهنما؛ همسفر فاطمه ولیخانی


حال از سرگردانی ها رها شده ام و دیگر روزهایم تکراری و ملال آور نیست، زیرا آموخته ام هر زمین خوردنی نشانه ی تلاش و تمرین بیشتر و حصول نتیجه ی بهتر است. برای شکیبایی باید هر لحظه صبر را تمرین کنم...



زنگ املاء
به کودکی ام باز میگردم...
بین تمام روزهای هفته، شنبه مثل باد تنم را می لرزاند، فکر میکردم هیچ چیز نمی تواند مرا از هجوم تشویش های درونی ام خلاص کند، هنوز چندماه از آغاز سال تحصیلی نگذشته بود که معلم، تاریخ نخستین امتحان املا را پای تخته با خطی خوانا و درشت نوشت: ( شنبه، زنگ اول امتحان املاء)
تازه حروف الفبا را آموخته بودم و هنوز بعضی لغات را نمی توانستم به درستی بخوانم و بنویسم، گاهی تمام دفتر مشقم را از کلماتی که اشتباه می نوشتم، سیاه می کردم تا بالاخره موفق میشدم... روزی قرار بود مادرم از من امتحان املا بگیرد، او در حالیکه به زور چشمانش را باز نگه داشته بود و حرارت و اشتیاق درونی مرا برای نوشتن با خمیازه هایش در می آمیخت، با صدایی مبهم می گفت: بنویس  :(خواهر!) و من می نوشتم: خاهر. .. چون در ذهن کودکانه ام فکر می کردم چون خواهری ندارم ، هیچ گاه نمی توانم املای درست خواهر را یاد بگیرم....
بنویس: محبت... و من می نوشتم: مهبت. ..!!
مادر که چشمش به غلط های املایی ام می افتاد ، با خودکار قرمزی که به نشانه ی تصحیح به دست گرفته بود، خطی روی اشتباهاتم می کشید و املای درست آن ها را برایم می نوشت و بعد تکلیف من این بود که تمام اشتباهاتم را دوباره تمرین کنم، آنقدر می نوشتم و تمرین می کردم که گاهی فشار مداد سیاه، انگشتان دستم را خسته می کرد؛ اما می دانستم برای موفقیت باید تمرین کنم، حتی اگر رنج فراوانی متحمل شوم، کوچه های بن بست را فراموش می کردم و ذهن کودکانه ام را تسلیم تنبلی و ترس نمی کردم، می دانستم بالاخره می توانم و شهامت این را خواهم داشت که روزی تمام غلط های املایی ام را درست بنویسم و سایه ی لبخند مادرم را پشت تمام صفحات کتابم به نظاره بنشینم.
کمی بزرگتر شدم... یک صبح بارانی... زندگی هنوز هم همان سادگی اش را داشت و تنها من بودم که گاهی آن ها را پیچیده می خواندم ... فکر می کردم برای رسیدن به تمام ارزش ها و آرزوهایم باید فرمول های سخت و پیچیده را بیاموزم تا بتوانم از سد موفقیت عبور کنم...
به محض اینکه برای اولین بار و شاید هم گاهی بارها زمین می خوردم، دست از تلاش برمی داشتم  و ناامیدی  و سستی بر جانم رخنه می کرد و می پنداشتم چقدر دستیابی به موفقیت دشوار است ، آن گاه ذهنم ناخودآگاه رنگ تمام آرزوها و اهدافم را خاکستری می کرد و در این میانه فقط به نشدن ها می اندیشیدم و ذهن خود را با افکار منفی تغذیه می کردم! 
اما امروز آموخته ام .... بگذارم پشتکار و تلاش های هر روزم ، باور دستیابی به خواسته و اهدافم را در ذهنم تداعی کنند. باید آنقدر از روی تلاش و پشتکار تمرین کنم و گاهی پاهایم از زمین خوردن های مکرر به درد آید تا روزی خورشید نوید پیروزی ، سرزمین رویا هایم را با سوغات نور آذین ببندد... هر آنچه برای رشد و تحقق اهدافم نیاز دارم ، تاکنون شانه به شانه و گام به گام با 
" کنگره 60 آموخته ام... پس تا میتوانم تمرین میکنم... تمرین صبر، تمرین پشتکار، تمرین مثبت اندیشی و موفقیت و رشد

و حال از سرگردانی ها رها شده ام و دیگر روزهایم تکراری و ملال آور نیست، زیرا آموخته ام هر زمین خوردنی نشانه ی تلاش و تمرین بیشتر و حصول نتیجه ی بهتر است. برای شکیبایی باید هر لحظه صبر را تمرین کنم . باید آنقدر بنویسم، "من صبور هستم" تا روزی برسد که ریشه ی عجله در درونم سوزانده شود، هر آنچه از خوبی و نکات مثبت در کنگره می آموزم را باید هر روز تمرین کنم . شاید حتی گاهی از دست غلط نوشتن های خودم خسته شوم؛ اما این نباید باعث شود دست از تمرین بردارم.
و عید نوروز فرصتی است برای تمرین هر آنچه در این مکان مقدس آموخته ام و فرصتی برای کاربردی کردن آموزش های کنگره در زندگی ام است.
ولی قبل از ورود به سال جدید باید یک ارزیابی از عملکرد خودم در این یکسال داشته باشم .
طبق فرمایش امام علی (ع) : قبل از اینکه به حسابتان رسیدگی کنند، خودتان به حسابتان رسیدگی کنید.
و در این ارزیابی باید حد و حدود ارتباط خود را در زندگی مشخص کنم:
آیا نقش خود را به عنوان فرزند و خواهر در خانواده به خوبی ایفا کرده ام؟
در این یکسالی که گذشت چقدر خداوند را در وجودم احساس کرده ام ؟ چقدر برای تقویت ارتباط با خداوند فعالیت کرده ام؟ چقدر خداوند را نظاره گر خود در زندگی دیده ام؟
آیا درکنگره توانسته ام با نیت خالص به هم نوع خود خدمت کنم؟
آیا قوانین و حرمت های کنگره را در این سالی که گذشت رعایت کرده ام؟ آیا در جهت اهداف کنگره قدمی برداشته ام؟ 
پس بدانم تک تک اعمال من باقی می ماند و ثبت می شود ، چون هر عملی عکس العملی دارد و بازتاب آن قطعا به خودم باز میگردد.
پس سعی کنیم دیروز را با همه ی خوبی ها و بدی ها بپذیریم و فردا را با برنامه ریزی تبدیل به هدفی ارزشمند کنیم.
تمرین امروزمان این باشد: دانایی و رشد فرمول پیچیده ای ندارد، فقط باید تلاش کرد، مداومت داشت و نا امید نشد.
* به امید روزی که گل های اقاقیا در سختی های زندگی تک تک اعضای کنگره60 شکوفه دهند*

با سپاس؛ همسفر فاطمه ولیخانی.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سعید محسن یکشنبه 23 اسفند 1394 11:02
با سلام. مطلب زیبای بود همه بر گرفته از جهان ذهن بود و تلفیق گذشته باامروز که بازی درآگاهی است.خسته نباشید به شماهمسفرها که مردانه به جنگ جهل و ناآگاهی ها میروید.
همسفر یکشنبه 23 اسفند 1394 10:28
اگر فقط در صحبت بود و در عمل نبود در دل دیگران تاثیر نمیگذاشت. پس بدون شک در عمل وجود دارد.خداقوت و تبریک به نویسنده ی گرامی.
همسفر یکشنبه 23 اسفند 1394 09:15
آیا درکنگره توانسته ام با نیت خالص به هم نوع خود خدمت کنم؟
آیا قوانین و حرمت های کنگره را در این سالی که گذشت رعایت کرده ام؟

واقعا اگر این دو مورد را بتونیم در عمل رعایت کنیم خدمت بسیار بزرگی به خودمون و اعضای کنگره کرده ایم.

زیبا صحبت کردن بسیار خوب است اما عمل به صحبت هاست که ما را به وادی عشق و محبت نزدیک میکنه.

با تشکر از همه کسانی که در کنگره صادقانه و خالصانه خدمت میکنند.
محمد رضا رحمت الهی یکشنبه 23 اسفند 1394 00:26
مطلب قابل تاملی است .
خدا قوت .سالی توام با خیر وبرکت برای شما استاد گرامی.
الهام شنبه 22 اسفند 1394 23:52
سلام فاطمه جااااان. نگهبان عززیزم...
واقعاااااا متن زیبااااااایی بود...
امیدوارم همه ی ما در این روزهای پایانی سال خود ارزیابی ،برای بهتر و بهتر شدن زندگیمان انجام دهیم...
سال جدید رو به تمام مسافران و همسفران تبریک میگویم... به امید روزهای خوب و خوب تر.....
همسفر زهره شنبه 22 اسفند 1394 23:13
زیبا بود، خانم فاطمه ی عزیز هم صحبت های شما و هم نوشتارهای شما حسه زیبا و تاثیرگذاری دارند،خداقوت به شما و خانم مریم عزیز
نرگس شنبه 22 اسفند 1394 18:27
سرشار از احساس و حركت بود این متن...

انشاالله كه بنده هم بتونم با تمرین تمامى آموزش هاى كنگره را عملى كنم همچنین خودم را ارزیابى كنم... و روزى برسد كه دیگر هیچكس روزهاى تكرارى و ملال آور نداشته باشد و از حركت و تلاش خسته و ناامید نشود...:-)
آرزو.ص شنبه 22 اسفند 1394 16:36
با تشکر از نویسنده محترم.بسیار زیبا و دلنشین بیان شده بود.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic